کلمه جو
صفحه اصلی

spouse


معنی : همسر، زوج، زوجه، عیال، زن یا شوهر، همسر کردن
معانی دیگر : زن، شوهر، شریک زندگی

انگلیسی به فارسی

همسر، زوج، زوجه، زن یا شوهر، عیال، همسر کردن


همسر، شریک زندگی، زن، شوهر


(قدیمی) ازدواج کردن


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: a husband or wife.
مشابه: mate, partner

• husband, wife, mate
someone's spouse is their husband or wife; a formal word.

مترادف و متضاد

همسر (اسم)
partner, associate, match, consort, mate, spouse, helpmate

زوج (اسم)
couple, twin, even, conjunction, pair, spouse, twain

زوجه (اسم)
spouse, wife, lady, wedlock

عیال (اسم)
spouse, wife, moiety, ranee

زن یا شوهر (اسم)
spouse

همسر کردن (فعل)
spouse

one of a married couple


Synonyms: better half, bride, companion, groom, helpmate, husband, man, mate, partner, roommate, wife, woman


جملات نمونه

1. When a husband prospers in his business, his spouse benefits also.
وقتی شوهری در کارش موفق می شود، همسر او نیز سود می برد

2. The woman and her spouse relieved each other throughout the night at their child's bedside.
زن و همسرش در تمام شب، بر بالین بچه (بیمارشان) همدیگر را دلداری دادند

3. "May I bring my spouse to the office party?" Dorinda asked.
دوریندا پرسید: "آیا می توانم همسرم را به جشن اداره بیاورم؟"

4. a faithless spouse
همسر خیانتکار

5. Her spouse will come to see her on Sunday.
[ترجمه amir] همسر او روز یکشنبه به دیدن او خواهد امد
[ترجمه ترگمان]همسر او برای دیدن او در روز یکشنبه به اینجا خواهد آمد
[ترجمه گوگل]همسرش برای دیدن او در یکشنبه آمده است

6. It is often helpful to have your spouse in the room when major news is expected.
[ترجمه A.A] غالبا مفیداست وقتی خبرهای مهم مورد انتظاراست همسرتون را در کنارتون داشته باشید
[ترجمه ترگمان]اغلب برای داشتن همسر شما در اتاق، هنگامی که انتظار می رود اخبار مهم انتظار می رود، مفید است
[ترجمه گوگل]اغلب مفید است که همسر خود را در اتاق انتظار داشته باشید

7. Take a married couple, with each spouse earning an average salary of $ 4 000.
[ترجمه ترگمان]یک زوج متاهل در نظر بگیرید، با هر همسر که حقوق متوسط ۴۰۰۰ دلار را کسب می کند
[ترجمه گوگل]یک زن و شوهر ازدواج کنید، با هر یک از همسران درآمد ماهیانه 4000 دلار را به دست آورید

8. Which spouse should enter into the covenant?
[ترجمه ترگمان]کدام همسر باید وارد پیمان شود؟
[ترجمه گوگل]کدام زن و شوهر باید به میثاق وارد شوند؟

9. If you wish, you can also insure your Spouse and pay a joint premium starting from £ 90.
[ترجمه ترگمان]اگر می خواهید، می توانید همسر خود را بیمه کنید و یک حق ویژه مشترک از ۹۰ پوند را پرداخت کنید
[ترجمه گوگل]اگر مایل هستید، می توانید همسر خود را بیمه کنید و حق بیمه مشترک را از 90 پوند دریافت کنید

10. When possible, it is often advantageous for the spouse also to go into psychotherapy.
[ترجمه ترگمان]در صورت امکان، اغلب برای همسر مفید است که به روان درمانی نیز برود
[ترجمه گوگل]هنگامی که ممکن است، اغلب هم برای همسر امکان پذیر است به روان درمانی بروید

11. Spouse was gobsmacked. After tea and lots of talking, I rang my Mum, singing the praises of epidurals.
[ترجمه ترگمان]spouse gobsmacked بود بعد از صرف چای و کلی حرف زدن، مادرم را به صدا در آوردم
[ترجمه گوگل]همسر خجالتی بود پس از چای و صحبت های زیاد، من مامانم را صدا زدم و ستایش از اپیدورال ها را خواندم

12. However, some firms issue the spouse with details of opportunities available to do voluntary work or attend further education classes.
[ترجمه ترگمان]با این حال، برخی از شرکت ها همسر را با جزئیات فرصت های موجود برای انجام کار داوطلبانه و یا در کلاس های آموزش بیشتر مطرح می کنند
[ترجمه گوگل]با این حال، برخی از شرکت ها همسر خود را با جزئیات فرصت هایی که برای انجام کار داوطلبانه و یا شرکت در کلاس های آموزش عالی ترتیب می دهند، می دهند

13. The prize for the innocent spouse lay in benefits such as child custody and financial support.
[ترجمه ترگمان]جایزه برای همسر بی گناه از جمله حضانت کودک و حمایت مالی است
[ترجمه گوگل]جایزه برای همسر بی گناه در مزایای مانند نگهداری از کودک و حمایت مالی قرار دارد

14. They may also insist that the other spouse change their behaviour so that it would be more consistent with their own.
[ترجمه ترگمان]آن ها همچنین ممکن است اصرار داشته باشند که همسر دیگر رفتار خود را تغییر دهد به طوری که سازگاری با آن ها بیشتر باشد
[ترجمه گوگل]آنها ممکن است اصرار داشته باشند که همسر دیگر رفتار خود را تغییر دهد به طوری که بیشتر با خودشان سازگار باشد

15. Lady Grafton had agreed readily with her spouse.
[ترجمه zizi] خانم گرافتن به راحتی با همسرش موافقت کرد
[ترجمه ترگمان]لیدی گرافتن به راحتی با همسر خود موافقت کرده بود
[ترجمه گوگل]Lady Grafton به راحتی با همسرش موافقت کرد

16. Any civil servant who talks to his or her spouse about work would be committing an offence.
[ترجمه ترگمان]هر مستخدم کشوری که با همسر خود صحبت می کند مرتکب جرم خواهد شد
[ترجمه گوگل]هر خدمتگزار دولتی که با همسرش در مورد کار صحبت می کند، مرتکب جرم می شود

17. Property held in joint tenancy automatically passes to the surviving spouse after the death of the other.
[ترجمه ترگمان]اموال نگهداری شده در قراردادهای اجاره مشترک به طور خودکار به همسر زنده پس از مرگ یکی دیگر منتقل می شوند
[ترجمه گوگل]اموال برگزار شده در اجاره مشترک به طور اتوماتیک پس از مرگ یکی دیگر از همسران زنده مانده است

پیشنهاد کاربران

همسر

A person’s husband or wife

a husband or a wife

1. husband
2. wife
3. mate

husband

partner

دو قلو


کلمات دیگر: