طرح داستان، رشته ی داستان، سرنخ قصه
story line
طرح داستان، رشته ی داستان، سرنخ قصه
انگلیسی به فارسی
طرح داستان، رشتهی داستان، سرنخ قصه
انگلیسی به انگلیسی
• plot of the story
plot, main story of a dramatic or literary work; detailed plot outline for a dramatic or literary work
plot, main story of a dramatic or literary work; detailed plot outline for a dramatic or literary work
اسم ( noun )
• : تعریف: the plot or scheme of a story, play, show, or the like.
• مشابه: plot, story
• مشابه: plot, story
جملات نمونه
1. His novels always have the same basic storyline.
[ترجمه ترگمان]رمان های او همیشه یک خط سیر اصلی دارند
[ترجمه گوگل]رمانهای او همیشه یک داستان اساسی دارند
[ترجمه گوگل]رمانهای او همیشه یک داستان اساسی دارند
2. The surprise twists in the storyline are the film's greatest strength.
[ترجمه ترگمان]حلقه های تعجب در خط سیر داستان بزرگ ترین قدرت این فیلم هستند
[ترجمه گوگل]چرخش های شگفت انگیز در داستان، بزرگترین قدرت فیلم است
[ترجمه گوگل]چرخش های شگفت انگیز در داستان، بزرگترین قدرت فیلم است
3. Her tale has a consciously youthful tone and storyline, combined with a sly humour.
[ترجمه ترگمان]داستان او، با لحنی حاکی از شوخ طبعی، و خط سیر داستان، ترکیبی از شوخ طبعی موذیانه است
[ترجمه گوگل]داستان او یک لحظه آگاهانه جوان و داستان است، همراه با طنز عجیب و غریب
[ترجمه گوگل]داستان او یک لحظه آگاهانه جوان و داستان است، همراه با طنز عجیب و غریب
4. The storyline was too far-fetched and none of the actors was particularly good.
[ترجمه ترگمان]داستان داستان خیلی دور از ذهن بود و هیچ یک از بازیگران خیلی خوب نبودند
[ترجمه گوگل]داستان داستان خیلی جالب بود و هیچکدام از بازیگران به خصوص خوب نبودند
[ترجمه گوگل]داستان داستان خیلی جالب بود و هیچکدام از بازیگران به خصوص خوب نبودند
5. Tiller writing the storyline still whisked his audience round the world but the comedy element was more dominant.
[ترجمه ترگمان]نگارش خط سیر داستان هنوز شنوندگان خود را در سراسر دنیا جمع و جور می کرد، اما آلمان کمدی بیشتر مسلط بود
[ترجمه گوگل]تیلر نوشتن داستان هنوز مخاطبان خود را در سراسر جهان whisked اما عنصر کمدی بیشتر غالب بود
[ترجمه گوگل]تیلر نوشتن داستان هنوز مخاطبان خود را در سراسر جهان whisked اما عنصر کمدی بیشتر غالب بود
6. The storyline was always going to stand or fall by the performance of Tim Guinee as Lazar.
[ترجمه ترگمان]داستان همیشه قرار بود با عملکرد تیم Guinee به عنوان \"Lazar\" (Tim ) قرار بگیرد یا سقوط کند
[ترجمه گوگل]این داستان همیشه با عملکرد تیم Guinee به عنوان لازار ایستاد و یا سقوط کرد
[ترجمه گوگل]این داستان همیشه با عملکرد تیم Guinee به عنوان لازار ایستاد و یا سقوط کرد
7. The storyline is deceptively simple.
[ترجمه ترگمان]داستان کاملا ساده است
[ترجمه گوگل]داستان داستان فریبنده ساده است
[ترجمه گوگل]داستان داستان فریبنده ساده است
8. Maintain a logical sequence of events - a storyline.
[ترجمه ترگمان]یک رشته منطقی از رویدادها را حفظ کنید - یک داستان
[ترجمه گوگل]حفظ یک دنباله منطقی از حوادث - داستان
[ترجمه گوگل]حفظ یک دنباله منطقی از حوادث - داستان
9. A classic storyline set in the twenties being filmed in the nineties.
[ترجمه ترگمان]داستان کلاسیک در دهه نود میلادی در دهه نود میلادی ساخته شد
[ترجمه گوگل]یک داستان کلاسیک که در دهه ی 20 در دهه ی 1990 فیلمبرداری شد
[ترجمه گوگل]یک داستان کلاسیک که در دهه ی 20 در دهه ی 1990 فیلمبرداری شد
10. Cutting through pages of storyline and technical specifications, you eventually find out what you have to do in the game.
[ترجمه ترگمان]با برش صفحات کتاب و مشخصات فنی، سرانجام متوجه می شوید که در این بازی چه کار باید بکنید
[ترجمه گوگل]در نهایت با برش صفحات داستان و مشخصات فنی، شما باید آنچه را که در بازی انجام می دهید پیدا کنید
[ترجمه گوگل]در نهایت با برش صفحات داستان و مشخصات فنی، شما باید آنچه را که در بازی انجام می دهید پیدا کنید
11. The storyline at the moment is very good, gripping and makes you watch the next episode.
[ترجمه ترگمان]خط سیر در آن لحظه بسیار خوب و محکم است و باعث می شود که آن قسمت بعدی را تماشا کنی
[ترجمه گوگل]داستان در حال حاضر بسیار خوب است، گرفتن و باعث می شود قسمت بعدی را تماشا کنید
[ترجمه گوگل]داستان در حال حاضر بسیار خوب است، گرفتن و باعث می شود قسمت بعدی را تماشا کنید
12. Although the storyline is fictitious, the region, language and folklore are dirt real.
[ترجمه ترگمان]اگرچه داستان داستان ساختگی است، اما منطقه، زبان و فولکلور، بسیار واقعی هستند
[ترجمه گوگل]اگرچه داستان داستان فریبنده است، منطقه، زبان و فرهنگ عامیانه واقعی است
[ترجمه گوگل]اگرچه داستان داستان فریبنده است، منطقه، زبان و فرهنگ عامیانه واقعی است
13. To such groups, the storyline showed the audience how dreadful the law was.
[ترجمه ترگمان]برای چنین گروه هایی، خط سیر داستان نشان می داد که قانون چقدر وحشتناک است
[ترجمه گوگل]به این گروه ها، داستان به تماشاگران نشان داد که این قانون چقدر ناراحت کننده است
[ترجمه گوگل]به این گروه ها، داستان به تماشاگران نشان داد که این قانون چقدر ناراحت کننده است
14. True, the storyline was not completely didactic, which was just as well since when art does so it becomes dreary.
[ترجمه ترگمان]درست است، داستان داستان کاملا آموزنده نبود، که هم از آن زمان که هنر چنین کاری را انجام می دهد، وحشتناک می شود
[ترجمه گوگل]درست است که داستان به طور کامل آموزش ندیده بود، که درست هم از آن زمان بود که هنر این کار را سخت می کرد
[ترجمه گوگل]درست است که داستان به طور کامل آموزش ندیده بود، که درست هم از آن زمان بود که هنر این کار را سخت می کرد
15. The storyline has twists and turns to challenge the inattentive.
[ترجمه ترگمان]داستان تغییر می کند و می چرخد تا جلب توجهش را جلب کند
[ترجمه گوگل]داستان داستان پیچیده است و به نوبه خود به چالش بی توجهی
[ترجمه گوگل]داستان داستان پیچیده است و به نوبه خود به چالش بی توجهی
پیشنهاد کاربران
طرح
the plot of a novel, play, movie, or other narrative form
چهارچوب
خط مشی
داستان اصلی فیلم ، ( در مقایسه با داستانک های دیگری که در آن فیلم قرار دلرد )
خط داستانی
موضوع داستان ( فیلم )
فیلمنامه ، متن رمان یا هر چیزی، متن داستان
کلمات دیگر: