کلمه جو
صفحه اصلی

splendor


معنی : فر، زرق و برق، فره، شکوه و جلال
معانی دیگر : جلال، شکوه، شوکت، مهستی، درخشانی، درخشندگی، تابناکی، رنگ و آب، splendour : شکوه وجلال

انگلیسی به فارسی

( splendour =) شکوه وجلال، زرق وبرق، فر


شکوه و جلال، زرق و برق، فره، فر


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
مشتقات: splendorous (adj.), splendrous (adj.)
(1) تعریف: grandeur or magnificence.
مترادف: glory, grandeur, magnificence, majesty
متضاد: modesty, ordinariness, simplicity
مشابه: dazzle, pomp

- The rulers had always lived in splendor in their palaces.
[ترجمه ترگمان] فرمانروایان همیشه با شکوه و جلال در کاخ های خود زندگی می کردند
[ترجمه گوگل] حاکمان همیشه در شکوه خود در کاخ های خود زندگی می کردند

(2) تعریف: great radiance or brilliance.
مترادف: brilliance, effulgence, radiance

- The golden domes of the churches give splendor to the city.
[ترجمه ترگمان] گنبد طلایی کلیساها به شهر شکوه می بخشد
[ترجمه گوگل] گنبدهای طلایی کلیساها به شهر شکوفایی می کنند

• magnificence, grandeur; brilliance, brightness, radiance

مترادف و متضاد

فر (اسم)
escape, nimbus, gloria, oven, curls, splendor, frizzle, gloriole

زرق و برق (اسم)
glamor, luster, splendor, flamboyance, shininess, flamboyancy

فره (اسم)
luster, lustre, pomp, splendor, splendour

شکوه و جلال (اسم)
luxuriance, splendor, splendour

radiance, glory


Synonyms: brightness, brilliance, ceremony, dazzle, display, effulgence, gorgeousness, grandeur, luster, magnificence, majesty, pageant, pomp, refulgence, renown, resplendence, richness, show, solemnity, spectacle, stateliness, sumptuousness


Antonyms: dullness, insignificance, ordinariness, poorness


جملات نمونه

1. the splendor of takht jamshid
شکوه تخت جمشید

2. All the splendor in the world is not worth a good friend.
[ترجمه ترگمان]تمام شکوه و جلال دنیا ارزش یک دوست خوب را ندارد
[ترجمه گوگل]تمام شکوه و عظمت در جهان ارزش دوست خوب ندارد

3. All the splendor 1 in the world is not worth a good friend.
[ترجمه ترگمان]تمام عظمت ۱ در جهان ارزش یک دوست خوب را ندارد
[ترجمه گوگل]تمام شکوه و جلال 1 در جهان ارزش یک دوست خوب ندارد

4. The splendor of the palace dazed him.
[ترجمه ترگمان]شکوه کاخ او را گیج کرد
[ترجمه گوگل]شکوه و جلال قصر او را خیره کرد

5. The house has been restored to its original splendor.
[ترجمه ترگمان]خانه به شکوه و شکوه اصلی خود بازگشته است
[ترجمه گوگل]خانه به زیبایی اصلی خود بازگشته است

6. They dined in a special suite in glorious splendor.
[ترجمه ترگمان]آن ها در یک اتاق مخصوص با شکوه و شکوه شام خوردند
[ترجمه گوگل]آنها در یک مجموعه ویژه در شکوه و جلال شگفت انگیز غذا خوردند

7. A butterfly emerged in its full splendor a week later.
[ترجمه ترگمان]یک هفته بعد، پروانه ای پدیدار شد
[ترجمه گوگل]یک پروانه بعد از یک هفته درخشش کامل خود ظاهر شد

8. The castle rises in solitary splendor on the fringe of the desert.
[ترجمه ترگمان]قلعه با شکوه و جلال در حاشیه صحرا قرار می گیرد
[ترجمه گوگل]قلعه در شکوفایی انفرادی در حاشیه کویر افزایش می یابد

9. There below lay Paris in all its splendor.
[ترجمه ترگمان]در آنجا پاریس با شکوه و جلال پاریس قرار داشت
[ترجمه گوگل]در زیر پاریس در همه شکوه و جلال آن پنهان است

10. Nothing builds authority up like silence, splendor of the strong and shelter of the weak. Charles de Gaulle
[ترجمه ترگمان]هیچ چیز قدرت را مثل سکوت، شکوه از قدرت و پناه گاه ضعفا شکل نمی دهد شارل دو گل
[ترجمه گوگل]هیچ چیز قدرت را مانند سکوت، شکوه و جلال قوی و پناهگاه ضعیف نمی کند شارل دوگل

11. Instead, they get the splendor of descending the stairs to their official welcome.
[ترجمه ترگمان]در عوض، آن ها شکوه رفتن از پله ها را به استقبال رسمی خود می برند
[ترجمه گوگل]در عوض، شکوه و جلال نزول از پله ها به رسمیت شناختن رسمی آنها

12. Enya has a voice that, in its multi-tracked splendor, conjures up glorious, celestial images.
[ترجمه ترگمان]enya صدایی دارد که، با شکوه multi، تصاویر باشکوه و آسمانی را در ذهن تداعی می کند
[ترجمه گوگل]انیا صدایی دارد که در فریبندگی چند ردیابیش، تصویرهای شکوهمند آسمانی را جلب میکند

13. In 1830s, children perspective novels show brilliant splendor and intricate.
[ترجمه ترگمان]در دهه ۱۸۳۰، رمان های تصویری کودکان شکوه و زیبایی فوق العاده ای را نشان می دهند
[ترجمه گوگل]در دهه 1830، رمانهای چشم انداز کودکان نشان دهنده شکوه و جلال درخشان است

14. NIV Would not his splendor terrify you? Would not the dread of him fall on you?
[ترجمه ترگمان]آیا شکوه و جلال او شما را به وحشت می افکند؟ آیا وحشت او بر تو نخواهد افتاد؟
[ترجمه گوگل]NIV آیا شکوه و جلال او شما را وحشتناک نمی کند؟ آیا عذاب او به شما نمی افتد؟

15. The cloud stood humbly in a corner of the sky. The morning crowned it with splendor.
[ترجمه ترگمان]در گوشه ای از آسمان ابری سایه افکنده بود صبح آن را با شکوه در بر گرفت
[ترجمه گوگل]ابر قسمتی از آسمان را در گوشه ای از آسمان قرار داد صبح آن را با شکوفه پر کرد

the splendor of Takht Jamshid

شکوه تخت‌جمشید


پیشنهاد کاربران

بزرگی، عظمت

tawdry


کلمات دیگر: