کلمه جو
صفحه اصلی

suspense


معنی : در حال تعلیق، اندروایی، اویزانی
معانی دیگر : بلاتکلیفی، پا در هوایی، نامعلومی، انتظار، هیجان، شورمندی، انگیختگی، شورانگیزی، دلهره، دلواپسی، نگرانی، تعلیق، آویزش، آگیش، وقفه، سلب، معلق، مردد

انگلیسی به فارسی

معلق، درحال تعلیق، مردد، اندروایی، اویزانی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
مشتقات: suspenseful (adj.)
(1) تعریف: a state of excitement or anxiety resulting from uncertainty or mystery.

(2) تعریف: a condition of uncertainty or indecision.

(3) تعریف: the state of being between not knowing and knowing.

• state of being suspended; excitement or anticipation resulting from uncertainty; apprehension, anxiety; uncertain condition; state of being undecided or uncertain
suspense is a state of excitement or anxiety caused by not knowing exactly what is going to happen very soon.
if you keep someone in suspense, you delay telling them something that they are eager to know about.

دیکشنری تخصصی

[سینما] دلهره داشتن - نفس گیری - دلهره آمیز - دلهره - تعلیق - اضطراب
[مهندسی گاز] معلق، درحال تعلیق

مترادف و متضاد

در حال تعلیق (اسم)
hanging, suspense

اندروایی (اسم)
suspension, suspense

اویزانی (اسم)
suspension, suspense

anticipation


Synonyms: anxiety, apprehension, chiller, cliff-hanger, cloak and dagger, confusion, dilemma, doubt, eagerness, expectancy, expectation, grabber, hesitancy, hesitation, impatience, indecision, indecisiveness, insecurity, irresolution, page-turner, perplexity, potboiler, tension, thriller, uncertainty, wavering


Antonyms: knowledge


جملات نمونه

1. suspense was wrenching at (the pit of) his stomach
هیجان دلش را به پیچ و تاب آورده بود.

2. the suspense and terror caused by his illness
دلهره و وحشتی که بیماری او به وجود آورد

3. the novel's ending is full of suspense
پایان آن رمان بسیار شورانگیز است.

4. the outcome of that deed was still in suspense
پیامد آن عمل هنوز نامعلوم بود.

5. Don't keep us in suspense?did you get the job or not?
[ترجمه A.A] ما را بلاتکلیف نگه ندار ، کار گیر اوردی یا نه ؟
[ترجمه ترگمان]ما رو تو بلاتکلیفی نگه ندار؟ کار رو گرفتی یا نه؟
[ترجمه گوگل]آیا ما در تعطیلات خودمان را حفظ نکنید؟ آیا کار را دریافت کردید یا نه؟

6. The suspense over the two remaining hostages ended last night when the police discovered the bullet ridden bodies.
[ترجمه ترگمان]آخرین گروگان ها شب قبل، وقتی پلیس اجساد را کشف کرد، آخرین گروگان ها به پایان رسید
[ترجمه گوگل]تعلیق بیش از دو گروگان باقی مانده در شب گذشته هنگامی رخ داد که پلیس بدنهای گلوله را کشف کرد

7. The detective story kept me in suspense until the end.
[ترجمه ترگمان]داستان کارآگاهی تا آخر مرا منتظر نگه داشت
[ترجمه گوگل]داستان کارآگاهی من را تا انتها حفظ کرد

8. They kept us in suspense for over two hours.
[ترجمه ترگمان]بیش از دو ساعت منتظر ماندند
[ترجمه گوگل]آنها بیش از دو ساعت به تعویق افتادند

9. Suspense adds interest to a story.
[ترجمه ترگمان]Suspense به یک داستان علاقه دارد
[ترجمه گوگل]Suspense علاقه ای به یک داستان اضافه می کند

10. I couldn't bear the suspense a moment longer.
[ترجمه ترگمان]بیش از این نمی توانستم این بلاتکلیفی را تحمل کنم
[ترجمه گوگل]من نمیتوانستم مدتی طول بکشد

11. They were kept in suspense about their possibility of joining the expedition for several weeks.
[ترجمه ترگمان]آن ها برای چند هفته در مورد امکان پیوستن به این سفر معطل شده بودند
[ترجمه گوگل]آنها در مورد احتمال پیوستن به این اقامت برای چند هفته نگهداری می شدند

12. Tell me now! I can't bear the suspense!
[ترجمه ترگمان]! همین الان بهم بگو نمی توانم این نگرانی را تحمل کنم!
[ترجمه گوگل]حالا به من بگو! من نمی توانم تعادل را تحمل کنم!

13. Keppler kept all his men in suspense until that morning before announcing which two would be going.
[ترجمه ترگمان]Keppler همه افراد خود را در حالت بلاتکلیفی نگه داشتند تا آن روز، قبل از آن که اعلام کنند که دو نفر باید بروند
[ترجمه گوگل]Keppler همه ی مردانش را در تعلیق نگه داشت تا صبح قبل از اعلام اینکه دو نفر چه خواهند کرد

14. Don't keep us in suspense any longer: tell us what happened!
[ترجمه ترگمان]دیگر معطل نکن، به ما بگو چه اتفاقی افتاده!
[ترجمه گوگل]ما را در تعطیل نگه نداریم، دیگر به ما بگوید چه اتفاقی افتاده است!

The outcome of that deed was still in suspense.

پیامد آن عمل هنوز نامعلوم بود.


The novel's ending is full of suspense.

پایان آن رمان بسیار شورانگیز است.


the suspense and terror caused by his illness

دلهره و وحشتی که بیماری او به‌وجود آورد


پیشنهاد کاربران

بلاتکلیفی

It was a suspense movie. . .
فیلم هیجان انگیزی بود. . . .

نفس گیر

ی معنی میشه بلا تکلیف و معلق
ی معنی میشه دلهره و اضطراب

هیجان انگیز

the feeling of excitement or nervousness that you have when you are waiting for something to happen and are uncertain about what it is going to be


کلمات دیگر: