کلمه جو
صفحه اصلی

supine


معنی : سست، بی حال، تاق باز
معانی دیگر : خوابیده بر پشت، طاقباز، استان، ستان (در برابر: خوابیده بر شکم یا دمرو prone)، (کف دست) روبه بالا، رو به جلو، دور از بدن، (شعر قدیم) خمیده به عقب، پس خمیده، شیب دار (به سوی عقب)، برپشت خوابیدن

انگلیسی به فارسی

برپشت خوابیدن، تاق باز، بیحال، سست


خوابیدن، سست، تاق باز، بی حال


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: supinely (adv.), supineness (n.)
(1) تعریف: lying with the face upward.
متضاد: prone

- My father would be supine on the couch, watching the news, five minutes after arriving home from work.
[ترجمه ترگمان] پدرم روی مبل دراز کشیده بود و اخبار را پنج دقیقه بعد از رسیدن به خانه تماشا می کرد
[ترجمه گوگل] پدرم روی نیمکت خواب میبیند، پنج دقیقه پس از ورود به خانه از کار، به تماشای اخبار میپردازد

(2) تعریف: disinclined toward action; lethargic.
متضاد: energetic
مشابه: inactive, lazy, lethargic

• lying on the back, lying face upward; having the palm upward; passive, indifferent, apathetic
if you are supine, you are lying flat on your back; a literary use.
you also use supine to describe someone who just lets events happen, because they are too lazy or afraid to try to influence them; a formal use.

مترادف و متضاد

inactive


سست (صفت)
doddered, effeminate, flaggy, weak, feeble, torpid, asthenic, loose, frail, flimsy, slack, atonic, slow, insecure, sleazy, floppy, lax, idle, lazy, indolent, slothful, groggy, remiss, washy, wishy-washy, inactive, slumberous, slumbery, feckless, flabby, flaccid, languid, slumbrous, lethargic, shaky, rickety, rattletrap, wonky, supine, tottery

بی حال (صفت)
passive, weak, torpid, slothful, stolid, nonchalant, indifferent, inactive, languid, insensate, lethargic, lackadaisical, supine

تاق باز (صفت)
resupine, supine

lying down


Synonyms: decumbent, flat, flat on one’s back, horizontal, level, procumbent, prone, prostrate, reclining, recumbent, stretched out


Synonyms: do-nothing, dormant, dull, idle, indolent, inert, lackadaisical, lax, lazy, lethargic, listless, motionless, passive, quiet, sedentary, slack, sleepy, slothful, sluggish, unoccupied, unresponsive


جملات نمونه

1. He always sleeps in a supine position.
[ترجمه ترگمان]او همیشه در یک موقعیت سست و دراز می خوابد
[ترجمه گوگل]او همیشه در موقعیت خوابیده است

2. Clare remained supine, her eyes closed.
[ترجمه ترگمان]کلیر خوابیده و چشم هایش بسته بود
[ترجمه گوگل]کلر باقی ماند، چشمانش بسته شد

3. I lay supine on the poolside grass.
[ترجمه ترگمان]دراز کشیدم و روی علف ها دراز کشیدم
[ترجمه گوگل]من در کنار چمن های کنار دریا می خوابم

4. A plain supine abdominal radiograph showed gaseous dilatation of the transverse colon and small bowel.
[ترجمه ترگمان]یک عکس خالی و آویزان از روده کوچک و روده کوچک، گازی از روده کوچک و روده کوچک نمایان شد
[ترجمه گوگل]رادیوگرافی شکمی ساده در شکم نشان دهنده انقباض گازهای کولون عرضی و روده کوچک است

5. After her disturbed night, she supine position and the soporific effect of air and sun were impossible to resist.
[ترجمه ترگمان]بعد از آن شب آشفته او، او در حال خم کردن بود و اثر خواب آور خواب آور هوا و خورشید برای مقاومت غیر ممکن بود
[ترجمه گوگل]پس از شب وحشت زده او موضع خود را فرو برده و اثر هوا و خورشید برای مقاومت در برابر آن غیر ممکن بود

6. Its monstrous supine silhouette was clearly visible on the stairs.
[ترجمه ترگمان]از پله ها به وضوح دیده می شد که روی پله ها دیده نمی شد
[ترجمه گوگل]شبح شگفت انگیز آن روی صحنه قابل مشاهده است

7. As he squinted, he saw that the supine figure was glistening.
[ترجمه ترگمان]در همان حال که چپ چپ نگاه می کرد، متوجه شد که پیکر سست و دراز او برق می زند
[ترجمه گوگل]همانطور که او فریاد کشید، متوجه شد که چهره سپیده لبخند زده بود

8. Holly was astride the supine form of one of the younger males, it was hard to tell which.
[ترجمه ترگمان]هالی بر روی تخت دراز کشیده یکی از مردان کوچک تر نشسته بود و گفتنش سخت بود
[ترجمه گوگل]هالی به شکل نازک یکی از جوانترین مردان بود، سخت بود که به آن بگوید

9. The test was done in both erect and supine positions.
[ترجمه ترگمان]این آزمایش در هر دو حالت بسیار بلند و سست بود
[ترجمه گوگل]این آزمایش در هر دو حالت صاف و صاف صورت گرفت

10. Anaesthetised mice were placed supine on cork boards and steadied by elastic bands around the four limbs.
[ترجمه ترگمان]موش ها در تخته های چوب پنبه سست و بی حال قرار داده شدند و به وسیله باندهای الاستیک در اطراف چهار دست و پا گیر افتادند
[ترجمه گوگل]موشهای بیهوشی بر روی تخته های چوب پنبه قرار گرفته و روی نوارهای الاستیک در اطراف چهار اندام قرار داشتند

11. He may be turned from side to supine to prone position.
[ترجمه ترگمان]او ممکن است از پهلو به سمت چپ و دراز کشیده و نزار به نظر برسد
[ترجمه گوگل]ممکن است او از طرف به سمت خواب به سمت عقب تبدیل شود

12. Objective To reduce the incidence of supine hypotensive syndrome during caesarean operation.
[ترجمه ترگمان]هدف کاهش رخداد سندرم سست hypotensive در طی عمل سزارین
[ترجمه گوگل]هدف کاهش بروز سندرم Hypotensive سوپ در طی عمل سزارین

13. All anteroposterior radiographs should be weight bearing because supine radiographs can underestimate the extent of tibiofemoral arthritis.
[ترجمه ترگمان]همه رادیو گرافی anteroposterior باید دارای وزن وزنی باشد، زیرا رادیو گرافی supine می تواند میزان آرتروز tibiofemoral را دست کم بگیرد
[ترجمه گوگل]تمام رادیوگرافیهای پیشابراهی باید وزن را تحمل کنند زیرا رادیوگرافی سوپ می تواند میزان آرتریت تیبوفومورال را کم کند

14. Patient position: axial coronal and oblique sagittal, supine, prone.
[ترجمه ترگمان]موقعیت بیمار: coronal axial و oblique sagittal، سست و مستعد
[ترجمه گوگل]موقعیت بیمار ساجیتال کرونال و مورب، ساق پا، مستعد است

پیشنهاد کاربران

منفعل

خوابیده بر پشت . ( سست عنصر . منفعل )

متضادش می شود prone

Hope the pics can be useful


کلمات دیگر: