1. to stimulate sales, they are rebating their major customers
برای رونق دادن به فروش،آنها به مشتریان عمده ی خود تخفیف می دهند.
2. to stimulate the people's interest
توجه مردم را برانگیختن
3. They had to reflate with a view to stimulate their domestic economy.
[ترجمه ترگمان]آن ها مجبور بودند با دیدگاه تحریک اقتصاد داخلی خود موافقت کنند
[ترجمه گوگل]آنها مجبور بودند با نگاهی به تحریک اقتصاد داخلی خود، از آن استفاده کنند
4. America's priority is rightly to stimulate its economy.
[ترجمه ترگمان]اولویت آمریکا این است که اقتصاد خود را تحریک کند
[ترجمه گوگل]اولویت آمریکا به راستی تحریک اقتصاد آن است
5. The article can be used to stimulate discussion among students.
[ترجمه ترگمان]این مقاله می تواند برای تحریک بحث در میان دانشجویان به کار رود
[ترجمه گوگل]مقاله را می توان برای تحریک بحث در میان دانش آموزان استفاده کرد
6. She questioned whether it was feasible to stimulate investment in these regions.
[ترجمه ترگمان]او سوال کرد که آیا تحریک سرمایه گذاری در این مناطق امکان پذیر است
[ترجمه گوگل]او سوال کرد که آیا امکان تحرک سرمایه گذاری در این مناطق امکان پذیر است؟
7. Teachers are trained to stimulate the child's cognitive processes.
[ترجمه ترگمان]معلمان برای تحریک فرایندهای شناختی کودک آموزش دیده اند
[ترجمه گوگل]معلمان برای تحریک فرآیندهای شناختی کودک آموزش دیده اند
8. Standing on your head is supposed to stimulate hair growth.
[ترجمه ترگمان]ایستادن بر روی سر شما باعث تحریک رشد مو می شود
[ترجمه گوگل]مواجه شدن با سر شما باید رشد مو را تحریک کند
9. The women were given fertility drugs to stimulate the ovaries.
[ترجمه ترگمان]زنان از داروهای باروری استفاده می کردند تا تخمدان ها را تحریک کنند
[ترجمه گوگل]زنان برای تخفیف تخمدان داروهای باروری دریافت کردند
10. Stimulate the site of greatest pain with a small negative current.
[ترجمه ترگمان]با جریان منفی کم، محل بیش ترین درد را ایجاد کنید
[ترجمه گوگل]موضع بزرگترین درد را با یک جریان منفی کوچک تحریک کنید
11. They counted on foreign investment to stimulate their economy.
[ترجمه ترگمان]آن ها سرمایه گذاری خارجی را شمردند تا اقتصاد آن ها را تحریک کنند
[ترجمه گوگل]آنها سرمایه گذاری خارجی را برای تحریک اقتصادشان محاسبه کردند
12. Parents should give children books that stimulate them.
[ترجمه ترگمان]والدین باید کتاب هایی به کودکان بدهند که آن ها را تحریک کنند
[ترجمه گوگل]پدر و مادر باید کتاب های کودکان را تحریک کنند
13. An inspiring teacher can stimulate students to succeed.
[ترجمه ترگمان]یک معلم الهام بخش می تواند دانش آموزان را تحریک کند که موفق شوند
[ترجمه گوگل]یک معلم الهام بخش می تواند دانش آموزان را تحریک کند تا موفق شوند
14. She is taking a drug to stimulate ovulation.
[ترجمه ترگمان]اون داره یه دارو مصرف می کنه که تو رو تحریک کنه
[ترجمه گوگل]او مصرف دارو برای تحریک تخمک گذاری است
15. These proteins stimulate the production of blood cells.
[ترجمه ترگمان]این پروتئین ها تولید سلول های خونی را تحریک می کنند
[ترجمه گوگل]این پروتئین ها تولید سلول های خونی را تحریک می کنند
16. These businesses stimulate the creation of local jobs.
[ترجمه ترگمان]این شرکت ها ایجاد مشاغل محلی را تحریک می کنند
[ترجمه گوگل]این کسب و کار باعث ایجاد مشاغل محلی می شود