کلمه جو
صفحه اصلی

suspended


معنی : اویزان، موکول، معلق، موقوف، موقوف شده

انگلیسی به فارسی

معلق، موقوف، اویزان، موکول، موقوف شده


انگلیسی به انگلیسی

• hung; stopped for a period of time; postponed, deferred; made temporarily ineffective; temporarily debarred from an office or privilege, expelled

دیکشنری تخصصی

[شیمی] معلق
[عمران و معماری] دروا

مترادف و متضاد

اویزان (صفت)
hanging, dangling, suspended, impendent, pensile

موکول (صفت)
dependent, suspended, postponed

معلق (صفت)
indeterminate, uncertain, vague, indefinite, unclear, indistinct, hanging, suspended, hovering, overhung, inexplicit, suspended from service

موقوف (صفت)
suspended, stopped

موقوف شده (صفت)
suspended

جملات نمونه

1. suspended animation
حیات معلق

2. dust suspended in the air
گرد و خاک معلق در هوا

3. he suspended his clothes to dry on the tree
لباس های خود را برای خشک کردن بر درخت آویخت.

4. the government suspended the constitution for three months
دولت قانون اساسی را برای سه ماه معلق کرد.

5. particles which are suspended in the water
ذراتی که در آب معلق هستند

6. the bridge was suspended by several cables
پل از چندین شاه سیم آویخته شده بود.

7. the natives' garments were suspended from their shoulders
جامه ی بومیان از شانه هایشان آویخته بود.

8. this employee has been suspended from service for a year
این کارمند برای یکسال از خدمت منفصل شده است.

9. this law has been suspended for sometime
این قانون مدتی است که به حالت تعلیق در آمده است.

10. trading in stocks has been suspended
خرید و فروش سهام معلق شده است.

11. Her body was found suspended by a rope.
[ترجمه سمیه حسینی] بدن او درحالی که از طناب معلق بود پیدا شد
[ترجمه ترگمان]جسد او توسط یک طناب به حالت تعلیق در آمد
[ترجمه گوگل]بدنش توسط یک طناب به حالت تعلیق درآمد

12. John was given a four-month suspended sentence.
[ترجمه ترگمان]جان به مدت چهار ماه حبس تعلیقی داده شد
[ترجمه گوگل]جان چهار ماه تعلیق داد

13. Sales of the drug will be suspended until more tests are completed.
[ترجمه ترگمان]فروش مواد مخدر تا زمانی که آزمایش های بیشتری انجام شود به حالت تعلیق در خواهد آمد
[ترجمه گوگل]فروش مواد مخدر تا زمانی که آزمایشهای بیشتری انجام شود، معلق خواهند شد

14. A lamp was suspended from the ceiling above us.
[ترجمه ترگمان]بالای سرمان چراغی از سقف اویزان بود
[ترجمه گوگل]یک لامپ از سقف بالای ما متوقف شد

15. A lamp was suspended from the ceiling.
[ترجمه ترگمان]چراغی از سقف اویزان بود
[ترجمه گوگل]یک لامپ از سقف به حالت تعلیق درآمد

16. The lamp was suspended from the ceiling.
[ترجمه ترگمان]چراغ از سقف آویخته بود
[ترجمه گوگل]لامپ از سقف به حالت تعلیق درآمد

پیشنهاد کاربران

مخلوط شده

به تعویق انداختن

در حقوق به معنای تعلیق

Its eccuontsuspeded

به حالت تعلیق در اومده/ضبط شده
کجاها استفاده میشه؟ مثلا وقتی توی فضاهای مجازی مثل اینستا یا یوتیوب و غیره اسپم کنی ( یعنی مثلا فالور فیک بخری یا غیره ) اون برنامه تورو تشخیص میده و اکانتت رو میبنده. اونوقت اکانتت یه اکانت suspended هستش.
یا مثلا وقتی پلیس ازت گواهینامتو ضبط میکنه بخاطر خلاف یا سرعت بالا
مثلا :
I was drunk while driving then police caught me, my liscence is suspended now.
همچنین آویزان هم معنی میده
Being suspended from the ceiling

suspended by a crane
معلق شده ( آویزان شده ) توسط جرثقیل

محروم شدن

برکنار شده

معلق - آویزان


کلمات دیگر: