معنی : فائق
surmounting
معنی : فائق
انگلیسی به فارسی
متوقف کردن، فائق
مترادف و متضاد
فائق (صفت)
superior, excellent, dominant, prevalent, predominant, surmounting
پیشنهاد کاربران
فرارَوی، غلبه، تفوق، چیرگی
غالب، چیره
غالب، چیره
کلمات دیگر:
متوقف کردن، فائق