کلمه جو
صفحه اصلی

squib


معنی : کنایه، اتش بازی، فشفشه، دارای صدای فش فش، کنایه زدن، فشفشه کردن
معانی دیگر : ترقه (که صدای هیس می کند و منفجر می شود)، نمایش کوتاه و طنزآمیز، هجو، (رادیو و روزنامه و غیره) خبرکوتاه، جا پر کن، با صدای هیس منفجر شدن، فشفشه یا ترقه در کردن، فشفشه درکردن

انگلیسی به فارسی

فشفشه، اتش بازی، دارای صدای فش فش، کنایه، فشفشهدرکردن، کنایه زدن


کبریت، فشفشه، دارای صدای فش فش، کنایه، اتش بازی، کنایه زدن، فشفشه کردن


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: an utterance or brief piece of writing that is witty or sarcastic; lampoon.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: squibs, squibbing, squibbed
• : تعریف: to write or utter a squib or squibs.

• witty verbal attack, lampoon; short humorous article used as filler in a magazine or newspaper; small firecracker
satirize, lampoon; shoot off a small firecracker
a squib is a small firework that makes a loud bang; an old-fashioned use.
you can describe something such as an event or a performance as a damp squib when it is expected to be interesting, exciting, or impressive, but is not.

مترادف و متضاد

کنایه (اسم)
allegory, allusion, innuendo, quip, metonymy, metaphor, quibble, jest, squib, dig, lampoon, metonym

اتش بازی (اسم)
bonfire, pyrotechnic, firework, squib

فشفشه (اسم)
rocket, squib, firecracker, spitdevil

دارای صدای فش فش (اسم)
squib

کنایه زدن (فعل)
squib

فشفشه کردن (فعل)
squib

جملات نمونه

1. a damp squib
(انگلیس - عامیانه - رویداد یا نمایش و غیره) بدتر از حد انتظار،مایوس کننده

2. The party was a bit of a damp squib.
[ترجمه ترگمان]با این حال، این مهمانی فقط کمی چاشنی زده بود
[ترجمه گوگل]حزب کمی از یک کره مرطوب بود

3. The all-party meeting was a damp squib.
[ترجمه ترگمان]جلسه همه با هم جور در آمده بود
[ترجمه گوگل]جلسه همه حزب یک کره مرطوب بود

4. The celebrations were a bit of a damp squib.
[ترجمه ترگمان]جشن کمی از شور و شوق بود
[ترجمه گوگل]این جشن ها کمی از کتک مرطوب بود

5. You know what I mean -- a squib or two saying that it's going to take place. "
[ترجمه ترگمان]شما می دانید منظورم چیست - - از یک یا دو جمله ای که گفته می شود اتفاق می افتد \"
[ترجمه گوگل]شما می دانید منظور من چیست - یک کراوات یا دو نفر می گویند که این اتفاق می افتد '

6. The pop concert went off like a damp squib when the main actors failed to appear.
[ترجمه ترگمان]وقتی که بازیگران اصلی نتوانستند ظاهر شوند، کنسرت پاپ شروع به نواختن کرد
[ترجمه گوگل]کنسرت پاپ وقتی که بازیگران اصلی به نظر میرسید، مانند یک کبری مرطوب خاموش شدند

7. The pop concert went off like a damp squib when the main act failed to appear.
[ترجمه ترگمان]وقتی که پرده اول شکست خورد، کنسرت پاپ شروع به نواختن کرد
[ترجمه گوگل]کنسرت پاپ وقتی که اثر اصلی به نظر نمی رسد، مثل یک کبری مرطوب خاموش شد

8. After all that media attention, the whole event turned out to be a bit of a damp squib, with very few people attending.
[ترجمه ترگمان]بعد از آن همه توجه و توجه رسانه ها، کل ماجرا کمی از شور و شوق بود، و تعداد کمی از افراد حاضر در آن شرکت کردند
[ترجمه گوگل]پس از همه این توجه رسانه ها، تمام رویداد تبدیل به کمی از یک کره مرطوب، با تعداد کمی از مردم شرکت کنند

9. Let Fortune writer Ronald Henkoff describe what followed: The squib demanded at least five years' experience in human resources.
[ترجمه ترگمان]اجازه دهید به رونالد Henkoff نویسنده بخت و اقبال توضیح دهد که چه چیزی به دنبال آن است: طنزی که حداقل پنج سال تجربه در منابع انسانی را خواستار شد
[ترجمه گوگل]رونالد هنکوف، نویسنده فورچون، می گوید آنچه را دنبال کرد، کمیته خواستار حداقل پنج سال تجربه در منابع انسانی بود

10. The fireworks display that heralded the opening of Antwerp 93 went off like a damp squib.
[ترجمه ترگمان]نمایش آتش بازی که خبر باز شدن آنورس را می داد، مانند a مرطوب خاموش شد
[ترجمه گوگل]نمایش آتش بازی که باعث افتخار باز شدن آنتورپ 93 شد، مانند یک کوه مرطوب رفت

11. The traditional Easter turkey boom - the second biggest after Christmas - was a damp squib because hard-up families bought cheaper chickens.
[ترجمه ترگمان]بوقلمون عید پاک سنتی بعد از کریسمس دومین بازی بزرگ بعد از کریسمس بود - طنزی تلخ به این خاطر که خانواده های سرسخت، جوجه ها ارزان تر را می خریدند
[ترجمه گوگل]سیب بوقلمون عید پاک - دومین بزرگترین پس از کریسمس - کرم مرطوب بود، چرا که خانواده های سخت گیر جوجه های ارزان تر خریداری کردند

12. The general opinion was that it had fizzled out; like a spent squib, it hadn't even given one burst.
[ترجمه ترگمان]عقیده عمومی این بود که این کار به نتیجه نرسیده است؛ مثل این بود که اصلا غش نکرده باشد
[ترجمه گوگل]نظر عمومی این بود که آن را فشرده؛ حتی یک خرج خرج هم نداشت، حتی یک بار هم نداشت

13. These can be ignited as by means of a squib or exploded with a cartridge.
[ترجمه ترگمان]این ها را می توان با استفاده از یک فشفشه و یا با یک فشنگ مشتعل کرد
[ترجمه گوگل]اینها می توانند به وسیله یک کیت یا یک کارتریج منفجر شوند

14. Today, the bang from that easy buck also appears to have shrunk to a small squib.
[ترجمه ترگمان]در حال حاضر به نظر می رسد انفجار از آن باک آسان به یک طنز کوچک کاهش یافته است
[ترجمه گوگل]امروز، انفجار از آن آسان به نظر می رسد نیز به یک کوتوله کوچک کاهش یافته است

پیشنهاد کاربران

کسی که در خانواده جادوگر به دنیا آمده اما قدرت جادو گری نداره ( مثل فیلچ تو هری پاتر )


کلمات دیگر: