کلمه جو
صفحه اصلی

storyteller


معنی : قصه گو، نقال، راوی، داستان سرا
معانی دیگر : داستان گو، قصه گو، دستان سرای، ناقل، نقال، راوی، افسانه گو، حکایت نویس، افسانه نویس

انگلیسی به فارسی

قصه گو، داستان سرا، نقال، راوی


داستانپرداز، قصه گو، نقال، داستان سرا، راوی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
مشتقات: storytelling (n.)
(1) تعریف: one who tells or writes stories.

(2) تعریف: (informal) one who tells harmless lies; fibber.

• one who tells stories or anecdotes; one who tells lies, liar (informal)
a storyteller is a person who tells or writes stories, usually as a job.

مترادف و متضاد

قصه گو (اسم)
gagman, storyteller

نقال (اسم)
minstrel, scop, storyteller, rhapsodist

راوی (اسم)
narrator, storyteller

داستان سرا (اسم)
storyteller, raconteur

جملات نمونه

1. They all listened to the storyteller with thirsty ears.
[ترجمه ترگمان]همه آن ها با گوش های تشنه به سخنان گوینده گوش می دادند
[ترجمه گوگل]آنها همه گوشه های تشنه را به داستان نویسان گوش دادند

2. He was a truly marvellous storyteller.
[ترجمه ترگمان]او یک داستان واقعی بود
[ترجمه گوگل]او یک داستانپرداز واقعا شگفت انگیز بود

3. He was our greatest storyteller, without question.
[ترجمه ترگمان]او بزرگ ترین قصه ما بود، بدون سوال
[ترجمه گوگل]او بزرگترین داستان نویسی ما بود، بدون سوال

4. The children listened enthralled as the storyteller unfolded her tale.
[ترجمه ترگمان]بچه ها با شیفتگی به داستان داستان خود گوش می دادند
[ترجمه گوگل]کودکان به عنوان قصه گویی داستان خود را به نمایش گذاشتند

5. I think that the art of a storyteller is to take the story and improvise on it.
[ترجمه ترگمان]من فکر می کنم که هنر یک گوینده داستان این است که داستان را به نمایش بگذارد و آن را در نظر بگیرد
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم که هنر یک داستانپرداز این است که داستان را بسازیم و آن را بداهه بگذاریم

6. There is little doubt that Carey the storyteller, Kelly the narrator and the tale being told are uniquely well matched.
[ترجمه ترگمان]شکی نیست که کری کل نقال، راوی و داستان گفته شده به طور منحصر به فرد با هم تطبیق دارند
[ترجمه گوگل]شکی نیست که کری داستان افسانه، کلی راوی و داستان گفته شده به طور منحصر به فرد هماهنگ شده است

7. In the old oral tradition, the storyteller was an important link with the past.
[ترجمه ترگمان]در سنت شفاهی قدیم، داستان گوی، ارتباط مهمی با گذشته بود
[ترجمه گوگل]در سنت شفاهی قدیمی داستان نویسی یک پیوند مهم با گذشته بود

8. But the storyteller has been using all his art to lead us up the garden path.
[ترجمه ترگمان]اما نقال از تمام هنر خود برای هدایت ما به مسیر باغ استفاده می کند
[ترجمه گوگل]اما داستانپرداز از تمام هنرهایش استفاده کرده است تا ما را به راه باغی هدایت کند

9. I do consider myself a storyteller. . . and yet I am concerned that education is faring so badly.
[ترجمه ترگمان]من خودم را یک داستان گو معرفی می کنم، و با این حال نگران این هستم که آموزش اینقدر بد است
[ترجمه گوگل]من خودم را داستانپرداز می دانم و من هنوز نگرانم که تحصیلات خیلی بد است

10. Quite deliberately the storyteller has not reported what the runner told the people of the town.
[ترجمه ترگمان]کاملا عمدی، نقال درباره آنچه که دونده به مردم شهر گفته بود، گزارش نداده است
[ترجمه گوگل]کاملا عمدا داستان نویسی گزارش نشده است که دونده به مردم شهر گفته است

11. The storyteller knows what he is talking about.
[ترجمه ترگمان]گوینده داستان می داند که او درباره چه چیزی صحبت می کند
[ترجمه گوگل]داستانپرداز می داند که در مورد آن صحبت می کند

12. With Abraham's and Sarah's laughter the storyteller is indulging in another play on words.
[ترجمه ترگمان]با خنده ابراهیم و سارا گوینده داستان گوی دیگری بر روی کلمات است
[ترجمه گوگل]با خنده ای از ابراهیم و سارا داستان نویسی در بازی دیگری بر روی کلمات غرق می شود

13. Yoshimoto, however, is a legitimate storyteller, and avoids the overwrought sentiment that forces a reader to cry unwilling tears.
[ترجمه ترگمان]با این حال، Yoshimoto یک نقال قانونی است و از احساسات شدید که خواننده را وادار به گریه کردن می کند، اجتناب می کند
[ترجمه گوگل]Yoshimoto، یک داستان نویسان مشروع است، و از احساسات بیش از حد اجتناب می کند که خواننده را مجبور می کند اشک های ناخواسته را گریه کند

14. She is a storyteller who can engage the children's imagination.
[ترجمه ترگمان]او a است که می تواند تخیل کودکان را به کار گیرد
[ترجمه گوگل]او داستانسار است که می تواند تصورات کودکان را درگیر کند

پیشنهاد کاربران

قصه گو


کلمات دیگر: