کلمه جو
صفحه اصلی

remnant


معنی : اثر، باقی مانده، بقیه
معانی دیگر : (معمولا جمع) پس مانده، ته مانده، (معمولا جمع) باقیماندگان، بازماندگان، بقایا، تتمه، اثر کم، نشانه(ی کوچک)، (روبان و پارچه و غیره) ته توپ، ته تاقه، بقایا درجمع، اثار

انگلیسی به فارسی

باقی مانده، بقیه، اثر، بقایا(درجمع)، اثار


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a quantity, piece, or part that is left over or remains.
مترادف: leavings, remainder, remains, rest, scrap
مشابه: butt, leftover, residue

- She made soup with the remnants of the roast chicken.
[ترجمه ترگمان] با باقیمانده مرغ بریان سوپ درست می کرد
[ترجمه گوگل] او سوپ را با بقایای مرغ پخته ساخته است

(2) تعریف: a section of fabric, carpeting, or the like that remains on the bolt after the rest has been sold.

(3) تعریف: a remaining trace of something; vestige.
مترادف: remains, trace, vestige
مشابه: semblance

- the remnants of a marriage
[ترجمه ترگمان] بقایای یک ازدواج
[ترجمه گوگل] بقایای ازدواج
صفت ( adjective )
• : تعریف: residual or leftover; remaining.
مترادف: remaining, residual, scrap
مشابه: leftover, residuary

- a remnant piece of cotton
[ترجمه ترگمان] یک تکه پنبه پر از پنبه
[ترجمه گوگل] قطعه باقی مانده از پنبه

• leftover item, remainder
a remnant of something is a small part of it that is left when the main part has disappeared or been destroyed.

مترادف و متضاد

اثر (اسم)
trace, tract, growth, impression, efficacy, effect, sign, affect, result, relic, symptom, scintilla, track, clue, impress, consequence, rut, opus, umbrage, remnant, signature, vestige

باقی مانده (اسم)
rest, surplus, residue, fragment, debris, odds and ends, residuum, remainder, remnant, dregs, leavings, loose end, survivor

بقیه (اسم)
remnant

leftover part


Synonyms: balance, bit, dregs, dross, end, end piece, excess, fragment, hangover, heel, leavings, lees, leftovers, odds and ends, orts, part, particle, piece, portion, remainder, remains, residual, residue, residuum, rest, rump, scrap, shred, strip, surplus, survival, vestige


Antonyms: whole


جملات نمونه

1. a remnant sale
حراج قسمت انتهایی توپ های پارچه

2. the crumbled remnant of his father's factory
بقایای مخروبه ی کارخانه ی پدرش

3. her wrinkled face revealed no remnant of her former beauty
چهره ی پر چین و چروک او اثری از زیبایی گذشته ی او را نشان نمی داد.

4. Their outdated attitudes are a remnant from colonial days.
[ترجمه ترگمان]نگرش های کهنه آن ها بازمانده از روزه ای استعمار است
[ترجمه گوگل]نگرش های ناخوشایند آنها بقایای روزهای استعماری است

5. A few living jawless fish are the only remnant of this ancient group, and they are highly specialized forms.
[ترجمه ترگمان]تعداد کمی از ماهی های زنده زنده تنها بازمانده این گروه باستانی هستند و فرم های بسیار تخصصی هستند
[ترجمه گوگل]تعداد کمی از ماهی های بدون چربی زندگی می کنند تنها بقایای این گروه باستانی است و فرم های بسیار متفاوتی دارند

6. But a remnant of caution urged that she tone it down, after all, Lucy . . . She began.
[ترجمه ترگمان]ولی بعد از این همه احتیاط، با احتیاط گفت: لوسی … بعد از همه اینا …
[ترجمه گوگل]اما بقیه احتیاط از او خواست که او را پایین بکشد، بعد لوسی او شروع کرد

7. In the early nineties remnant of the old gold rushes, the worlds energy companies rushed to Baku.
[ترجمه ترگمان]در اوایل دهه نود، بقایای طلای قدیمی، شرکت های انرژی جهان به باکو سرازیر شدند
[ترجمه گوگل]در اوایل دهه نود، بقایای طوایف قدیمی طلا، شرکت های انرژی در جهان به باکو فرار کردند

8. He dropped the remnant carcase of his prey and pushed up into the fresh morning sky.
[ترجمه ترگمان]لاشه باقیمانده شکارش را انداخت و به آسمان صبحگاهی خیره شد
[ترجمه گوگل]او لاشه باقیمانده شکار خود را برداشت و به آسمان صبح تازه صعود کرد

9. She was a remnant from my predecessor, Taylor.
[ترجمه ترگمان]اون از قبلی من باقی مونده بود، تیلور
[ترجمه گوگل]او یک بقیه از سلف من بود، تیلور

10. Its rocks are filled with ancient charcoal, the remnant of a forgotten firestorm.
[ترجمه ترگمان]سنگ های آن با زغال کهن پر شده، و باقی مانده یک شورش را از یاد برده
[ترجمه گوگل]سنگهای آن با زغال چوب باستانی پر شده است، بقایای یک آتش سوزی فراموش شده

11. But in the truncated remnant that had been Maryland, the federal government just grew and grew.
[ترجمه ترگمان]اما در باقی مانده های ناقص که در مریلند بود، دولت فدرال رشد کرد و رشد کرد
[ترجمه گوگل]اما در بقایای کوتاه که مریلند بود، دولت فدرال رشد کرد و رشد کرد

12. As possibly the sole surviving remnant of the Dragon empire it surely deserves some backing from the industry.
[ترجمه ترگمان]به عنوان تنها بازمانده های بازمانده از امپراطوری اژدها، مطمئنا سزاوار حمایت از این صنعت است
[ترجمه گوگل]همانطور که احتمالا تنها بقایای بقایای امپراتوری اژدها، قطعا از صنعت حمایت می کند

13. Residence permits are a remnant of Stalin's dictatorship.
[ترجمه ترگمان]مجوزهای اقامت یکی از بقایای دیکتاتوری استالین هستند
[ترجمه گوگل]مجوز اقامت از جانب دیکتاتوری استالین است

14. Painterly theory follows with respect to remnant canvas if wanting to learn.
[ترجمه ترگمان]اگر بخواهی چیزی یاد بگیری این تئوری با احترام به بوم اثر می گذارد
[ترجمه گوگل]تئوری نقاشی با توجه به بوم باقیمانده اگر بخواهد یاد بگیرد

15. I like a remnant of a cloud of autum . uselessly roaming in the sky.
[ترجمه ترگمان] من بقایای یه ابر of رو دوست دارم بی هوده در آسمان پرسه می زدند
[ترجمه گوگل]من یک باقیمانده از ابر اتم می خواهم بی فایده رومینگ در آسمان

16. She had rid herself of every remnant of that tonic wildness.
[ترجمه ترگمان]او خود را از باقی مانده آن tonic wildness خلاص کرده بود
[ترجمه گوگل]او خود را از هر بقایای این گیاه تونیک خلاص کرد

the remnants of the meal

ته مانده‌های خوراک


the remnants of a defeated army

بازماندگان قشون شکست‌خورده


the crumbled remnant of his father's factory

بقایای مخروبه‌ی کارخانه‌ی پدرش


I devoted the remnants of the day to writing.

بقیه‌ی روز را صرف نگارش کردم.


Her wrinkled face revealed no remnant of her former beauty.

چهره‌ی پر چین‌و‌چروک او اثری از زیبایی گذشته‌ی او را نشان نمی‌داد.


a remnant sale

حراج قسمت انتهایی توپ‌های پارچه


پیشنهاد کاربران

بجامانده

باقی مانده ، بقیه ، اثر ، بقایا ( درجمع ) ، اثار ، بقایا ( درجمع ) ، آثار

باقی مانده . اثر


کلمات دیگر: