(کالبد شناسی) نیمکره ی مغز، هر یک از دو نیمکره ی مخ، (پزشکی) فلج مغزی (نابهنجاری در حرکت عضلات در اثر صدمه به دستگاه مرکزی سلسله اعصاب)، طب اختلالات دماغی از قبیل اختلال در گفتار
cerebral palsy
(کالبد شناسی) نیمکره ی مغز، هر یک از دو نیمکره ی مخ، (پزشکی) فلج مغزی (نابهنجاری در حرکت عضلات در اثر صدمه به دستگاه مرکزی سلسله اعصاب)، طب اختلالات دماغی از قبیل اختلال در گفتار
انگلیسی به فارسی
(پزشکی) اختلالات دماغی (از قبیل اختلال در گفتار)
فلج مغزی، اختلالات دماغی
انگلیسی به انگلیسی
اسم ( noun )
• : تعریف: a motor disorder caused by damage to the brain before or during birth, characterized by spastic paralysis and difficulty in controlling the voluntary muscles.
• paralysis caused by brain damage before or during childbirth
cerebral palsy is an illness caused by damage to a baby's brain before it is born, which makes its limbs and muscles permanently weak.
cerebral palsy is an illness caused by damage to a baby's brain before it is born, which makes its limbs and muscles permanently weak.
جملات نمونه
1. Doctors thought she had a mild case of cerebral palsy.
[ترجمه ترگمان]پزشکان فکر می کردند که او دچار سکته مغزی شده است
[ترجمه گوگل]پزشکان تصور می کردند که یک مورد ملایم فلج مغزی دارد
[ترجمه گوگل]پزشکان تصور می کردند که یک مورد ملایم فلج مغزی دارد
2. One seven year-old boy, a cerebral palsy sufferer, was anxious to make a speech.
[ترجمه ترگمان]یک پسربچه هفت ساله، فلج مغزی مغزی، مشتاق صحبت کردن بود
[ترجمه گوگل]یک پسر هفت ساله، بیمار مبتلا به فلج مغزی، مشتاق سخنرانی بود
[ترجمه گوگل]یک پسر هفت ساله، بیمار مبتلا به فلج مغزی، مشتاق سخنرانی بود
3. Read in studio Children with Cerebral Palsy could soon lose the training centre that helps them to overcome their handicap.
[ترجمه ترگمان]مطالعه کودکان در استودیو با مخ Palsy می تواند به زودی مرکز آموزشی را از دست بدهد که به آن ها کمک می کند بر نقص خود غلبه کنند
[ترجمه گوگل]خواندن در استودیوی کودکان با فلج مغزی می توانند به زودی مرکز آموزشی را از دست بدهند که به آنها کمک می کند تا از معلولیت خود غفلت کنند
[ترجمه گوگل]خواندن در استودیوی کودکان با فلج مغزی می توانند به زودی مرکز آموزشی را از دست بدهند که به آنها کمک می کند تا از معلولیت خود غفلت کنند
4. He now has severe cerebral palsy, is unable to roll over, sit or crawl.
[ترجمه ترگمان]او که دچار فلج مغزی شدید است نمی تواند غلت بزند، بنشیند یا بخزد
[ترجمه گوگل]در حال حاضر فلج مغزی شدید، قادر به رول، نشستن یا خزیدن نیست
[ترجمه گوگل]در حال حاضر فلج مغزی شدید، قادر به رول، نشستن یا خزیدن نیست
5. John was born crippled and with cerebral palsy but could run, walk and jump.
[ترجمه ترگمان]جان فلج و فلج مغزی به دنیا آمد، ولی می توانست بدود، بپرد و بپرد
[ترجمه گوگل]جان فلج مغزی و با فلج مغزی متولد شد اما می توانست راه می رفت، راه می رفت و پرش می کرد
[ترجمه گوگل]جان فلج مغزی و با فلج مغزی متولد شد اما می توانست راه می رفت، راه می رفت و پرش می کرد
6. The medical diagnosis was cerebral palsy.
[ترجمه ترگمان]تشخیص پزشکی فلج مغزی بود
[ترجمه گوگل]تشخیص پزشکی فلج مغزی بود
[ترجمه گوگل]تشخیص پزشکی فلج مغزی بود
7. Sheng has cerebral palsy and is unable to walk.
[ترجمه ترگمان]شنگ مبتلا به فلج مغزی است و نمی تواند راه برود
[ترجمه گوگل]شنگ فلج مغزی است و قادر به راه رفتن نیست
[ترجمه گوگل]شنگ فلج مغزی است و قادر به راه رفتن نیست
8. A child with cerebral palsy may have additional disabilities such as visual problems, language delay or coordination difficulties.
[ترجمه ترگمان]کودک مبتلا به فلج مغزی ممکن است دارای معلولیت های اضافی نظیر مشکلات بصری، تاخیر زبان و یا مشکلات هماهنگی باشد
[ترجمه گوگل]کودک مبتلا به فلج مغزی ممکن است دارای اختلالات اضافی مانند مشکلات بصری، تاخیر زبان یا مشکلات هماهنگی باشد
[ترجمه گوگل]کودک مبتلا به فلج مغزی ممکن است دارای اختلالات اضافی مانند مشکلات بصری، تاخیر زبان یا مشکلات هماهنگی باشد
9. First comes a diagnosis of cerebral palsy, a label that seems right until other puzzling symptoms appear.
[ترجمه ترگمان]اول، تشخیص فلج مغزی، برچسبی که درست به نظر می رسد تا زمانی که علائم گیج کننده دیگر بروز پیدا کند
[ترجمه گوگل]اولین تشخیص فلج مغزی است، برچسب ای که به نظر می رسد درست است تا سایر نشانه های گیج کننده ظاهر شود
[ترجمه گوگل]اولین تشخیص فلج مغزی است، برچسب ای که به نظر می رسد درست است تا سایر نشانه های گیج کننده ظاهر شود
10. One is a little girl crippled by cerebral palsy.
[ترجمه ترگمان]یک دختر کوچک با فلج مغزی فلج شده است
[ترجمه گوگل]یکی از دختران کوچک فلج مغزی فلج است
[ترجمه گوگل]یکی از دختران کوچک فلج مغزی فلج است
11. Craig, 21 months, suffers from cerebral palsy.
[ترجمه ترگمان]کریگ، ۲۱ ماه، از فلج مغزی رنج می برد
[ترجمه گوگل]کریگ، 21 ماه، از فلج مغزی رنج می برد
[ترجمه گوگل]کریگ، 21 ماه، از فلج مغزی رنج می برد
12. Andrew was born with cerebral palsy, and suffers a form of blindness.
[ترجمه ترگمان]Andrew با فلج مغزی به دنیا آمد و از نوعی کوری رنج می برد
[ترجمه گوگل]اندرو با فلج مغزی متولد شد و به شکل نابینایی رنج می برد
[ترجمه گوگل]اندرو با فلج مغزی متولد شد و به شکل نابینایی رنج می برد
13. Sam is 6 and has cerebral palsy.
[ترجمه ترگمان]سم ۶ سال دارد و فلج مغزی است
[ترجمه گوگل]سام 6 ساله است و فلج مغزی دارد
[ترجمه گوگل]سام 6 ساله است و فلج مغزی دارد
14. She suffers from cerebral palsy and because she could not communicate, doctors at first believed she might be mentally retarded.
[ترجمه ترگمان]او از فلج مغزی رنج می برد و چون نمی توانست ارتباط برقرار کند، پزشکان ابتدا معتقد بودند که ممکن است عقب مانده ذهنی باشد
[ترجمه گوگل]او از فلج مغزی رنج می برد و چون نمی توانست ارتباط برقرار کند، پزشکان ابتدا معتقد بودند که او ممکن است عقب مانده ذهنی داشته باشد
[ترجمه گوگل]او از فلج مغزی رنج می برد و چون نمی توانست ارتباط برقرار کند، پزشکان ابتدا معتقد بودند که او ممکن است عقب مانده ذهنی داشته باشد
15. John Hawkridge was born with cerebral palsy, crippled but able to walk, run and jump.
[ترجمه ترگمان]جان Hawkridge با فلج مغزی به دنیا آمد، فلج شد، اما نتوانست راه برود، بدود و بپرد
[ترجمه گوگل]جان هاوکریج با فلج مغزی متولد شده است، اما قادر به راه رفتن، راه رفتن و پریدن است
[ترجمه گوگل]جان هاوکریج با فلج مغزی متولد شده است، اما قادر به راه رفتن، راه رفتن و پریدن است
کلمات دیگر: