کلمه جو
صفحه اصلی

statics


معنی : ایستاشناسی، مبحث اجسام ساکن، سکون شناسی، مبحث اجسام ایستا
معانی دیگر : (با فعل مفرد - بخشی از مکانیک که با جسم ها و توده ها و نیروهای ساکن و ترازمند سر و کار دارد) ایستاشناسی، ایستمان شناسی، ایست شناسی

انگلیسی به فارسی

ایستاشناسی، مبحث اجسام ساکن، مبحث اجسام ایستا


سکون‌شناسی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: (used with a sing. verb) the branch of mechanics dealing with stationary masses or bodies in a state of equilibrium.

• branch of mechanics which studies stationary masses or bodies in equilibrium

دیکشنری تخصصی

[شیمی] ایستایی شناسی
[عمران و معماری] ایستایی - استاتیک - دانش پایداری نیروها - تعادل شناسی
[ریاضیات] استاتیک، ایستایی، ایستاشناسی، علم استاتیک، علم السکون، ایستایی شناسی، منزل
[آب و خاک] استاتیک

مترادف و متضاد

ایستاشناسی (اسم)
statics

مبحث اجسام ساکن (اسم)
statics

سکون شناسی (اسم)
statics

مبحث اجسام ایستا (اسم)
statics

جملات نمونه

1. Civilization does not remian static, but changes constantly.
[ترجمه ترگمان]تمدن ایستا نیست، بلکه پیوسته تغییر می کند
[ترجمه گوگل]تمدن نمی تواند ثابت کند، اما به طور مداوم تغییر می کند

2. Oil prices have remained static for the last few months.
[ترجمه ترگمان]قیمت نفت در چند ماه گذشته ثابت مانده است
[ترجمه گوگل]قیمت نفت در چند ماه گذشته ثابت مانده است

3. They were made to listen to white noise, such as static of the sort you might pick up between radio stations.
[ترجمه ترگمان]آن ها برای گوش دادن به صداهای سفید، مانند ایستا از نوع که ممکن است بین ایستگاه های رادیویی انتخاب کنید، ساخته شدند
[ترجمه گوگل]آنها برای گوش دادن به صدای سفید، مانند ایستایی از نوعی که ممکن است بین ایستگاه های رادیویی برقرار شود، ساخته شد

4. The locomotive is normally kept on static display in the National Railway Museum.
[ترجمه ترگمان]لوکوموتیو معمولا در موزه ملی راه آهن نگهداری می شود
[ترجمه گوگل]لوکوموتیو معمولا در نمایشگاه ایستا در موزه ملی راه آهن نگهداری می شود

5. The population remained more or less static.
[ترجمه ترگمان]جمعیت بیشتر یا کم تر ساکن مانده بود
[ترجمه گوگل]جمعیت بیشتر یا کمتر ایستا بود

6. Economists predict that house prices will remain static for a long period.
[ترجمه ترگمان]اقتصاددانان پیش بینی می کنند که قیمت خانه برای مدت طولانی ثابت باقی خواهد ماند
[ترجمه گوگل]اقتصاددانان پیش بینی می کنند که قیمت خانه برای یک دوره طولانی باقی خواهد ماند

7. House prices, which have been static for several months, are now rising again.
[ترجمه ترگمان]قیمت خانه که چندین ماه است ثابت مانده است، اکنون دوباره در حال افزایش است
[ترجمه گوگل]قیمت خانه، که چندین ماه ثابت بوده است، اکنون افزایش می یابد

8. The number of young people obtaining qualifications has remained static or decreased.
[ترجمه ترگمان]تعداد جوانانی که واجد شرایط هستند ثابت و کاهش یافته است
[ترجمه گوگل]تعداد جوانانی که مدارک تحصیلی دریافت می کنند، ثابت و یا کاهش یافته است

9. The balance sheet provides a static picture of the financial position at a point in time.
[ترجمه ترگمان]برگه موجودی یک تصویر ثابت از موقعیت مالی در یک نقطه در زمان فراهم می کند
[ترجمه گوگل]ترازنامه یک تصویر ثابت از وضعیت مالی را در یک نقطه زمانی فراهم می کند

10. There's so much static on this radio I can't hear what they're saying.
[ترجمه ترگمان]در این رادیو، صدای static زیادی وجود دارد که نمی توانم بشنوم چه می گویند
[ترجمه گوگل]در این رادیو بسیار ایستا هستم و نمیتوانم بشنوم که آنها چه می گویند

11. Film divides motion up into a series of static images.
[ترجمه ترگمان]فیلم حرکت را به مجموعه ای از تصاویر ایستا تقسیم می کند
[ترجمه گوگل]فیلم تقسیم حرکت به یک سری از تصاویر ثابت است

12. The economy is fairly static at the moment.
[ترجمه ترگمان]اقتصاد در حال حاضر نسبتا ساکن است
[ترجمه گوگل]اقتصاد در حال حاضر نسبتا ثابت است

13. Her hair was full of static.
[ترجمه ترگمان] موهاش پر از پارازیت بوده
[ترجمه گوگل]موهایش پر از استاتیک بود

14. His promotion has caused a lot of static.
[ترجمه ترگمان]ترفیع او باعث آشفتگی زیادی شده است
[ترجمه گوگل]ارتقاء او باعث ایجاد بسیاری از استاتیک شده است

پیشنهاد کاربران

statics ( فیزیک )
واژه مصوب: ایستایی‏شناسی
تعریف: شاخه‏ای از علم مکانیک که به مطالعۀ نیرو یا نیروهای مؤثر بر اجسام درحال تعادل می‏پردازد|||متـ . ایستایی 2

⬛ STATICS ⬛ استاتیک
noun
[noncount] technical : the science that studies the relationship between forces that keep objects in balance

⬛ STATISTICS ⬛ آمار
noun
the practice or science of collecting and analysing numerical data in large quantities, especially for the purpose of inferring proportions in a whole from those in a representative sample

the science of using information discovered from studying numbers

خیلی احتمالش بالاست که این دو تا کلمه با هم اشتباه گرفته بشه


کلمات دیگر: