1. the incredible beauty and symmetry of a snowflake
زیبایی و تقارن باورنکردنی یک دانه ی برف
2. I loved the house because it had perfect symmetry.
[ترجمه ترگمان]من خونه رو دوست داشتم چون it کامل داشت
[ترجمه گوگل]من خانه را دوست داشتم زیرا تقارن کامل داشت
3. The human body has a symmetry that is basic to our sense of beauty.
[ترجمه ترگمان]بدن انسان تقارن دارد که پایه و اساس زیبایی ما است
[ترجمه گوگل]بدن انسان یک تقارن دارد که برای زیبایی ما پایه است
4. Classical dance in its purest form requires symmetry and balance.
[ترجمه ترگمان]رقص کلاسیک در خالص ترین شکل به تقارن و تعادل نیاز دارد
[ترجمه گوگل]رقص کلاسیک به شکل خالص آن نیاز به تقارن و تعادل دارد
5. The design of the house had a pleasing symmetry, its oblong shape being picked up in its elongated windows.
[ترجمه ترگمان]طراحی خانه تقارن خوشایندی داشت و شکل مستطیل آن در پنجره های بلند کشیده شده بود
[ترجمه گوگل]طراحی خانه تقارب دلپذیری داشت، شکل پیوسته آن در پنجره های بلندش برداشته شد
6. The trees break the symmetry of the painting.
[ترجمه ترگمان]درخت ها تقارن نقاشی را می شکنند
[ترجمه گوگل]درختان تقارن نقاشی را از بین می برد
7. The superpowers pledged to maintain symmetry in their arms shipments.
[ترجمه ترگمان]ابرقدرت های جهان متعهد به حفظ تقارن در حمل سلاح های خود بودند
[ترجمه گوگل]ابرقدرت ها متعهد به حفظ تقارن در محموله های تسلیحات خود شدند
8. This addition may interfere with the symmetry of the building.
[ترجمه ترگمان]این امر ممکن است با تقارن ساختمان تداخل داشته باشد
[ترجمه گوگل]این علاوه بر این می تواند با تقارن ساختمان دخالت کند
9. The butterfly is an example of symmetry.
[ترجمه ترگمان]پروانه یک نمونه تقارن است
[ترجمه گوگل]پروانه نمونه ای از تقارن است
10. This symmetry is required basically for optimum structural strength and to suitably accommodate the mollusc it protects.
[ترجمه ترگمان]این تقارن به طور اساسی برای مقاومت ساختاری بهینه و تناسب مناسب با mollusc مورد نیاز است
[ترجمه گوگل]این تقارن اساسا برای مقاومت به ساختار مطلوب مورد نیاز است و به طور مناسب ملاکه محافظت می کند
11. There was a symmetry she found appealing to the scene.
[ترجمه ترگمان]در آنجا یک تقارن بود که او برای صحنه جذاب یافته بود
[ترجمه گوگل]یک تقارن وجود دارد که او را جذاب به صحنه می داند
12. The Appendix on symmetry includes details of the assignment of atomic orbitals to symmetry species.
[ترجمه ترگمان]ضمیمه تقارن شامل جزئیات مربوط به انتقال اوربیتال های اتمی به گونه تقارن می باشد
[ترجمه گوگل]ضمیمه در تقارن شامل جزئیات انتصاب اربیتال های اتمی به گونه های متقارن است
13. And symmetry was at stake too, since Bush will be at the Gothenburg summit next month.
[ترجمه ترگمان]و تقارن هم در خطر است، چون بوش ماه آینده در اجلاس گوتنبرگ خواهد بود
[ترجمه گوگل]همچنین تقارن نیز در معرض خطر بود، زیرا بوش در ماه های آینده در نشست سران کشورهای همسایه گوتنبرگ قرار خواهد گرفت
14. In a weird symmetry, Hendrix, with his young white-teen audience, was a sixties equivalent of Chuck Berry.
[ترجمه ترگمان]در تقارن عجیبی، هندریکس با مخاطبان نوجوان جوان و نوجوان، یک برابر چاک بری بود
[ترجمه گوگل]هندریکس با یک همبستگی عجیب و غریب با مخاطبان سفیدپوست جوانش، معادل شصت سالۀ چاک بری بود