کلمه جو
صفحه اصلی

stratum


معنی : چینه، پایه، طبقه، قشر، رتبه، لایه، طبقه نسج سلولی
معانی دیگر : (زمین شناسی) چینه، (زیست شناسی) لایه ی بافتی، بافت لایه، (جامعه) طبقه

انگلیسی به فارسی

لایه، چینه، طبقه، پایه، رتبه، طبقه نسج سلولی، قشر


stratum، چینه، قشر، طبقه، لایه، پایه، رتبه، طبقه نسج سلولی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
حالات: strata, stratums
مشتقات: stratous (adj.)
(1) تعریف: a horizontal layer, esp. one of several parallel layers in a pile.
مشابه: layer

- Sliced eggplant forms the lowest stratum of this delicious dish, and then there are several layers of sauce, cheese, and more eggplant.
[ترجمه ترگمان] بادمجان sliced پایین ترین لایه این غذای خوش مزه را تشکیل می دهد و سپس چندین لایه سس، پنیر و بادمجان بیشتر وجود دارد
[ترجمه گوگل] بادمجان بریده شده پایین ترین سطح این ظرف خوشمزه را تشکیل می دهد و سپس چند لایه سس، پنیر و بیشتر از بادمجان وجود دارد

(2) تعریف: a layer of material of similar composition, depth, temperature, or the like, as in a geological formation or the earth's atmosphere.

- The troposphere is the innermost stratum of the earth's atmosphere.
[ترجمه ترگمان] تروپوسفر دورترین لایه اتمسفر زمین است
[ترجمه گوگل] تروپوسفر درونی ترین سطح جو زمین است

(3) تعریف: a level in a social hierarchy.

- Those belonging to the lowest stratum of society were most likely to be convicted of crimes they were innocent of.
[ترجمه ترگمان] کسانی که به پایین ترین لایه جامعه تعلق داشتند به احتمال زیاد محکوم به جنایاتی می شدند که بی گناه بودند
[ترجمه گوگل] کسانی که متعلق به کمترین سطح جامعه بودند بیشتر احتمال داشتند که به جنایات بیگناه محکوم شوند

• horizontal layer of material; bed of sedimentary rock (geology); level of society
a stratum of society is a group of people in it who are similar in their education, income, or social class; a formal use.
the strata in the earth's surface are the different layers of rock; a technical use.
see also strata.

دیکشنری تخصصی

[عمران و معماری] لایه - چینه - قشر - طبقه
[مهندسی گاز] لایه، قشر
[زمین شناسی] چینه، لایه مشخص رسوب که بر روی سطح زمین تجمع یافته اند.
[ریاضیات] طبقه
[خاک شناسی] لایه
[آمار] طبقه
[آب و خاک] لایه براق

مترادف و متضاد

چینه (اسم)
enclosure, fault, bait, stratum, clay wall, folium, layer

پایه (اسم)
base, stand, stock, measure, leg, ground, pile, status, prop, mark, degree, grade, basis, stalk, root, stage, mount, rank, stratum, buttress, stanchion, foundation, bedrock, radix, fulcrum, headstock, outrigger, cantilever, sill, column, pillar, phase, footpath, fundament, groundsel, groundwork, mounting, pediment, principium, thallus

طبقه (اسم)
sort, kind, degree, grade, race, bed, floor, stage, category, class, estate, stratum, folium, caste, lair, genus, ilk, layer, pigeonhole

قشر (اسم)
shell, coat, stratum, hull, rind, crust, cortex, layer, peeling

رتبه (اسم)
order, degree, grade, rating, dignity, rank, stratum, station, step

لایه (اسم)
stratum, leaf, riband, strand, lamella, layer, pad, substrate, padding, ribband

طبقه نسج سلولی (اسم)
stratum

layer


Synonyms: bed, gradation, grade, lamina, level, lode, seam, sheet, stratification, thickness, vein


جملات نمونه

1. It was an enormous task that affected every stratum of society.
[ترجمه ترگمان]این کار بزرگی بود که هر لایه جامعه را تحت تاثیر قرار می داد
[ترجمه گوگل]این یک کار عظیم بود که بر هر طبقه اجتماعی تاثیر گذاشت

2. An aquifer is a water - bearing rock stratum such as sandstone and chalk.
[ترجمه ترگمان]یک سنگ aquifer یک لایه سنگی است که از آب ساخته شده است مانند ماسه سنگ و chalk
[ترجمه گوگل]یک آبخوان یک طبقه سنگی آبدار مانند ماسه سنگ و گچ است

3. Such inequalities are found in every stratum.
[ترجمه ترگمان]چنین نابرابری های در هر لایه یافت می شوند
[ترجمه گوگل]چنین نابرابری ها در هر طبقه ای یافت می شود

4. The report shows that drugs have penetrated every stratum of American society.
[ترجمه ترگمان]این گزارش نشان می دهد که مواد مخدر به همه طبقات جامعه آمریکا نفوذ کرده است
[ترجمه گوگل]این گزارش نشان می دهد که مواد مخدر در هر طبقه ای از جامعه آمریکا نفوذ کرده اند

5. Pierry derives its name from a stratum of flint in the subsoil which reputedly gives its wine a marked flinty taste.
[ترجمه ترگمان]Pierry نام خود را از لایه ای از سنگ subsoil (خاک زیرین)گرفته است که در نهایت به شراب خود مزه مشخصی از سنگ می دهد
[ترجمه گوگل]Pierry نام خود را از یک ورقه آهک در زیر زمین دریافت می کند که به طور معنی داری شراب آن را طعم مینا مشخص می کند

6. The participant culture is an additional stratum that may be added to and combined with the subject and parochial cultures.
[ترجمه ترگمان]فرهنگ شرکت کننده یک لایه اضافی است که ممکن است به ترکیب با موضوع و فرهنگ های محدود اضافه شود
[ترجمه گوگل]فرهنگ مشارکت کننده، یک طبقه اضافی است که ممکن است به فرهنگ و تمدن متمادی اضافه شود

7. Where there is such a controlling stratum it must become socially and politically dominant and therefore a ruling class.
[ترجمه ترگمان]جایی که یک لایه کنترل وجود دارد باید از نظر سیاسی و سیاسی غالب شود و در نتیجه یک طبقه حاکم باشد
[ترجمه گوگل]در کجا چنین طبقهی کنترل وجود دارد، باید از لحاظ اجتماعی و سیاسی غالب و بنابراین طبقهی حاکم باشد

8. The position of the dominant stratum, the feudal nobility, was based on large grants of land from the king.
[ترجمه ترگمان]موقعیت لایه برتر، طبقه اشراف فئودال بر پایه کمک های مالی بزرگ از جانب پادشاه بود
[ترجمه گوگل]موقعیت ستاره غالب، اشراف فئودالی، براساس کمک های بزرگ زمین از پادشاه بود

9. From that social stratum come the brains of the Labour Party and its middle-class infrastructure.
[ترجمه ترگمان]از آن لایه اجتماعی، مغز حزب کارگر و زیرساخت طبقه متوسط آن آمده است
[ترجمه گوگل]از آن طبقه اجتماعی، مغز حزب کارگر و زیرساخت طبقه متوسط ​​آن می آید

10. Urban life depends upon an invisible stratum of people who repair the city's infrastructure while all the rest are abed.
[ترجمه ترگمان]زندگی شهری به یک لایه نامرئی از افرادی که زیرساخت شهر را تعمیر می کنند بستگی دارد، در حالی که بقیه در بس تر هستند
[ترجمه گوگل]زندگی شهری بستگی به یک طبقه نامرئی از افرادی است که زیرساخت های شهر را تعمیر می کنند در حالی که تمام بقیه از بین رفته اند

11. As a result only a thin stratum of wealthy native merchants developed.
[ترجمه ترگمان]در نتیجه، تنها یک لایه نازک از تجار ثروتمند بومی توسعه یافت
[ترجمه گوگل]در نتیجه فقط یک ورقه ناز از بازرگانان ثروتمند بومی توسعه یافت

12. The present account concerns that middle stratum and how its views might relate to wider and more powerful forces of society.
[ترجمه ترگمان]این گزارش مربوط به این لایه میانی و چگونگی ارتباط آن با نیروهای قدرتمندتر و قدرتمندتر جامعه است
[ترجمه گوگل]حساب کنونی مربوط به طبقه متوسط ​​و چگونگی دیدگاه های آن ها به نیروهای وسیع و قدرتمند جامعه می باشد

13. However, the clergy formed a third stratum in feudal society.
[ترجمه ترگمان]با این همه، روحانیان طبقه سوم را در جامعه فئودالی تشکیل دادند
[ترجمه گوگل]با این حال، روحانیت یک طبقه سوم در جامعه فئودالی شکل گرفت

پیشنهاد کاربران

طیف

طبقه

هم به معنی لایه زمین یا لایه ای از هر چیز چند لایه
و هم به معنی طبقه و قشر اجتماعی در طبقه بندی جامعه است.

stratum ( باستان‏شناسی )
واژه مصوب: رگه 3
تعریف: نهشتۀ منفرد همگون و همجنس و همرنگ باستانی که در لایه نگاری قابل مشاهده باشد


کلمات دیگر: