کلمه جو
صفحه اصلی

staff


معنی : تیر، هیئت، چوب پرچم، پرسنل، کارکنان، کارمندان، چوبه، اعضاء، چوب بلند، افسران و صاحبمنصبان، با کارمند مجهز کردن و شدن
معانی دیگر : عصا، چوبدستی، (پرچم) چوب، میله (flagstaff هم می گویند)، مستخدمان، کادر، (ارتش) ستاد، وابسته به ستاد، ستادی، کارمند گرفتن، کارمند بودن، کارمنددار کردن، (به عنوان کارمند) کار کردن، چماق، چمبه، کوتنگ، کدنگ، یاهو، گرز، (نیزه و غیره) دسته، بدنه، (به ویژه در مساحی) چوب مدرج، (موسیقی) حامل، وابسته به کارکنان، پرسنلی، کادری، (برای تزئینات گچبری و غیره) آمیزه ای از گچ و پشم، ستاد ارتش

انگلیسی به فارسی

کارمندان، کارکنان، پرسنل، افسران و صاحب منصبان، اعضا، هیئت، ستاد ارتش


چوب بلند، تیر، چوب پرچم، عصا


با کارمند مجهز کردن یا شدن


کارکنان، کارمندان، پرسنل، هیئت، اعضاء، چوبه، تیر، چوب بلند، چوب پرچم، افسران و صاحبمنصبان، با کارمند مجهز کردن و شدن


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
حالات: staffs, staves
(1) تعریف: a pole or rod often used as an aid in walking or hiking; walking stick.
مترادف: cane, stick, walking stick
مشابه: rod

- The old man walked with a tall wooden staff.
[ترجمه کیانا خانم] پیرمرد بایک عصای چوبی راه میرفت.
[ترجمه نیکی] پیرمرد با یک عصای چوبی بلند رفت
[ترجمه .] پیرمرد با یک عصای چوبی بلند راه میرفت
[ترجمه ..] مرد پیر با یک عصای چوبی بلند راه رفت
[ترجمه ترگمان] پیرمرد با عصای بلندی به راه افتاد
[ترجمه گوگل] پیرمرد با کارکنان چوبی بلند رفت

(2) تعریف: a pole from which a flag or banner is hung; flagstaff.
مترادف: flagpole, flagstaff

- The flag was lowered to a position halfway down the staff.
[ترجمه ترگمان] پرچم تا نیمه پایین عصا پایین آمده بود
[ترجمه گوگل] پرچم به سمت نیمه راه کارکنان کاهش یافته است

(3) تعریف: an ornate rod symbolizing the authority of office.
مترادف: baton, mace, scepter, truncheon, verge, wand
مشابه: rod

- The painting shows the pope holding his staff.
[ترجمه ترگمان] نقاشی نشان می دهد که پاپ چوب دستی اش را نگه داشته است
[ترجمه گوگل] این نقاشی نشان دهنده پاپ است که کارکنانش را نگه می دارد

(4) تعریف: a team of assistants who aid a leader or executive.
مشابه: help, office

- The president makes few decisions without consulting his staff.
[ترجمه ترگمان] رئیس جمهور بدون مشورت با کارکنانش تصمیمات کمی می گیرد
[ترجمه گوگل] رئیس جمهور تصمیمات کمتری را بدون مشورت با کارکنان خود می گیرد
- When did you join the general's staff?
[ترجمه ترگمان] کی به ستاد فرمانده ملحق شدی؟
[ترجمه گوگل] وقتی به کارکنان عمومی پیوستید؟

(5) تعریف: a group or team that works together or is formed to carry out a particular function.
مترادف: committee, crew, outfit, squad, team
مشابه: help

- The office staff have a day off today.
[ترجمه پریا] کارکنان اداره به مدت یک روز امروز تعطیل اند
[ترجمه ترگمان] کارکنان اداره امروز یک روز مرخصی دارند
[ترجمه گوگل] کارکنان اداره امروز یک روز تعطیل هستند
- The catering staff finished clearing up after ten o'clock.
[ترجمه ترگمان] ساعت ده بعد از ساعت ده، The به پایان رسیدند
[ترجمه گوگل] کارکنان پذیرایی بعد از ساعت ده ساعت پاکسازی شدند
- As manager, I've been very pleased to have you on my staff.
[ترجمه ترگمان] به عنوان مدیر، خیلی خوشحال شدم که تو را در ستاد خودم دارم
[ترجمه گوگل] به عنوان مدیر، من بسیار خوشحالم که شما را در کارکنان من

(6) تعریف: the set of five horizontal lines and resulting four empty spaces on which musical notation is written.
مترادف: stave

- Middle C is written below the staff.
[ترجمه ترگمان] طبقه میانی زیر چوب نوشته شده است
[ترجمه گوگل] میانه C زیر کارکنان نوشته شده است
صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or pertaining to a group of professional persons working within an organization.

- She's a staff writer for a software magazine.
[ترجمه ترگمان] او یک نویسنده برای یک مجله نرم افزار است
[ترجمه گوگل] او یک نویسنده کارمند برای مجله نرم افزاری است
- They're both staff nurses at the local hospital.
[ترجمه ترگمان] آن ها هر دو پرستار بیمارستان محلی هستند
[ترجمه گوگل] آنها هر دو پرستار شاغل در بیمارستان محلی هستند

(2) تعریف: relating to personnel in the military or other organization.

- Her husband is now a staff officer.
[ترجمه ترگمان] همسر او اکنون یک افسر ستاد است
[ترجمه گوگل] همسرش اکنون یک افسر کارمند است
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: staffs, staffing, staffed
• : تعریف: to provide with a group of paid or volunteer employees.
مشابه: man, outfit

- They staffed the event with volunteers from their church.
[ترجمه ترگمان] آن ها این رویداد را با داوطلبان از کلیسا تامین کردند
[ترجمه گوگل] آنها این رویداد را با داوطلبانی از کلیسا خود کار می کردند
اسم ( noun )
• : تعریف: a building material consisting of plaster and fiber used for ornamental design or as a temporary finish.

• stick, rod, pole; group of 5 horizontal lines and the 4 spaces between them on which music is written; spear, lance (archaic)
employees working in an organization, personnel; crew, team
employ a group of workers, provide with employees, man
the staff of an organization are the people who work for it.
if an organization is staffed by particular people, they are the people who work for it.

دیکشنری تخصصی

[عمران و معماری] شاخص - میله مدرج
[مهندسی گاز] شاخص، تیرچوبی
[زمین شناسی] شاخص، میله مدرج

مترادف و متضاد

تیر (اسم)
ache, pain, bar, shot, arrow, firing, fire, shaft, prop, mercury, lug, gunshot, dart, timber, staff, stanchion, butt shaft, staple, perch, spike, mast, quintain

هیئت (اسم)
format, commission, physique, corps, astronomy, configuration, hue, attitude, panel, staff

چوب پرچم (اسم)
staff, flagstaff

پرسنل (اسم)
staff, personnel

کارکنان (اسم)
staff, personnel

کارمندان (اسم)
staff, personnel

چوبه (اسم)
shaft, staff, rolling pin

اعضاء (اسم)
staff

چوب بلند (اسم)
staff

افسران و صاحب منصبان (اسم)
staff

با کارمند مجهز کردن و شدن (فعل)
staff

employees of organization


Synonyms: agents, assistants, cadre, cast, crew, deputies, faculty, force, help, officers, operatives, organization, personnel, servants, shop, teachers, team, workers, work force


stick, usually for walking


Synonyms: cane, club, pikestaff, pole, prop, rod, stave, walking stick, wand


جملات نمونه

1. staff officer
افسر ستاد

2. newspaper staff
کارمندان روزنامه

3. permanent staff
کارمندان دائم

4. the staff was chafing under the restrictions imposed on them
محدودیت هایی که به کارمندان تحمیل شده بود آنها را بر آشفته کرده بود.

5. general staff college
دانشگاه جنگ،دانشکده ی فرماندهی و ستاد

6. a shepherd's staff
چوبدستی شبان

7. the hotel staff
کارکنان هتل

8. the teaching staff
کادر آموزشی

9. who will staff the office tomorrow?
فردا چه کسی در اداره کار خواهد کرد؟

10. the bank's senior staff
کارمندان ارشد بانک

11. the faculty and staff of this university
استادان و کارمندان این دانشگاه

12. a hotel with approachable staff
هتلی با کارکنان خوش برخورد

13. some junior members of the staff
برخی از کارمندان سطح پایین

14. we only have a skeleton staff here
ما در اینجا حداقل کارمندان لازم را داریم.

15. i twisted the flag around its staff
پرچم را دور چوب آن پیچیدم.

16. the old man leaned on his staff
پیر مرد بر عصای خود تکیه داد.

17. in order to relieve the burden on the hospital staff
به منظور سبک کردن بار کارکنان بیمارستان

18. you have been given the discretion to choose your own staff
به شما اختیار داده شده است که کارمندان خود را شخصا انتخاب کنید.

19. from the top down to the most menial levels of the staff
از بالا تا دون ترین سطوح کارمندان

20. We'll be down to a skeleton staff over Christmas.
[ترجمه سحابی] درطول کریسمس تعداد کارمندان ما به حداقل خواهد رسید.
[ترجمه ترگمان]ما به عنوان یک اسکلت در کریسمس سقوط خواهیم کرد
[ترجمه گوگل]ما برای کریسمس به کارکنان اسکلت می رویم

21. He refused to name the members of staff involved.
[ترجمه سحابی] او از بردن اسم کارمندان امتناع کرد
[ترجمه رحمانی] او پرهیز کرد از بردن اسم تعدادی از کارمندان مشمول
[ترجمه ترگمان]او از ذکر نام اعضای کارکنان خودداری کرد
[ترجمه گوگل]او از نام اعضای کارکنان نام نبرد

22. I drank the staff off in one gulp.
[ترجمه ترگمان]جام را لاجرعه سرکشید
[ترجمه گوگل]من کارکنان را در یک لیوان نوشیدم

23. He has been on the editorial staff of "Private Eye" since 196
[ترجمه ترگمان]او از سال ۱۹۶ میلادی در مورد کارکنان مجله \"چشم غیر خصوصی\" بوده است
[ترجمه گوگل]او از 196 سالگی در هیئت تحریریه �چشم خصوصی� بوده است

24. Staff were pilfering behind the bar.
[ترجمه ترگمان]عصا از پشت بار کنده شده بود
[ترجمه گوگل]کارکنان پشت سر نوار خم شد

25. The staff in the London office are helpful but only have limited information.
[ترجمه ترگمان]کارکنان دفتر لندن مفید هستند اما اطلاعات محدودی دارند
[ترجمه گوگل]کارکنان دفتر لندن مفید هستند، اما فقط اطلاعات محدودی دارند

26. We've been having trouble getting staff.
[ترجمه ترگمان]ما با پیدا کردن عصا مشکل داشتیم
[ترجمه گوگل]ما مشغول گرفتن کارکنان هستیم

27. Staff who transfer to a different office will receive a transport allowance.
[ترجمه ترگمان]کارکنانی که به یک دفتر متفاوت منتقل می شوند، مستمری حمل و نقل دریافت خواهند کرد
[ترجمه گوگل]کارکنانی که به یک اداره دیگر منتقل می شوند، یک کمک هزینه حمل و نقل دریافت خواهند کرد

28. Consumers found the attitude of its staff offhand and generally offensive to the paying customer.
[ترجمه ترگمان]مصرف کنندگان رفتار پرسنل خود را بدون مقدمه و به طور کلی به مشتری پرداخت کردند
[ترجمه گوگل]مصرف کنندگان نگرش کارکنان خود را به طور کلی و توهین آمیز به مشتری پرداخت می کنند

The old man leaned on his staff.

پیرمرد بر عصای خود تکیه داد.


a shepherd's staff

چوبدستی شبان


I twisted the flag around its staff.

پرچم را دور چوب آن پیچیدم.


the teaching staff

کادر آموزشی


newspaper staff

کارمندان روزنامه


permanent staff

کارمندان دائم


the hotel staff

کارکنان هتل


staff officer

افسر ستاد


a well - staffed hotel

هتلی که دارای کارمندان خوب است


Who will staff the office tomorrow?

فردا چه کسی در اداره کار خواهد کرد؟


پیشنهاد کاربران

کارگر، خدمتکار

کارکن، کارگر

کارمندان، کارکنان، چوب بلند، تیر، چوب پرچم،

wand=مترادف

کارمند، پرسنل، کادر، هیئت، ستاد

کارمند
مترادف=employee

ارتش ( ستاد
کارمندان کارکنان عصا

کلمه ای که شخص برای اغراق در چیزی به کار می بره.
وبال گردن
برآمدگی
جوش چرکین
مشکل بزرگ

🔺️STAFF : کادر - کارکنان - personnel/چوب دستی - عصا - pole/کار کردن - مجهز کردن
Mefical staff کادر پزشکی
Treatment staff کادر درمان
Mefical treatment درمان پزشکی
Treatment : درمان - معالجه// رفتار - طرز عمل - عملکرد
🔺️STUFF : چیز میز - وسیله - وسایل/چیز - ماده - مصالح/پر کردن - گاییدن

وسایل. those are my stuff! اونا وسیله های منن

شاخص

staff ( مهندسی نقشه‏برداری )
واژه مصوب: چوبۀ ترازیابی
تعریف: میله‏ای مدرج برای اندازه‏گیری اختلاف ارتفاع و فاصله|||متـ . چوبه 2


کلمات دیگر: