کلمه جو
صفحه اصلی

statuesque


معنی : شبیه مجسمه، خوش هیکل، مجسمه وار، تندیس وار
معانی دیگر : مجسمه مانند، تندیس مانند، سبک مجسمه

انگلیسی به فارسی

خوش هیکل و قد بلند، خوش قامت، رعنا، خوش ریخت


شبیه مجسمه، سبک مجسمه، تندیس وار، مجسمه وار


مجسمه، خوش هیکل، مجسمه وار، تندیس وار، شبیه مجسمه


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: statuesquely (adv.), statuesqueness (n.)
• : تعریف: having a graceful, beautiful, or dignified form; like a statue; tall and well-shaped.

- The artist chose a statuesque model for his painting of the goddess Minerva.
[ترجمه ترگمان] هنرمند یک مدل statuesque برای نقاشی خود از the مینروا انتخاب کرد
[ترجمه گوگل] هنرمند یک مدل مجسمه برای نقاشی او از الهه Minerva را انتخاب کرد

• resembling a statue
a woman who is statuesque is big and tall and looks rather like a greek statue of a woman.

مترادف و متضاد

شبیه مجسمه (صفت)
sculpturesque, statuesque

خوش هیکل (صفت)
well-built, upstanding, statuesque, well-shaped

مجسمه وار (صفت)
statuesque

تندیس وار (صفت)
statuesque

tall and dignifed


Synonyms: beautiful, graceful, grand, imposing, majestic, regal, shapely, stately, trim, well-proportioned


Antonyms: short, small


جملات نمونه

1. They are represented as beautiful, statuesque, shaded men.
[ترجمه ترگمان]آن ها به صورت مردان زیبا، statuesque، سایه خورده نمایش داده می شوند
[ترجمه گوگل]آنها به عنوان زیبا، مجسمه، سایه دار مردان نشان داده شده است

2. She is momentarily motionless, statuesque, queenly.
[ترجمه ترگمان]او یک لحظه بی حرکت و زیبا و queenly است
[ترجمه گوگل]او لحظه ای بی حرکت، مجسمه، ملکه است

3. She was a statuesque brunette.
[ترجمه ترگمان]او یک دختر مو مشکی بود
[ترجمه گوگل]او یک سبزه مجسمه بود

4. Sandy is played by Cindy Lou, a statuesque and baleful creature with presence and a truly impressive amount of facial hair.
[ترجمه ترگمان]سندی به وسیله سیندی لو، یک مجسمه تندیس وار و شوم است که در حضور او وجود دارد و صورت واقعا impressive از موهای صورت دارد
[ترجمه گوگل]سندی توسط سیندی لو، موجودی مجسمه ای و مجرمانه با حضور و میزان قابل توجهی از موهای صورت بازی می کند

5. Pauline towered above her, a statuesque six foot in her high ankle-strapped gold sandals.
[ترجمه ترگمان]ین ستون بالای سرش قد بلندی بود، با صندل های نرم و بلندی که روی صندل های بلند قوزک پا داشت
[ترجمه گوگل]پائولین بالای سر او بلند شد، شش پا مجلل در صندل های بلند طلای خود قرار داشت

6. A statuesque female avatar walks up, standing over him.
[ترجمه ترگمان]یک مجسمه تندیس وار در بالای سر او راه می رود
[ترجمه گوگل]یک عکاس زن مجذوب زنانه بر او می ایستد

7. She was a statuesque redheaded eyeful.
[ترجمه ترگمان] اون یه دختر خوشگل مو قرمز بود
[ترجمه گوگل]او چشم و گوش مجلسی بود

8. However, perhaps the biggest proof of the statuesque 5ft 9in Miss Bruni's admiration for Mr Sarkozy is her willingness to give up high heels.
[ترجمه ترگمان]با این حال، شاید بزرگ ترین اثبات قضیه ۹ فوت ۹ فوت در مورد تحسین خانم سارکوزی، تمایل او به رها کردن پاشنه های بلند است
[ترجمه گوگل]با این حال، شاید بزرگترین شواهد تجسمی خانم برونی برای 'سارکوزی' 5 و 9 اینچ، تمایل وی به پاشنه بلند است

9. He remembered his mother's statuesque body bending over the gas ring to stir at something in a saucepan.
[ترجمه ترگمان]بدن خوش تراش مادرش را به یاد آورد که روی حلقه گاز خم شده بود تا چیزی را در ماهی تابه به هم بزند
[ترجمه گوگل]او یادآور بدن بدن مجسمه مادر خود را خم شدن بیش از حلقه گاز برای مخلوط کردن در چیزی در یک کاسه

10. The statuesque, baby-faced flame attendant has been flanking torch bearers as the Olympic torch relay zigzagged its way around the world and in and out of demonstrations.
[ترجمه ترگمان]این مشعل، که با چهره بچه رو به رو است، مشعل را به عنوان حمل مشعل المپیک در مسیر خود در سراسر جهان و در بیرون از تظاهرات، در دست دارد
[ترجمه گوگل]شعله مشکوک به صورت مجسمه ای که در اطراف آن دیده می شود، مشغول به کار بوده است چرا که رله ی المپیک المپیک در سراسر دنیا و در داخل و خارج از تظاهرات زنجیره ای از خود نشان می دهد

11. I was looking at a rare beauty: statuesque with long, dark hair cascading like a curtain over her angular shoulders, and her eyes lit up like chocolate fireflies.
[ترجمه ترگمان]من به زیبایی کم و زیبایی نگاه می کردم: زیبایی با موهای بلند و تیره، مثل پرده ای روی شانه های گوشه دار او بود و چشم هایش مثل کرم شب تاب می درخشید
[ترجمه گوگل]من نگاهی به مجسمه زیبایی نادر با موهای طولانی و تاریک داشتم مانند پرده روی شانه های زاویه ای او، و چشم هایش مانند کرم شب تاب شکلات روشن شد

12. Bedstead is statuesque downy, line is not broken fluent.
[ترجمه ترگمان]bedstead عبارت است از \"statuesque\" (statuesque downy)، خط نرم و روان نیست
[ترجمه گوگل]Bedstead فضای مجازی است، خط صمیمی نیست

13. Each is in love with a statuesque vision, a set of ideals or dreams that they have sought to breathe life into.
[ترجمه ترگمان]هر یک از آن ها عاشق دیدگاه statuesque، مجموعه ای از ایده ها یا رویاهایی است که به دنبال نفس کشیدن هستند
[ترجمه گوگل]هر کس در عالم یک دیدگاه مجسمه ای قرار دارد، مجموعه ای از ایده ها یا رویاها است که آنها به دنبال زندگی نفس می کشند

14. She was a tall, statuesque, rather silent woman with slow movements and magnificent fair hair.
[ترجمه ترگمان]زنی قد بلند و خمیده و تقریبا ساکت بود با حرکات آهسته و موهای بور زیبا
[ترجمه گوگل]او یک زن قد بلند، مجسمه ای، و نه سکوت با حرکات آهسته و موهای عادلانه با شکوه بود

15. In the past Gunn has admired the male form in the peak of condition as a statuesque work of beauty.
[ترجمه ترگمان]در اواخر Gunn، شکل مرد را در اوج شرایط به عنوان اثری زیبا از زیبایی تحسین کرد
[ترجمه گوگل]در گذشته، گن به شکل مردی در اوج وضعیت به عنوان یک اثر زیبا از زیبایی تحسین شده است

She was a statuesque brunette.

او یک سبزه‌ی خوش‌هیکل بود.


She was a statuesque redheaded eyeful woman.

او یک زن زیبای موسرخ خوش قامت بود.


پیشنهاد کاربران

خوش اندام


کلمات دیگر: