1. struggle for survival
پیکار ماندگاری،تنازع بقا
2. struggle to earn a living
تلاش معاش
3. to struggle through a thick forest
به سختی راه خود را در جنگل انبوه گشودن
4. power struggle
مبارزه برسر قدرت،پیکار جاه و مقام،تنازع قدرت
5. a ding-dong struggle
کشمکش پر زد و خورد
6. a lupine struggle
مبارزه ی ددمنشانه
7. the epic struggle of the free world against nazism
چالش حماسه آفرین جهان آزاد در برابر نازیسم
8. the eternal struggle of good against evil
مبارزه ی ابدی نیکی با بدی
9. that man's inward struggle
کشمکش وجدانی (درونی) آن مرد
10. they continued to struggle in the face of adversity
با وجود همه سختی ها به تلاش ادامه دادند.
11. to put up a struggle
تقلا کردن
12. the communist thesis about class struggle has been rejected by many thinkers
بسیاری از متفکران،بر نهشت کمونیست ها درباره ی مبارزه ی طبقاتی را رد کرده اند.
13. they were locked in a deadly struggle
آنان دچار کشمکش مهلکی بودند.
14. thou wilt see the end of this struggle
تو عاقبت این کشمکش را خواهی دید.
15. he too was drawn into the vortex of the political struggle
او نیز به کانون آن کشمکش سیاسی کشانده شد.
16. the path of reform is to be paved with popular struggle
راه اصلاحات را باید با کوشش مردم هموار کرد.
17. A strong man will struggle with storms of fate.
[ترجمه ترگمان]یک مرد قوی با طوفان های سرنوشت مبارزه خواهد کرد
[ترجمه گوگل]یک مرد قوی با طوفان سرنوشت مبارزه می کند
18. Guerrillas have pledged to intensify the armed struggle against the new government.
[ترجمه ترگمان]Guerrillas قول داده اند که مبارزه مسلحانه علیه دولت جدید را افزایش دهند
[ترجمه گوگل]چرچیل قول داده است که مبارزه مسلحانه علیه دولت جدید را تشدید کند
19. Cease to struggle and you cease to live.
[ترجمه ترگمان]دیگر مبارزه نکن و دیگر زنده نخواهی ماند
[ترجمه گوگل]متوقف کردن مبارزه و شما زندگی را متوقف کنید
20. Mandela became a symbol of the anti-apartheid struggle.
[ترجمه ترگمان]ماندلا سمبل مبارزات ضد آپارتاید شد
[ترجمه گوگل]ماندلا نماد مبارزه ضد آپارتاید شد
21. There is a ceaseless struggle from noon to night.
[ترجمه ترگمان]از ظهر تا شب یک جدال دائمی وجود دارد
[ترجمه گوگل]مبارزهی بی وقفه از ظهر تا شب وجود دارد
22. A strong man will struggle with the storms of fate.
[ترجمه ترگمان]یک مرد قوی با طوفان های سرنوشت مبارزه خواهد کرد
[ترجمه گوگل]یک مرد قوی با طوفان سرنوشت مبارزه می کند
23. As a single father, he found it a struggle bringing up three children.
[ترجمه ترگمان]او به عنوان یک پدر، آن را تلاشی برای ایجاد سه کودک دانست
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک پدر تنها یک مبارزه را به ارمغان آورد که سه فرزند دارد
24. The mayor had become ineffectual in the struggle to clamp down on drugs.
[ترجمه ترگمان]شهردار بی فایده شده بود و در تلاش بود که به مواد مخدر چنگ بزند
[ترجمه گوگل]شهردار در مبارزه برای کاهش مواد مخدر بی ثمر بوده است
25. ase to struggle and you cease to live.
[ترجمه ترگمان]تلاش برای مبارزه کردن و تو دست از زندگی کردن برداری
[ترجمه گوگل]برای مبارزه و تو زندگی را متوقف کن
26. The students voted to continue the struggle.
[ترجمه ترگمان]دانش آموزان به ادامه مبارزه رای دادند
[ترجمه گوگل]دانشجویان برای ادامه مبارزه رای دادند
27. They resolved on continuing the struggle.
[ترجمه ترگمان]آن ها تصمیم گرفتند که مبارزه را ادامه دهند
[ترجمه گوگل]آنها برای ادامه مبارزه تصمیم گرفتند
28. He failed to struggle against temptation.
[ترجمه ترگمان]او در مبارزه با وسوسه شکست خورد
[ترجمه گوگل]او موفق به مبارزه با وسوسه شد
29. The victim put up a heroic struggle against his assailant.
[ترجمه ترگمان]قربانی یه درگیری قهرمانانه در برابر ضارب ایجاد کرده
[ترجمه گوگل]این قربانی مبارزه قهرمانانه علیه مهاجم خود را بر عهده دارد