کلمه جو
صفحه اصلی

substation


معنی : شعبه، ایستگاه فرعی، خرده ایستگاه
معانی دیگر : پستخانه ی کوچک

انگلیسی به فارسی

ایستگاهفرعی، شعبه، خرده ایستگاه


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: a subsidiary station or office, as of the post office or of a power distribution network.

• subsidiary station, branch office

دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] ( شعبه تقسیم نیروی برق (، ایستگاه فرعی

مترادف و متضاد

شعبه (اسم)
wing, branch, member, arm, chapter, substation, department, offshoot, prong, embranchment

ایستگاه فرعی (اسم)
substation, wayside

خرده ایستگاه (اسم)
substation

جملات نمونه

1. Carrillo, chief of the La Presa substation, was shot Monday night as he arrived home from work.
[ترجمه ترگمان]Carrillo، رئیس ایستگاه فرعی La Presa، دوشنبه شب، هنگامی که از محل کار به خانه رسید، مورد اصابت گلوله قرار گرفت
[ترجمه گوگل]Carrillo، رئیس ایستگاه La Presa، دوشنبه شب از خانه خارج شد

2. Mike Hennes, project engineer, recently was promoted to substation engineering manager at Minnkota.
[ترجمه ترگمان]مایک Hennes، مهندس پروژه، به تازگی به سمت مدیر مهندسی ایستگاه فرعی در Minnkota ارتقا یافت
[ترجمه گوگل]مایک هنس، مهندس پروژه، اخیرا به مدیر مهندسی پست در Minnkota ارتقا یافت

3. There is an alarm at the Mission Substation, Novak said, but it was not activated when the outage began.
[ترجمه ترگمان]Novak گفت: در ماموریت Mission آژیر خطر وجود دارد، اما وقتی قطع برق آغاز شد، فعال نشد
[ترجمه گوگل]نواک گفت که در ایستگاه ماموریتی زنگ خطر وجود دارد اما زمانی که قطع برق آغاز شد، فعال نشد

4. No permanent damage was done to the substation, officials said.
[ترجمه ترگمان]مقامات گفتند که هیچ آسیبی به ایستگاه فرعی وارد نشده است
[ترجمه گوگل]مقامات گفتند که هیچگونه آسیب دائمی به پست تحت پوشش قرار نگرفت

5. This will also house a substation for London Electricity.
[ترجمه ترگمان]این کار همچنین یک ایستگاه فرعی برای برق لندن را بر عهده خواهد داشت
[ترجمه گوگل]این همچنین یک پست برق برای برق لندن خواهد بود

6. Henceforth, part of Sutton Power Station became a substation and the rest was leased away.
[ترجمه ترگمان]از این پس، بخشی از ایستگاه نیروی ساتون تبدیل به ایستگاه فرعی شد و بقیه را اجاره کردند
[ترجمه گوگل]از این به بعد، بخشی از نیروگاه Sutton ایستگاه ایستگاه شد و بقیه نیز اجاره شد

7. As the important tache, substation is the main surveillant and manipulative point of the electric network.
[ترجمه ترگمان]از سوی دیگر، به عنوان the مهم، پست فرعی، اصلی ترین نقطه عطف و manipulative شبکه برق می باشد
[ترجمه گوگل]به عنوان مهمترین وظیفه، پست الکترونیک نقطه اصلی کنترل و دستکاری در شبکه برق است

8. Switch cubicle has been widely used in switchgear substation and switchgear house.
[ترجمه ترگمان]این اتاقک به طور گسترده ای در کلیدهای substation و house مورد استفاده قرار گرفته است
[ترجمه گوگل]سوپاپ سوئیچ به طور گسترده ای در ایستگاه های توزیع برق و خانه های تابلوئی استفاده می شود

9. Not only will it be connected with substation and dispatching automation system but also can lay a foundation of distribution feeder automation system.
[ترجمه ترگمان]این سیستم نه تنها با پست فرعی و سیستم اتوماسیون متصل خواهد شد، بلکه می تواند پایه و اساس سیستم اتوماسیون توزیع را نیز قرار دهد
[ترجمه گوگل]نه تنها آن را به ایستگاه متصل می شود و سیستم اتوماسیون را اعزام می کند بلکه می تواند پایه ای از سیستم اتوماسیون فیدر را نیز بسازد

10. Bi-layer grounding networks are designed for sidehill substation.
[ترجمه ترگمان]شبکه های grounding Bi برای پست فرعی sidehill طراحی شده اند
[ترجمه گوگل]شبکه های زمینی دو لایه برای ایستگاه های جانبی طراحی شده اند

11. By taking the rectifier of one metro traction substation as an example, the author calculates and analyses the working conditions of silicon diode and it's sink under 3 load state.
[ترجمه ترگمان]نویسنده با استفاده از یک پست فرعی کشش مترو به عنوان مثال، شرایط کار دیود سیلیکون را محاسبه و تجزیه و تحلیل می کند و در حالت بار زیر بار قرار می گیرد
[ترجمه گوگل]به عنوان مثال، با اختراع یک ایستگاه متروی کشش، به عنوان مثال، محاسبه و تجزیه و تحلیل شرایط کار دیود سیلیکون را انجام می دهد و در حالت بارگذاری 3 بار تخلیه می شود

12. Integrated substation automation is new technology and its foreground is good.
[ترجمه ترگمان]اتوماسیون یک ایستگاه یکپارچه فن آوری جدید است و پیش زمینه آن خوب است
[ترجمه گوگل]اتوماسیون پست یکپارچه فناوری جدید است و پیش زمینه آن خوب است

13. It may connect with interface of the transformer substation synthesis automatic equipment, and it has more function: the data communicating, telemetering, remote control.
[ترجمه ترگمان]این امر ممکن است با واسط of و تجهیزات اتوماتیک ترانسفورماتور متصل شود، و عملکرد بیشتری دارد: ارتباط داده، telemetering، کنترل از راه دور
[ترجمه گوگل]این ممکن است با رابط اتصالات ترانسفورماتور سنتز ایستگاه های متصل ارتباط برقرار کند، و این عملکرد بیشتر داده ها، ارتباطات، سنجش از دور، کنترل از راه دور است

14. A graphic compilation system in substation fault simulation and training expert system is presented.
[ترجمه ترگمان]یک سیستم گردآوری گرافیکی در شبیه سازی خطای پست و سیستم خبره آموزش ارائه شده است
[ترجمه گوگل]یک سیستم تلفیقی گرافیکی در شبیه سازی سیستم های تقسیمگاه ایستگاه های کاری و سیستم کارشناس آموزشی ارائه شده است

پیشنهاد کاربران

پست
مثلا پست برق

پست

پست برق

مراکز فرعی برق

substation ( مهندسی برق )
واژه مصوب: پست برق
تعریف: مجموعه ای از تجهیزات برقی که در یک نقطه نصب می شود و به خطوط توزیع یا انتقال متصل است و ازطریق آن برق را تغییر ولتاژ می دهند یا کلیدزنی ( switching ) می کنند


کلمات دیگر: