کلمه جو
صفحه اصلی

come to grips

انگلیسی به فارسی

به دست گرفتن


پیشنهاد کاربران

قاطعانه برخورد کردن،
رو به رو شدن.

برخورد کردن با ( یک مسئله ی مشکل )
روبرو شدن با ( یک مسئله ی مشکل )
سر و کله زدن با ( یک مسئله ی مشکل )
Hit. . . . meet. . . . run into. . . . come to grips

با چیزی ( مشکلی ) کنار آمدن

come/get to grips with something = to understand or deal with something difficult

کوتاه نیامدن از انجام کاری


کلمات دیگر: