کلمه جو
صفحه اصلی

stunt


معنی : زور، شاهکار، شیرین کاری، از رشد بازماندن، کوتاه نگاه داشتن، شیرین کاری کردن، سو زاندن
معانی دیگر : جلو رشد (چیزی) را گرفتن، کوچک یا کوتوله نگهداشتن، از رشد بازداشتن، جلو پیشرفت (چیزی را) گرفتن، جلوگیری از رشد یا پیشرفت، هر چیز رشد نکرده، کوتوله، کم رشد، درخت مردنی، هنرنمایی، کار نمایشی، ترفند، حیله، کلک، هنرنمایی کردن، کار نمایشی کردن

انگلیسی به فارسی

شیرین کاری، شاهکار، زور، از رشد بازماندن، کوتاه نگاه داشتن، شیرین کاری کردن، سو زاندن


از رشد بازماندن، کوتاه نگاه داشتن، کوتاه، زور،شاهکار، شیرین کاری، شیرین کاری کردن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stunts, stunting, stunted
• : تعریف: to arrest or slow the growth or development of.
مترادف: dwarf, restrain
متضاد: cultivate
مشابه: arrest, check, curb, curtail, hamper, hinder, impede, limit, nip, retard, slow, stifle, stop

- The prolonged cold weather stunted the plants.
[ترجمه ترگمان] هوا سرد و طولانی گیاهان را از هم باز می کرد
[ترجمه گوگل] آب و هوای طولانی مدت گیاهان را خنثی کرد
اسم ( noun )
(1) تعریف: a slowing of growth or development.

(2) تعریف: any of certain plant diseases that cause stunting.
اسم ( noun )
(1) تعریف: a feat of skill, dexterity, strength, bravery, or the like, often performed in public.
مترادف: exploit, feat, tour de force, trick

- The acrobats performed some amazing stunts.
[ترجمه ترگمان] The بعضی از تفریحات شگفت انگیز را انجام دادند
[ترجمه گوگل] acrobats برخی از stunts شگفت انگیز انجام داد

(2) تعریف: anything done purely to attract attention or public notice.
مشابه: hoax, prank

- The announcement of their engagement was just a publicity stunt.
[ترجمه ترگمان] خبر نامزدی آن ها فقط یک نمایش تبلیغاتی بود
[ترجمه گوگل] اعلام حضور آنها فقط یک قافیه تبلیغاتی بود

(3) تعریف: (informal) an act of mischief or risky misconduct.
مترادف: prank, trick

- If I ever catch you pulling another stunt like that, you'll be in big trouble.
[ترجمه ترگمان] اگه یه بار دیگه اون شیرین کاری دیگه رو انجام بدی، تو دردسر بزرگی می افتی
[ترجمه گوگل] اگر من تا به حال گرفتن شما را کشف یکی دیگر از شیرجه رفتن مانند، شما مشکل بزرگ خواهد بود
- Stealing the school mascot was quite a stunt!
[ترجمه ترگمان] دزدیدن خوش یمن مدرسه کاملا شیرین کاری بود
[ترجمه گوگل] سرقت طلسم مدرسه بسیار شیرین بود!
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: stunts, stunting, stunted
• : تعریف: to perform or execute a stunt or stunts.

• daring feat, exploit, act requiring great strength or skill; something that is done to attract attention
perform a stunt; impede the growth or development of, dwarf, retard
a stunt is something that someone does to get publicity.
a stunt is also a dangerous and exciting action that someone does in a film.
to stunt the growth or development of something means to prevent it from growing or developing as it should.
see also stunted.

مترادف و متضاد

زور (اسم)
strength, might, energy, force, violence, power, vivacity, hustle, zing, strain, vigor, pressure, thrust, push, dint, tuck, zip, vim, stunt, vis

شاهکار (اسم)
performance, feat, exploit, master stroke, masterwork, masterpiece, stunt

شیرین کاری (اسم)
jig, gag, stunt

از رشد باز ماندن (فعل)
stunt

کوتاه نگاه داشتن (فعل)
stunt

شیرین کاری کردن (فعل)
stunt

سوزاندن (فعل)
cinder, bite, burn, cauterize, corrode, cremate, scorch, inflame, incinerate, sear, stunt

deed, trick


Synonyms: achievement, act, antic, caper, exploit, feat, feature, performance, sketch, skit, tour de force


جملات نمونه

1. publicity stunt
ترفند برای جلب شهرت

2. She arranged a publicity stunt to make the public aware of the product.
[ترجمه ترگمان]او یک شاهکار تبلیغاتی ترتیب داد تا مردم را از محصول مطلع کند
[ترجمه گوگل]او ساخت یک افسانه تبلیغاتی را برای اطلاع عمومی از محصول

3. The stunt brought shocked gasps from the audience.
[ترجمه ترگمان]این شیرین کاری باعث تعجب حضار شد
[ترجمه گوگل]این شیرین کاری موجب شد تا مخاطبان شوخی کند

4. Lack of water will stunt the plant's growth.
[ترجمه ترگمان]کمبود آب، رشد گیاه را کاهش خواهد داد
[ترجمه گوگل]کمبود آب سبب رشد گیاه می شود

5. Her latest stunt is riding a motor cycle through a ring of flames.
[ترجمه ترگمان]آخرین شیرین کاری او در حال چرخش موتور در میان حلقه ای از شعله های آتش است
[ترجمه گوگل]آخرین شیرین کاری او یک حلقه از شعله های آتش است

6. Lack of the right food may stunt growth.
[ترجمه ترگمان]فقدان غذای درست می تواند رشد را محدود کند
[ترجمه گوگل]فقدان مواد غذایی مناسب می تواند رشد کند

7. What did you want to pull a stupid stunt like that for?
[ترجمه ترگمان]واسه چی میخوای یه همچین شیرین کاری احمقانه انجام بدی؟
[ترجمه گوگل]برای چه چیزی قصد دارید یک قهرمان احمقانه بکشید؟

8. Their marriage was just a cheap publicity stunt.
[ترجمه ترگمان]ازدواج آن ها فقط یک شیرین کاری ارزان بود
[ترجمه گوگل]ازدواج آنها فقط یک قمار تبلیغاتی ارزان بود

9. John wants to fly his new stunt kite.
[ترجمه Maedeh] جان ( اسم ) میخواهد تا بادبادک خودش رو به پروز در بیاره ( کنایه از شیرین کاری کردن )
[ترجمه ترگمان]جان \"می خواد کایت جدیدش رو ببره\"
[ترجمه گوگل]جان می خواهد به کایت شیرین کاری جدید خود پرواز کند

10. He was killed when a film stunt went wrong.
[ترجمه ترگمان]اون کشته شد وقتی که یه نمایش فیلم اشتباه پیش رفت
[ترجمه گوگل]هنگامی که یک فیلم شگفت انگیز اشتباه کرد، او کشته شد

11. It was all a publicity stunt.
[ترجمه ترگمان] همش یه شیرین کاری بود
[ترجمه گوگل]این همه شیرینی تبلیغاتی بود

12. Don't you ever pull a stunt like that again!
[ترجمه ترگمان]دیگه هیچوقت همچین شیرین کاری انجام نمیدی
[ترجمه گوگل]آیا شما تا به حال کشف یک شیرین کاری مثل این دوباره!

13. Everyone saw the stunt you pulled on me.
[ترجمه ترگمان] همه اون شیرین کاری که با من کردی رو دیدن
[ترجمه گوگل]همه شاهد کشف شما بر روی من بودند

14. Next time you pull a stunt like that don't expect me to get you out of trouble.
[ترجمه ترگمان]دفعه بعد که تو یه همچین کاری رو انجام میدی انتظار نداشته باش که من تو رو از دردسر دور کنم
[ترجمه گوگل]دفعه بعد شما یک کشاله ریز مانند آن را امتحان نکنید، من انتظار ندارم که شما را از مشکل بیرون بکشد

15. They jumped off London Bridge as a publicity stunt.
[ترجمه ترگمان]آن ها از پل لندن به عنوان یک نمایش تبلیغاتی از پل لندن پیاده شدند
[ترجمه گوگل]آنها پل لندن را به عنوان یک قمار تبلیغاتی پرتاب کردند

Disease and hunger stunted the children's growth.

بیماری و گرسنگی جلو رشد بچه‌ها را گرفت.


the stunted trees of the desert

درختان رشد کاسته‌ی صحرا


government interference stunted the economy

دخالت دولت پیشرفت اقتصادی را کند کرد


the stunts of a circus acrobat

شیرین‌کاری‌های آکروبات سیرک


پیشنهاد کاربران

بدلکاری
بدلکاری کردن

دو معنی به عنوان اسم و یک معنی به عنوان فعل
1 - بدلکاری 2 - کارنمایشی 3 - جلوی رشد یا پیشرفت کسی یا چیزی را گرفتن


نمایشی انجام دادن

گل کاشتن ( به طعنه )
مثال:
You Pulled a Stunt: گل کاشتی ( گند زدی )

بدلکار

( سینما ) : بدلکار، بدل

عبارت “ pull a stunt” یعنی انجام کاری که خطرناک و ریسکی هست.
Next time you pull a stunt like that don’t expect me to get you out of trouble.
دفعه بعد اگه خواستی همچین کار خطرناکی بکنی دیگه از من انتظار کمک نداشته باش ( انتظار نداشته باش از دردسر نجاتت بدم )

کار خارق العاده

Mikey was pulling his usual 💥stunt💥 of feeding most of his lunch to the cat
مایکی داشت جلو رشد معمول خودش رو می گرفت با دادن بیشتر غذاش به اون گربه

Nerves of steel: the making of one of James Bond's most iconic 💥stunt💥 scenes
. . . صحنه های هنرنمایی درخشان و بیاد ماندنی

بلدکار

بدلکاری کردن
شیرین کاری کردن

بدلکاری ؛ کار نمایشی ؛ جلوی رشد چیزی را گرفتن

# a film with plenty of spectacular stunts
# The actor performed all the stunts himself
# The acrobats performed some amazing stunts
# Drought has stunted this year's crop
# Lack of food had stunted his growth

[Stuntman = بدلکار]

در صنعت سینما به معنای بدلکار هست

بدلکاری


کلمات دیگر: