کلمه جو
صفحه اصلی

stepdaughter


معنی : دختر خوانده، نادختری
معانی دیگر : نزاد، نا دختری، دختر اندر، دخترزن یا شوهر، ربیبه

انگلیسی به فارسی

نادختری، دختر خوانده


پدربزرگ، دختر خوانده، نادختری


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: the daughter of one's spouse by a previous marriage.

• daughter of one's spouse from a previous marriage
your stepdaughter is the daughter of your husband or wife by an earlier marriage.

مترادف و متضاد

دختر خوانده (اسم)
stepdaughter

نادختری (اسم)
stepdaughter

جملات نمونه

1. His stepdaughter also left - ostensibly for school.
[ترجمه ترگمان]دخترخوانده وی به ظاهر برای مدرسه باقی می ماند
[ترجمه گوگل]پدربزرگش نیز به طور ظاهری به مدرسه رفت

2. He loved his stepdaughter as if she were his own child.
[ترجمه ترگمان]او stepdaughter را چنان دوست می داشت که گویی بچه خودش است
[ترجمه گوگل]او دوست دخترش را مانند پدرش دوست داشت

3. He had always been kindly disposed towards his stepdaughter.
[ترجمه ترگمان]همیشه نسبت به stepdaughter با مهربانی رفتار می کرد
[ترجمه گوگل]او همیشه با مهربانانه به سمت پدربزرگش هدایت شده بود

4. The stepdaughter, now 2 bore him a child at 16 as a result of being raped.
[ترجمه ترگمان]دخترخوانده، در سن ۲ سالگی کودک را در سن ۱۶ سالگی به عنوان نتیجه تجاوز جنسی تحمل می کرد
[ترجمه گوگل]دختر خوانده، در حال حاضر 2 کودک در 16 سالگی به دلیل تجاوز جنسی به او آسیب رساندند

5. She was filled with compassion for her stepdaughter.
[ترجمه ترگمان] اون سرشار از دلسوزی برای دختر خونده - ش شده بود
[ترجمه گوگل]او با شادابی فرزندش پر شده بود

6. The 53-year-old railway worker abused his stepdaughter and two step-granddaughters in a 12-year reign of terror.
[ترجمه ترگمان]این کارگر ۵۳ ساله از دخترخوانده ام و دو نوه او در دوران حکومت ۱۲ ساله ترور استفاده کرد
[ترجمه گوگل]کارگران راه آهن 53 ساله در دوران حکومت ترور 12 ساله خود را دختر و دو گام به عقب سوار کردند

7. Her stepdaughter was only twelve, still a child, and a child who had had a hard time.
[ترجمه ترگمان]دخترخوانده ام تنها دوازده سال داشت، هنوز یک کودک بود و کودکی که زمان سختی را گذرانده بود
[ترجمه گوگل]پسربچه او فقط دوازده، هنوز یک کودک و یک کودک بود که زمان سختی داشت

8. When his stepdaughter Avery, years old, or his son Sawyer, start to daydream and wander away from a chore, Mr. Mattocks occasionally erupts.
[ترجمه ترگمان]وقتی stepdaughter، سال ها، یا پسرش سایر، خیال باطل کردن و آواره شدن از یک کار خسته کننده، آقای mattocks گاه و بیگاه به پا می شود
[ترجمه گوگل]هنگامی که آویو پسرانش، سالهای سال یا پسرش سایویر، از افسردگی شروع به خندیدن می کنند، آقای Mattocks گاهی اوقات فوران می کند

9. Henry was accused of abusing his stepdaughter.
[ترجمه ترگمان]هنری به سو استفاده از دخترخوانده وی متهم شده بود
[ترجمه گوگل]هنری متهم به سوء استفاده از دختر خوانده شد

10. So as I told you, when my stepdaughter married my dad, she was at once, my stepmother.
[ترجمه ترگمان]همان طور که من به تو گفتم، وقتی دخترم با پدرم ازدواج کرد، او فورا با نامادری من ازدواج کرد
[ترجمه گوگل]بنابراین، همانطور که به شما گفتم، وقتی که پدربزرگ من با پدرم ازدواج کرد، او همواره، نامادری من بود

11. I warned her against wronging her stepdaughter.
[ترجمه ترگمان] من بهش هشدار دادم که به دختر خونده هاش خیلی بد برخورد کنه
[ترجمه گوگل]من به او هشدار دادم که به خاطر بدرفتاری پدربزرگش به او هشدار داد

12. Don't forget that my stepmother is my stepdaughter.
[ترجمه ترگمان]فراموش نکن که نامادری من دختر خوانده من است
[ترجمه گوگل]فراموش نکنید که نامادری من فرزند من است

13. The stepmother is slapping her stepdaughter in the face. The stepmother should be put into jail. Her stepdaughter is beautiful and cute. Why doesn't she like her?
[ترجمه ترگمان]نامادریش یه مشت دختر خوانده می شه نامادریش باید به زندان می افتاد نامزدش زیبا و جذاب است چرا از او خوشش نمی اید؟
[ترجمه گوگل]مادربزرگش دخترک خود را در چهره می کشد مادربزرگ باید به زندان برگردد دختر خوانده او زیبا و زیبا است چرا او او را دوست ندارد؟

14. 'I spoke to my stepdaughter on the phone from hospital and she didn't recognise who I was. She said I sounded Chinese.
[ترجمه ترگمان]با مادرخونده که از بیمارستان داشتم صحبت کردم و او مرا نشناخت گفت به نظر چینی میاد
[ترجمه گوگل]'من با دختر بچه خود را از طریق بیمارستان صحبت کردم و او را شناختم که من بودم او گفت من چینی را صدا زدم

15. He also built devices to amuse Clark's stepdaughter, including floating lanterns and a windmill run by a live mouse.
[ترجمه ترگمان]او همچنین وسایلی برای سرگرمی دخترخوانده ام، از جمله فانوس شناور و یک آسیاب بادی که توسط یک موش زنده اجرا می شد، ساخت
[ترجمه گوگل]او همچنین دستگاه هایی برای سرگرم کردن دختربچه کلارک، از جمله فانوس های شناور و یک آسیاب بادی که توسط یک موش زنده اجرا می شود، ساخته شده است

پیشنهاد کاربران

Old stepdad teaches stepdaughter how guys should touch her�24 min720p

دخترخوانده

دختر ناتنی
دختر همسر ( شوهر یا زن )

دختندر. [ دُ ت َ دَ ] ( اِ مرکب ) دختر شوی از زن دیگر باشد. ( جهانگیری ) ( برهان ) ( آنندراج ) . نادختری. دختر شوی از زنی دیگر. ( یادداشت مؤلف ) . || دختر زن از شوی دیگر. ( جهانگیری ) ( از اوبهی ) ( برهان ) ( آنندراج ) . دختر زن از شوهر دیگر :
جز بمادندر نماند این جهان کینه جوی
با پسندر کینه دارد همچوبا دختندرا.
رودکی.
فاطمه را عایشه مایندر است
پس تو مرا شیعت مایندری
شیعت مایندری ای بدنشان
شاید اگر دشمن دختندری.
ناصرخسرو.


کلمات دیگر: