کلمه جو
صفحه اصلی

steeped

انگلیسی به فارسی

لعنتی، خیساندن، فرو کردن، اشباع کردن، شیب دادن


انگلیسی به انگلیسی

• if a place or person is steeped in a quality or characteristic, they are deeply influenced by it.

جملات نمونه

1. steeped coffee
قهوه ی دم کرده

2. the room was steeped in sunshine
اتاق غرق در نور آفتاب بود.

3. before going to china, he steeped himself in that country's history
پیش از مسافرت به چین خود را از تاریخ آن کشور اشباع کردن

پیشنهاد کاربران

سرشار از ٬ غرق در

سرشار، غرق در، غوطه ور

خود را درگیر چیزی کردن یا غرق در مثال:
this man house is steeped in books
یعنی خانه ظان مرد پر از کتابه


کلمات دیگر: