کلمه جو
صفحه اصلی

starveling


معنی : گرسنگی خورده، قحطی زده
معانی دیگر : (انسان یا حیوان) گرسنگی کشیده، له له زنان، گرسنه، گشنه، (از گرسنگی) نحیف، نزار

انگلیسی به فارسی

گرسنگی خورده، قحطی زده


فریاد زدن، گرسنگی خورده، قحطی زده


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: an organism suffering from starvation.
صفت ( adjective )
(1) تعریف: dying or suffering from starvation.

(2) تعریف: impoverished or in poor condition.

• person or animal that is suffering from lack of nourishment

مترادف و متضاد

گرسنگی خورده (صفت)
starveling

قحطی زده (صفت)
starveling


کلمات دیگر: