کلمه جو
صفحه اصلی

credence


معنی : اعتماد، اعتقاد، باور
معانی دیگر : اعتقاد (به حرف یا گواهی دیگری)

انگلیسی به فارسی

اعتماد، باور، اعتقاد


اعتبار، باور، اعتماد، اعتقاد


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: acceptance (of a statement or the like) as valid or true.
مترادف: acceptance, credibility, plausibility, reliability
مشابه: countenance, validity, veracity

- I gave no credence to that ridiculous rumor.
[ترجمه ترگمان] من به این شایعه مسخره هیچ اهمیتی ندادم
[ترجمه گوگل] من به این شایعه مضحک اعتماد نکردم
- Her ability to give many details lent credence to woman's story.
[ترجمه ترگمان] توانایی او در دادن جزئیات بیشتر به داستان زن اعتماد داشت
[ترجمه گوگل] توانایی او برای دادن جزئیات بیشتر، اعتبار را به داستان زن تحمیل کرد

(2) تعریف: a just claim to another's trust or acceptance; trustworthiness.
مترادف: confidence, credibility, dependability, reliability, trust, trustworthiness
مشابه: faith, honesty, integrity, morality, truth

• belief that something is true, faith, confidence
if something gives credence to a theory or story, it makes it easier to believe.

مترادف و متضاد

اعتماد (اسم)
affiance, confidence, trust, faith, reliance, belief, credence, fideism

اعتقاد (اسم)
opinion, confidence, trust, faith, belief, credence

باور (اسم)
faith, belief, credence

trust, acceptance


Synonyms: accepting, admission, admitting, assurance, belief, certainty, confidence, credit, dependence, faith, reliance, stock, store


Antonyms: distrust, faithlessness


جملات نمونه

1. i give little credence to her words
به سخنان او چندان اعتماد ندارم.

2. recent events have lent credence to his claim
رویدادهای اخیر گواهی بر ادعای او بود.

3. to give (or lend) credence to
وقع نهادن،باور کردن،باور کردنی کردن

4. I'm not prepared to give credence to anonymous complaints.
[ترجمه ترگمان]من آماده نیستم که به credence to کنم
[ترجمه گوگل]من آماده نیستم به شکایات ناشناس بیایم

5. Good studies are needed to lend credence to the notion that genuine progress can be made in this important field.
[ترجمه ترگمان]مطالعات خوب برای اعتبار بخشیدن به این مفهوم که پیشرفت واقعی می تواند در این زمینه مهم ایجاد شود، لازم است
[ترجمه گوگل]مطالعات خوب برای اعتبار دادن به این مفهوم ضروری است که پیشرفت واقعی در این حوزه مهم می تواند صورت گیرد

6. I don't give any credence to these rumors.
[ترجمه ترگمان]من هیچ اهمیتی به این شایعات نمیدم
[ترجمه گوگل]من به این شایعات اعتقادی ندارم

7. You're surely not giving any credence to this story of Hythe's?
[ترجمه ترگمان]مطمئنا تو به این داستان \"Hythe\" هیچ اهمیتی نمیدی؟
[ترجمه گوگل]شما مطمئنا اعتماد به این داستان Hythe را ندارید

8. His bruises added/lent credence to his statement that he had been beaten.
[ترجمه ترگمان]کبودی ها به اظهارات او اطمینان دادند که مورد ضرب و شتم قرار گرفته
[ترجمه گوگل]کبودی های او اضافه شده و اعتبار او را به اظهارات وی مبنی بر اینکه او مورد ضرب و شتم قرار گرفته است، تحمیل کرد

9. I attach little credence to what she says.
[ترجمه ترگمان]من به چیزی که اون میگه اهمیت میدم
[ترجمه گوگل]من اعتماد کمی به آنچه او می گوید ضمیمه

10. Historical evidence lends credence to his theory.
[ترجمه ترگمان]شواهد تاریخی به تئوری او اعتماد دارند
[ترجمه گوگل]شواهد تاریخی اعتبار را به نظریه او تحمیل می کند

11. They could give no credence to the findings of the survey.
[ترجمه ترگمان]آن ها به یافته های این نظرسنجی اعتماد نداشتند
[ترجمه گوگل]آنها می توانند به یافته های این نظرسنجی اعتماد نکنند

12. They ask: Why should I give credence to a life that has imposed barriers on me?
[ترجمه ترگمان]آن ها می پرسند: چرا باید به یک زندگی که موانعی بر سر راه من گذاشته است اعتماد کنم؟
[ترجمه گوگل]آنها می پرسند: چرا باید اعتقادی به زندگی داشته باشم که بر من مواجه است

13. What credence can we give to his story of some malevolent person waiting in a window alcove?
[ترجمه ترگمان]کدام credence می تواند داستان یک شخص شرور را که در شاه نشین منتظر است، به او بدهیم؟
[ترجمه گوگل]چه اعتبار می توانیم به داستان خودمان از برخی از افراد بدخواهی که در یک پنجره در حال انتظار هستند انتظار داشته باشیم

14. It lends credence to the kinds of beliefs and fears that make victims of all who hold them.
[ترجمه ترگمان]آن به انواع باورها و ترس که قربانی همه کسانی که آن ها را نگه می دارند، اعتماد می کند
[ترجمه گوگل]این اعتقاد به انواع اعتقادات و ترس هاست که قربانیان همه کسانی هستند که آنها را نگه می دارند

15. We give them greater credence if we allow them to be grouped with other less controversial policies.
[ترجمه ترگمان]اگر به آن ها اجازه دهیم با سیاست های بحث برانگیز دیگر گروه بندی شوند، ما اعتبار بیشتری به آن ها می دهیم
[ترجمه گوگل]ما به آنها اعتماد بیشتری می دهیم، اگر ما اجازه می دهیم که آنها با سایر سیاست های کم بحث و جدی گروه بندی شوند

to give (or lend) credence to

وقع نهادن، باور کردن، باور کردنی کردن


I give little credence to her words.

به سخنان او چندان اعتماد ندارم.


Recent events have lent credence to his claim.

رویدادهای اخیر گواهی بر ادعای او بود.


پیشنهاد کاربران

اعتبار

قوت قلب

باور . پذیرش


کلمات دیگر: