1. a splitting headache
سردرد شدید
2. They went into the room by splitting the door.
[ترجمه ترگمان]با هم وارد اتاق شدند
[ترجمه گوگل]آنها با جدا کردن درب وارد اتاق شدند
3. She was splitting logs with an axe.
[ترجمه ترگمان]با تبر هیزم می شکست
[ترجمه گوگل]او سیاهچاله ها را با تبر تقسیم کرد
4. I have a splitting headache.
[ترجمه ترگمان]سرم درد می کند
[ترجمه گوگل]من یک سردرد تقسیم دارم
5. Women priests are accused of splitting the church.
[ترجمه ترگمان]زنان نیز متهم به تقسیم کلیسا هستند
[ترجمه گوگل]کاهنان زن متهم به تقسیم کلیسا شده اند
6. We heard an ear - splitting scream from the terrified girl.
[ترجمه ترگمان]صدای جیغ گوش خراشی از دختر وحشتزده شنیده شد
[ترجمه گوگل]ما یک فریاد گوش شنوا از دختر وحشتناک شنیدیم
7. I suppose you're splitting hairs.
[ترجمه ترگمان]فکر می کنم تو از هم جدا شدی
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم شما موها را تقسیم می کنید
8. Any thought of splitting up the company was unthinkable they said.
[ترجمه ترگمان]هر یک از آن ها فکر می کنند که این شرکت ممکن است از هم جدا شود
[ترجمه گوگل]هرکدام از این تفکرات در مورد تقسیم این شرکت غیر قابل تصور بود
9. Splitting the price six ways had still cost them each a bundle.
[ترجمه ترگمان]تقسیم قیمت شش راه هنوز برای هر یک از آن ها هزینه داشت
[ترجمه گوگل]تقسیم قیمت به شش راه هنوز هم به آنها یک بسته نرم افزاری داده بود
10. Regular buffing helps prevent nails from splitting.
[ترجمه ترگمان]ورزش منظم به جلوگیری از اسپلیت کردن ناخن ها کمک می کند
[ترجمه گوگل]بافت معمولی به جلوگیری از تقسیم ناخن ها کمک می کند
11. Many single cell organisms reproduce by splitting in two.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از ارگانیزم های تک سلولی با تقسیم کردن در دو
[ترجمه گوگل]بسیاری از ارگانهای تک سلولی با تقسیم شدن در دو بار تکثیر می شوند
12. Instead of splitting hydrogen sulphide, they developed the ability to split water by first trapping solar energy in green pigments.
[ترجمه ترگمان]آن ها به جای جدا کردن سولفید هیدروژن، توانایی تجزیه آب را با اولین بار به دام انداختن انرژی خورشیدی در رنگدانه های سبز توسعه دادند
[ترجمه گوگل]به جای تقسیم سولفید هیدروژن، آنها توانایی آب را به وسیله اولین بار در انرژی خورشیدی در رنگدانه های سبز توسعه دادند
13. When he woke up he had a splitting headache and his vision was blurred.
[ترجمه ترگمان]وقتی بیدار شد سردرد شدیدی داشت و رویایش محو شده بود
[ترجمه گوگل]هنگامی که او از خواب بیدار شد، او یک سردرد تقسیم داشت و بینایی او تار شد
14. Married couples will have the option of splitting the married couple's allowance between them as they choose.
[ترجمه ترگمان]زوج های متاهل امکان تقسیم حق ازدواج بین آن ها را هر چه که انتخاب می کنند، به دست خواهند آورد
[ترجمه گوگل]زوج های متاهل گزینه ای را برای تقسیم مزایای زن و شوهر متقاضی بین آنها به عنوان آنها را انتخاب کنید
15. This is just splitting hairs.
[ترجمه ترگمان] این فقط داره از بین میره
[ترجمه گوگل]این فقط تقسیم مو است