کلمه جو
صفحه اصلی

stanch


معنی : پایدار، وفادار، دو اتشه، ساکت شدن، جلو خونریزی را گرفتن، فرو نشاندن، بند اوردن، خاموش کردن
معانی دیگر : sta(u)nch
وفادار، ثابت قدم، بی رخنه، بی منفذ، کیپ
رجوع شود به: staunch، ساکن شدن

انگلیسی به فارسی

وفادار، پایدار، دو اتشه، بند آوردن، جلو خونریزی را گرفتن، خاموش کردن، ساکت شدن، ساکن شدن، فرونشاندن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stanches, staunches, stanching, staunching, stanched, staunched
(1) تعریف: to cause (a liquid, esp. blood) to stop flowing.
مشابه: stem

- The doctor asked for a clamp to stanch the blood.
[ترجمه ترگمان] دکتر از او خواست که خون را از خون بیرون بکشد
[ترجمه گوگل] پزشک درخواست یک گیره برای تنظیم خون

(2) تعریف: to cause (a cut, wound, drip, or the like) to stop giving off liquid.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: stanchable (adj.), stancher (n.)
• : تعریف: of a liquid, esp. blood, to cease to flow.
صفت ( adjective )
• : تعریف: a variant of staunch

• stop the flow of a liquid; cause a wound to stop bleeding (also staunch)
loyal, steadfast; strong, solid, sturdy (also staunch)

مترادف و متضاد

پایدار (صفت)
abiding, stable, permanent, firm, constant, resistant, livelong, stanch, indissoluble, perdurable, faithful, changeless, unflinching, inexhaustible, undying, unfailing

وفادار (صفت)
constant, allegiant, loyal, staunch, stanch, leal, trig, single-hearted

دو اتشه (صفت)
stanch, gaseous, overheated

ساکت شدن (فعل)
stanch, lull, pipe down, shut up

جلو خونریزی را گرفتن (فعل)
stanch

فرو نشاندن (فعل)
curb, suppress, calm, appease, stanch, pacify, quell, quench, tranquilize, stifle, extinguish, distinguish, slack, lull, soften, oppress, mollify, repress

بند اوردن (فعل)
stop, stanch, stem, block

خاموش کردن (فعل)
snub, out, dumb, stanch, silence, quench, stifle, smother, extinguish, muffle, put out, hush, make silent, slake, snub out, suffocate

جملات نمونه

1. Sophia stanched the blood with a cloth.
[ترجمه Tialisa] صوفیا خون را با یک پارچه بند آورد
[ترجمه ترگمان]سوفیا \"خون رو با یه رومیزی\" پاک کرد
[ترجمه گوگل]سوفیا خون را با یک پارچه خالی کرد

2. He stanched the leak of the boat with a piece of cloth.
[ترجمه ترگمان]با یک تکه پارچه از سوراخ قایق بیرون آمد
[ترجمه گوگل]او نشت قایق را با یک تکه پارچه خاموش کرد

3. Blood flowed from his wound has stanched.
[ترجمه ترگمان]خون از زخمش جاری شد
[ترجمه گوگل]خون از زخم او جریان یافته است

4. He is a stanch supporter of the Democratic Party.
[ترجمه ترگمان]او یکی از حامیان سرسخت حزب دموکرات است
[ترجمه گوگل]او یک طرفدار قوی حزب دموکرات است

5. And at first I tried to stanch my panic by telling myself it was only that: a show of freedom.
[ترجمه ترگمان]و در ابتدا سعی کردم وحشت خود را با گفتن به خودم از بین ببرم که فقط این بود: یک نمایش از ادی
[ترجمه گوگل]و در ابتدا سعی کردم با وحشت خودم را با گفتن خودم، آن را تنها یک نمایش آزادی بودم

6. One way to stanch inflation is to change the way the grade point average is calculated.
[ترجمه ترگمان]یک راه برای کاهش تورم، تغییر روش محاسبه میانگین نمره درجه است
[ترجمه گوگل]یکی از راههای افزایش تورم، تغییر نحوه محاسبه میانگین امتیازات است

7. I thought it my duty to help stanch these leaks.
[ترجمه ترگمان] فکر می کردم وظیفه منه که این سوراخ رو کنترل کنم
[ترجمه گوگل]من فکر کردم وظیفهام این است که به کمک این نشتها کمک کنم

8. Cuttlebone can be used as a medicine to stanch bleeding.
[ترجمه ترگمان]Cuttlebone می تواند به عنوان دارو برای تزریق خون مورد استفاده قرار گیرد
[ترجمه گوگل]کلوزه را می توان به عنوان دارو برای خونریزی منظم استفاده کرد

9. In shock, I tied my sock around the worst-cut foot to try and stanch the flow of blood.
[ترجمه ترگمان]در شوک، جوراب خود را دورم حلقه کردم تا جریان خون را کنترل کنم
[ترجمه گوگل]در شوک، جوراب خود را در اطراف بدترین پایه گره زدم و سعی کردم خون را کنترل کنم

10. The lack of scientific basis for many of the worries doesn't stanch the flood.
[ترجمه ترگمان]فقدان اساس علمی برای بسیاری از نگرانی ها باعث افزایش سیل نمی شود
[ترجمه گوگل]فقدان مبانی علمی برای بسیاری از نگرانی ها سیل را ثابت نمی کند

11. The chief grocery of the city was conducted by one Manning, a stanch adherent of Brander, and one who felt honoured by the Senator's acquaintance.
[ترجمه ترگمان]خواربار اصلی شهر توسط یک منینگ به نام a چسبنده از Brander انجام شد و کسی که از آشنایی سناتور احساس قدردانی کرد
[ترجمه گوگل]غذای اصلی این شهر توسط یک مانیینگ، متعهد محکم براندر و یکی از کسانی که از طریق آشنایی سناتور مورد احترام قرار گرفت، انجام شد

12. And they are heightened demand will allow them to stanch recent price declines in the market.
[ترجمه ترگمان]و این افزایش تقاضا به آن ها این امکان را می دهد که کاهش قیمت اخیر در بازار را کاهش دهند
[ترجمه گوگل]و تقاضای بالایی آنها به آنها امکان می دهد که کاهش قیمت های اخیر در بازار را کاهش دهند

13. Sadly, under GM those qualities were steadily diluted in an ill-judged attempt to stanch the losses that Saab made in all but one of the American firm's 20 years of stewardship.
[ترجمه ترگمان]متاسفانه، در مورد GM، این ویژگی ها به طور پیوسته در یک تلاش نامناسب رقیق شدند تا خسارتی را که ساب ین در همه جز یکی از ۲۰ سال of شرکت آمریکایی ایجاد کرده بود، از بین ببرد
[ترجمه گوگل]متاسفانه، تحت GM این ویژگی ها به طور پیوسته در تلاش های بدبینانه برای از بین بردن ضرر و زیان که Saab ساخته شده در همه، اما یکی از شرکت 20 ساله شرکت آمریکایی است

14. If they behave like everyone else, how much will that stanch the passion of his support?
[ترجمه ترگمان]اگر آن ها مثل بقیه رفتار کنند، چقدر از شور و شوق حمایت او لذت خواهند برد؟
[ترجمه گوگل]اگر آنها مانند هر کس دیگری رفتار کنند، شور و شوق حمایت او چقدر است؟


کلمات دیگر: