1. They all listened to the storyteller with thirsty ears.
[ترجمه ترگمان]همه آن ها با گوش های تشنه به سخنان گوینده گوش می دادند
[ترجمه گوگل]آنها همه گوشه های تشنه را به داستان نویسان گوش دادند
2. He was a truly marvellous storyteller.
[ترجمه ترگمان]او یک داستان واقعی بود
[ترجمه گوگل]او یک داستانپرداز واقعا شگفت انگیز بود
3. He was our greatest storyteller, without question.
[ترجمه ترگمان]او بزرگ ترین قصه ما بود، بدون سوال
[ترجمه گوگل]او بزرگترین داستان نویسی ما بود، بدون سوال
4. The children listened enthralled as the storyteller unfolded her tale.
[ترجمه ترگمان]بچه ها با شیفتگی به داستان داستان خود گوش می دادند
[ترجمه گوگل]کودکان به عنوان قصه گویی داستان خود را به نمایش گذاشتند
5. I think that the art of a storyteller is to take the story and improvise on it.
[ترجمه ترگمان]من فکر می کنم که هنر یک گوینده داستان این است که داستان را به نمایش بگذارد و آن را در نظر بگیرد
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم که هنر یک داستانپرداز این است که داستان را بسازیم و آن را بداهه بگذاریم
6. There is little doubt that Carey the storyteller, Kelly the narrator and the tale being told are uniquely well matched.
[ترجمه ترگمان]شکی نیست که کری کل نقال، راوی و داستان گفته شده به طور منحصر به فرد با هم تطبیق دارند
[ترجمه گوگل]شکی نیست که کری داستان افسانه، کلی راوی و داستان گفته شده به طور منحصر به فرد هماهنگ شده است
7. In the old oral tradition, the storyteller was an important link with the past.
[ترجمه ترگمان]در سنت شفاهی قدیم، داستان گوی، ارتباط مهمی با گذشته بود
[ترجمه گوگل]در سنت شفاهی قدیمی داستان نویسی یک پیوند مهم با گذشته بود
8. But the storyteller has been using all his art to lead us up the garden path.
[ترجمه ترگمان]اما نقال از تمام هنر خود برای هدایت ما به مسیر باغ استفاده می کند
[ترجمه گوگل]اما داستانپرداز از تمام هنرهایش استفاده کرده است تا ما را به راه باغی هدایت کند
9. I do consider myself a storyteller. . . and yet I am concerned that education is faring so badly.
[ترجمه ترگمان]من خودم را یک داستان گو معرفی می کنم، و با این حال نگران این هستم که آموزش اینقدر بد است
[ترجمه گوگل]من خودم را داستانپرداز می دانم و من هنوز نگرانم که تحصیلات خیلی بد است
10. Quite deliberately the storyteller has not reported what the runner told the people of the town.
[ترجمه ترگمان]کاملا عمدی، نقال درباره آنچه که دونده به مردم شهر گفته بود، گزارش نداده است
[ترجمه گوگل]کاملا عمدا داستان نویسی گزارش نشده است که دونده به مردم شهر گفته است
11. The storyteller knows what he is talking about.
[ترجمه ترگمان]گوینده داستان می داند که او درباره چه چیزی صحبت می کند
[ترجمه گوگل]داستانپرداز می داند که در مورد آن صحبت می کند
12. With Abraham's and Sarah's laughter the storyteller is indulging in another play on words.
[ترجمه ترگمان]با خنده ابراهیم و سارا گوینده داستان گوی دیگری بر روی کلمات است
[ترجمه گوگل]با خنده ای از ابراهیم و سارا داستان نویسی در بازی دیگری بر روی کلمات غرق می شود
13. Yoshimoto, however, is a legitimate storyteller, and avoids the overwrought sentiment that forces a reader to cry unwilling tears.
[ترجمه ترگمان]با این حال، Yoshimoto یک نقال قانونی است و از احساسات شدید که خواننده را وادار به گریه کردن می کند، اجتناب می کند
[ترجمه گوگل]Yoshimoto، یک داستان نویسان مشروع است، و از احساسات بیش از حد اجتناب می کند که خواننده را مجبور می کند اشک های ناخواسته را گریه کند
14. She is a storyteller who can engage the children's imagination.
[ترجمه ترگمان]او a است که می تواند تخیل کودکان را به کار گیرد
[ترجمه گوگل]او داستانسار است که می تواند تصورات کودکان را درگیر کند