کلمه جو
صفحه اصلی

strung out


(خودمانی)، دچار عواقب اعتیاد (جسمی و روانی)، هیجانی، دلشوره ای، بی قرار

انگلیسی به فارسی

(عامیانه) دچار عواقب اعتیاد (جسمی و روانی)


(عامیانه) هیجانی، دلشورهای، بیقرار


(عامیانه) بسیار عصبی، (از نظر روانی) کوفته، خرد و خاکشیر، تباه


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
(1) تعریف: (slang) suffering from the effects of taking drugs or alcohol.

(2) تعریف: (slang) mentally or physically exhausted.

پیشنهاد کاربران

مضطرب

نشعه

If things are strung out somewhere, they are spread out in a line
Buildings were strung out on the north side of the rive :مثال

- در یک خط به صف شده

- بسیار خسته و نگران

به شدت تحت تأثیر مواد بودن


کلمات دیگر: