(verb transitive) (افراد، موسسات و غیره) به وابستگی پذیرفتن، وابسته کردن، عضو وابسته کردن they affiliated themselves with leftist groups آنان خود را به دستجات چپ گرای وابسته کردند (verb transitive) (بچه نامشروع) پدر...را تعیین کردن (verb intransitive) وابسته شدن، مربوط شدن، پیوستن، ملحق شدن، وابسته بودن، مربوط بودن (noun) (شخص، موسسه، عضو) وابسته questionnaires were sent to all the affiliated unions پرسشنامه ها به کلیه اتحادیه های وابسته ارسال شد the ford motor company and its affiliates کمپانی اتومبیل سازی فورد و شرکت های وابسته به آن
affiliated
(verb transitive) (افراد، موسسات و غیره) به وابستگی پذیرفتن، وابسته کردن، عضو وابسته کردن they affiliated themselves with leftist groups آنان خود را به دستجات چپ گرای وابسته کردند (verb transitive) (بچه نامشروع) پدر...را تعیین کردن (verb intransitive) وابسته شدن، مربوط شدن، پیوستن، ملحق شدن، وابسته بودن، مربوط بودن (noun) (شخص، موسسه، عضو) وابسته questionnaires were sent to all the affiliated unions پرسشنامه ها به کلیه اتحادیه های وابسته ارسال شد the ford motor company and its affiliates کمپانی اتومبیل سازی فورد و شرکت های وابسته به آن
انگلیسی به فارسی
وابسته، پیوستن، مربوط ساختن، اشنا کردن، در میان خود پذیرفتن، به فرزندی پذیرفتن
انگلیسی به انگلیسی
• associated, closely connected; related
جملات نمونه
1. they affiliated themselves with leftist groups
آنان خود را به دستجات چپ گرای وابسته کردند.
2. questionnaires were sent to all the affiliated unions
پرسشنامه ها به کلیه اتحادیه های وابسته ارسال شد.
3. The hospital is affiliated with the local university.
[ترجمه ترگمان]بیمارستان وابسته به دانشگاه محلی است
[ترجمه گوگل]این بیمارستان وابسته به دانشگاه محلی است
[ترجمه گوگل]این بیمارستان وابسته به دانشگاه محلی است
4. The Society is not affiliated with any political party.
[ترجمه ترگمان]انجمن به هیچ حزب سیاسی وابسته نیست
[ترجمه گوگل]این انجمن به هیچ حزب سیاسی وابسته نیست
[ترجمه گوگل]این انجمن به هیچ حزب سیاسی وابسته نیست
5. The college is affiliated to the university.
[ترجمه ترگمان]دانشگاه به دانشگاه وابسته است
[ترجمه گوگل]این کالج وابسته به دانشگاه است
[ترجمه گوگل]این کالج وابسته به دانشگاه است
6. The school is affiliated with a national association of driving schools.
[ترجمه ترگمان]این مدرسه وابسته به اتحادیه ملی آموزشگاه های رانندگی است
[ترجمه گوگل]مدرسه وابسته به یک انجمن ملی مدارس رانندگی است
[ترجمه گوگل]مدرسه وابسته به یک انجمن ملی مدارس رانندگی است
7. They affiliated themselves with the same political party.
[ترجمه ترگمان]آن ها خودشان به یک حزب سیاسی وابسته بودند
[ترجمه گوگل]آنها وابسته به یک حزب سیاسی بودند
[ترجمه گوگل]آنها وابسته به یک حزب سیاسی بودند
8. We are affiliated with the national group.
[ترجمه ترگمان]ما وابسته به گروه ملی هستیم
[ترجمه گوگل]ما با گروه ملی وابسته هستیم
[ترجمه گوگل]ما با گروه ملی وابسته هستیم
9. The Association provides information on affiliated clubs.
[ترجمه ترگمان]انجمن اطلاعات مربوط به باشگاه های وابسته را تامین می کند
[ترجمه گوگل]این انجمن اطلاعاتی در مورد باشگاه های وابسته ارائه می دهد
[ترجمه گوگل]این انجمن اطلاعاتی در مورد باشگاه های وابسته ارائه می دهد
10. This college is affiliated to Beijing University.
[ترجمه ترگمان]این دانشکده وابسته به دانشگاه پکن است
[ترجمه گوگل]این کالج وابسته به دانشگاه پکن است
[ترجمه گوگل]این کالج وابسته به دانشگاه پکن است
11. She affiliated her child to him.
[ترجمه ترگمان]او بچه خود را به او نشان می داد
[ترجمه گوگل]او فرزند او را به او وابسته کرد
[ترجمه گوگل]او فرزند او را به او وابسته کرد
12. The research centre is affiliated with the university.
[ترجمه ترگمان]مرکز تحقیقات وابسته به دانشگاه است
[ترجمه گوگل]مرکز تحقیقاتی وابسته به دانشگاه است
[ترجمه گوگل]مرکز تحقیقاتی وابسته به دانشگاه است
13. He will remain affiliated with the firm as a special associate director.
[ترجمه ترگمان]او همچنان با شرکت به عنوان یک دستیار خاص وابسته خواهد بود
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک مددکار خاص وابسته خواهد شد
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک مددکار خاص وابسته خواهد شد
14. The College is affiliated to the University.
[ترجمه ترگمان]دانشکده وابسته به دانشگاه است
[ترجمه گوگل]کالج وابسته به دانشگاه است
[ترجمه گوگل]کالج وابسته به دانشگاه است
15. The doctors are affiliated with the Relief Fund.
[ترجمه ترگمان]پزشکان وابسته به صندوق امداد هستند
[ترجمه گوگل]پزشکان وابسته به صندوق امداد هستند
[ترجمه گوگل]پزشکان وابسته به صندوق امداد هستند
پیشنهاد کاربران
افتتاح شد
وابسته، متعلق، مربوط
ملحق شده، پیوسته
کلمات دیگر: