کلمه جو
صفحه اصلی

stand off


معنی : دفع کردن، محشور نبودن، بدفع الوقت گذراندن، گریز کردن، مساوی یاهیچ به هیچ، سرد
معانی دیگر : 1- دور نگهداشتن، دور ایستادن، اجازه ی نزدیک شدن ندادن 2- موافقت نکردن، رضایت ندادن 3- طفره رفتن 4- جاخالی دادن، دم چک دشمن نیامدن، دوری کردن 5- (کشتی) از کرانه دور شدن، سرد، درمسابقه مساوی یاهیچ به هیچ، ایستاده در کنار، کناره گیر، کناره گیری، رجوع شود به: standoffish، کنارهگیر کنارهگیری رجوع شود به: standoffish پارسنگ، برابر ساز، همسنگساز

انگلیسی به فارسی

محشور نبودن، دفع کردن، بدفع الوقت گذراندن، سرد،گریز کردن، (درمسابقه)مساوی یاهیچ به هیچ


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: the inability of either side to win in a game or other competition.
مشابه: deadlock
صفت ( adjective )
• : تعریف: stand-offish.

• a stand-off is a situation in which neither of two opposing groups or forces will make a move until the other does something, so nothing can happen until one party gives way; used in american english.
stand-off missiles or weapons are designed mainly to balance or neutralize the enemy's forces; used in american english.
tie, draw (as in a contest); something which acts as a counterbalance; act of remaining aloof, act of keeping one's distance; insulator (electricity)

مترادف و متضاد

دفع کردن (فعل)
countercheck, raise, dispel, ward off, avert, foil, quench, fend, exorcise, stave off, repel, repulse, eject, perspire, excrete, extrude, exorcize, stand off, detrude, forfend

محشور نبودن (فعل)
stand off

بدفع الوقت گذراندن (فعل)
stand off, temporalize, temporize

گریز کردن (فعل)
stand off

مساوی یا هیچ به هیچ (اسم)
standoff

سرد (صفت)
algid, cold, cool, chilled, chilly, standoff, fresh, standoffish, arctic, distant, nipping, wintry, raw

جملات نمونه

1. I like the girls who are shy and stand off.
[ترجمه ترگمان]من از دخترهایی که خجالتی و stand هستن خوشم میاد
[ترجمه گوگل]من دخترانی را که خجالت می کشند و می خندند دوست دارم

2. I'm afraid I stand off because she will not be grateful.
[ترجمه ترگمان]می ترسم کنار بایستم، چون او خوشحال نخواهد شد
[ترجمه گوگل]من می ترسم که کنار بیایم چون نمیتوانم سپاسگزار باشم

3. Dimas Teixeira's decision to stand off Beckham quickly proved costly.
[ترجمه محسن] اختلاف سیاسی به تاخیر شش ماهه در تصویب بودجه سال جاری منجر شد.
[ترجمه ترگمان]تصمیم Dimas تیکسرا برای کناره گیری از بکهام به سرعت ثابت شد
[ترجمه گوگل]تصمیم Dimas Teixeira برای کنار گذاشتن بکهام به سرعت هزینه زیادی را به بار آورد

4. My intention was to stand off and on the cape until the head wind changed.
[ترجمه ترگمان]قصد من این بود که بایستم و روی شنل بنشینم مگر اینکه باد تغییر کند
[ترجمه گوگل]قصد من این بود که کنار بیاییم و روی دیوار تا زمانی که باد تغییر کند

5. Only smaller ships are able to stand off the town.
[ترجمه ترگمان]فقط کشتی های کوچک می توانند از شهر خارج شوند
[ترجمه گوگل]فقط کشتی های کوچکتر قادر به ایستادن از شهر هستند

6. Through analysis of Stand Off Attack characteristics, Stand Off Air-to-Surface (AS) combat simulation frame is discussed. Based on a mission profile, maneuver chains for Stand Off Attack are designed.
[ترجمه ترگمان]از طریق تجزیه و تحلیل ویژگی های حمله نقطه ای، یک چارچوب شبیه سازی جنگی به سطح خارج از سطح (به عنوان)مورد بحث قرار می گیرد براساس پروفایل یک ماموریت، زنجیره های حرکت برای توقف حمله طراحی شده اند
[ترجمه گوگل]از طریق تجزیه و تحلیل ویژگی های Stand Off Attack، سیستم شبیه سازی مبارزه با هواپیما به سطح (Stand Up) بحث شده است بر اساس یک نمایه ماموریت، زنجیره مانور برای Stand Off Attack طراحی شده است

7. To be unwanted, I stand off singing boring songs.
[ترجمه ترگمان]برای ناخواسته بودن، از خواندن آهنگ های کسل کننده استفاده می کنم
[ترجمه گوگل]برای ناخواسته، من آواز خواندن خسته کننده آهنگ

8. He tried to stand off his creditors.
[ترجمه ترگمان] اون سعی کرد creditors رو متوقف کنه
[ترجمه گوگل]او سعی کرد از طلبکارانش کنار بیاید

9. My sister dislikes parties and tends to stand off ( from everyone ) if she does attend one.
[ترجمه ترگمان]خواهرم از احزاب نفرت دارد و اگر در یکی از آن ها شرکت کند، تمایل به ایستادن (از همه)دارد
[ترجمه گوگل]خواهر من دوست ندارد احزاب و تمایل به ایستادن (از همه) اگر او حضور در یکی

10. If we stand off them and let them play their football, they will kill us.
[ترجمه ترگمان]اگر آن ها را رها کنیم و اجازه دهیم آن ها فوتبال خود را بازی کنند، ما را خواهند کشت
[ترجمه گوگل]اگر ما آنها را کنار بگذاریم و آنها فوتبال خود را بازی کنند، ما آنها را می کشیم

11. Will you please stand off?
[ترجمه ترگمان]میشه لطفا عقب وایسی؟
[ترجمه گوگل]آیا می خواهید کنار بیایید؟

12. The police presence was growing and becoming more aggressive as the stand off continued.
[ترجمه ترگمان]حضور پلیس در حال رشد بود و به دلیل ادامه کار تهاجمی تری می شد
[ترجمه گوگل]حضور پلیس در حال افزایش است و تهاجمی تر به نظر می رسد

13. Patented contact free height sensing, Sensual Pan, ensures accurate stand off to give improved cut quality.
[ترجمه ترگمان]سنجش ارتفاع آزاد با سنجش ارتفاع آزاد، Sensual پان، موقعیت دقیق را برای کاهش کیفیت برش تضمین می کند
[ترجمه گوگل]Sensing Panic Sensation Pan، دارای حساسیت دقیق و بدون دردسترس است که کیفیت بهبود یافته را بهبود می بخشد

14. The women who always maitain many cadidates, automatically complain us when we stand off them.
[ترجمه ترگمان]زنانی که همیشه cadidates را زیر پا می گذارند به طور خودکار به ما شکایت می کنند وقتی که ما از آن ها جدا می شویم
[ترجمه گوگل]زنان که اغلب از بسیاری از مادران متولد می شوند، به طور خودکار به ما شکایت می کنند وقتی که از آنها کنار بیاییم

15. This standoff has provoked some early legal maneuvering as prosecutors and defense attorneys jockey for advantage.
[ترجمه ترگمان]این بن بست برخی از مانورهای قانونی اولیه را به عنوان دادستان و وکلای مدافع برای این مساله برانگیخته است
[ترجمه گوگل]این اختلاف نظر برخی از مانورهای قانونی را به عنوان دادستان ها و وکلای مدافع به جای استفاده از مزایای تحریک کرده است

16. The Lima standoff seems to signal a return to overt political action by Tupac Amaru.
[ترجمه ترگمان]بنظر می رسد که بن بست Lima نشان دهنده بازگشت توپاک ۲۹ به یک اقدام سیاسی آشکار است
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد که تنش لیما نشان دهنده بازگشت به اقدام سیاسی آشکار توپاک آمورو است

17. The political standoff led to a six-month delay in passing this year's budget.
[ترجمه ترگمان]این بن بست سیاسی منجر به تاخیر شش ماه در تصویب بودجه امسال شد
[ترجمه گوگل]مخالفت سیاسی منجر به تاخیر شش ماهه در تصویب بودجه سال جاری شد

18. As the standoff continued, the lull in the crisis provided the opportunity for a negotiated settlement, which Washington strongly favored.
[ترجمه ترگمان]همچنان که بن بست ادامه داشت، آرامش در این بحران فرصتی را برای حل و فصل مذاکره فراهم کرد که واشنگتن به شدت طرفدار آن بود
[ترجمه گوگل]همانطور که پیش پا افتاده بود، آرامش در بحران فرصتی برای حل و فصل مذاکرات فراهم کرد که واشنگتن به شدت از آن حمایت کرد

19. A standoff ensued as hostages begged troops not to fire.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که گروگان ها به سربازان التماس کردند که آتش نکنند، یک بن بست برقرار شد
[ترجمه گوگل]یک انفجار بعد از اینکه گروگانها خواستند که نیروها نروند، پیروز شدند

20. We pulled together during the standoff, particularly when it appeared that the news media was somehow running down our community.
[ترجمه ترگمان]ما در طول این درگیری کنار هم جمع شدیم، به خصوص زمانی که به نظر می رسید رسانه های خبری به گونه ای جامعه ما را اداره می کنند
[ترجمه گوگل]ما در طول این انفجار به هم متصل شدیم، به ویژه هنگامی که ظاهرا رسانه های خبری به نحوی از جامعه ما رها شدند

21. As the standoff continued in Suva, Commonwealth foreign ministers met in London on Tuesday.
[ترجمه ترگمان]با ادامه درگیری ها در Suva، وزرای خارجه کشورهای مشترک المنافع روز سه شنبه در لندن دیدار کردند
[ترجمه گوگل]وزیر خارجه کشورهای مشترک المنافع در روز سه شنبه در لندن ملاقات کرد

22. The standoff over appointments and confirmations appears likely to deepen as the backlog grows.
[ترجمه ترگمان]این بن بست بر سر انتصاب و تاییدات بیشتری به نظر می رسد که به همان اندازه رشد انباشته شده بیشتر شود
[ترجمه گوگل]به نظر میرسد که پیشبینیها و تاییدات به مرور زمان افزایش مییابد

23. By contrast, the Justus Township standoff has been notable for the lack of any official statements.
[ترجمه ترگمان]در مقابل، the Township Township بخاطر فقدان هیچ گونه اظهارات رسمی سرشناس بوده است
[ترجمه گوگل]در مقابل، اختلاف نظر در شهر Justus به دلیل عدم وجود اظهارات رسمی قابل توجه است

24. So when a blizzard or a budget standoff sends them home, some federal workaholics resort to extreme measures.
[ترجمه ترگمان]بنابراین زمانی که کولاک یا یک بن بست بودجه آن ها را به خانه می فرستد، برخی از افراد معتاد به کار متوسل به اقدامات افراطی می شوند
[ترجمه گوگل]بنابراین، هنگامی که یک خیط و پیت و یا یک بودجه جداگانه آنها را به خانه می فرستد، برخی از کارگران فدرال به اقدامات شدید می رسند

25. The legal standoff is another twist in the case that has riveted the United States.
[ترجمه ترگمان]بن بست قانونی یک تغییر دیگر در موردی است که ایالات متحده را به خود جلب کرده است
[ترجمه گوگل]مخالفت حقوقی، پیچیدگی دیگری در مورد آمریکا است

26. Dole navigates the treacherous waters of the budget standoff.
[ترجمه ترگمان]در اطراف آب های خطرناک بن بست بودجه قدم می زند
[ترجمه گوگل]دول به آب های خائنانه بر سر راه بودجه می رود

27. President Clinton argues that the Great Budget Standoff of 1995 involves a conflict not over dollars, but values.
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور کلینتون استدلال می کند که بودجه بزرگ (بودجه)سال ۱۹۹۵ شامل یک جنگ نه بیش از دلار، بلکه ارزش ها بود
[ترجمه گوگل]پرزیدنت کلینتون استدلال می کند که پیشروی بودجه بزرگ سال 1995 شامل درگیری بیش از دلار، اما ارزش هاست

28. The continuing standoff has the Central Asian nation concerned about further violence.
[ترجمه ترگمان]این بن بست ادامه دار، کشور آسیای میانه را در پی خشونت های بیشتر در بر دارد
[ترجمه گوگل]مخالفت ادامه دارد و ملت آسیای میانه در رابطه با خشونت های بیشتر است

پیشنهاد کاربران

دور ایستا

محاصره ( پلیس )

درگیری

چگونگی یا وضعیتی که در یک درگیری یا مبارزه هیچ یک نتواند دیگری را شکست دهد

تدافع

برابری، دفع، تدافع

A situation in which one force or party neutralizes or counterbalances the other and further action is prevented

ایستادگی

رکود، وقفه، بن بست، صفر صفر

آتش بس

بلاتکلیفی

پا ب پای هم رقابت کردن

تنگنا

عجز در موفقیت و پیگیری هدف

دوری کردن - کنار ایستادن

در مذاکرات سیاسی:
بن بست
بلاتکلیفی

عدم توافق

یک موقعیتی که هیچ کدام از دو طرف رقابت کننده ها در یک مسابقه برنده نباشند.

بن بست

مبارزه پایاپای
بن بست سیاسی


کلمات دیگر: