کلمه جو
صفحه اصلی

stopwatch


معنی : کرونومتر، گام شمار، قدم شمار
معانی دیگر : (در مسابقه یا آزمایش و غیره) ساعت وقت نگهدار، زمان سنج، گاه شمار، ساعت وقت گذاری که حرکت وایست ان باختیارشخصاست

انگلیسی به فارسی

کرونومتر، گام شمار، قدم شمار


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: a watch that can be stopped and started instantly.

- She timed the runners with a stopwatch.
[ترجمه ترگمان] اون the رو با یه تایمر به دست آورد
[ترجمه گوگل] او دونده ها را با یک کرونومتر تنظیم کرد

• watch that can be immediately stopped and started by pressing a button (used to time races, etc.)
a stopwatch is a watch that can be started and stopped by pressing buttons in order to time the length of a race or event.
watch that can be started and stopped instantly, watch used to time things (especially races)

دیکشنری تخصصی

[شیمی] کرونومتر
[نساجی] کرنومتر

مترادف و متضاد

کرونومتر (اسم)
chronometer, stopwatch

گام شمار (اسم)
stopwatch, pedimeter, pedometer, step counter

قدم شمار (اسم)
stopwatch, pedometer

جملات نمونه

1. The stopwatch may suggest otherwise but so what.
[ترجمه ترگمان]این stopwatch ممکن است غیر از این باشد اما چه؟
[ترجمه گوگل]کرونومتر ممکن است در غیر اینصورت پیشنهاد دهد اما خیلی چیزها

2. As I clicked my stopwatch at the start line it began to rain.
[ترجمه ترگمان]همان طور که I را در ردیف اول می کردم باران شروع به باریدن کرد
[ترجمه گوگل]همانطور که کرونومتر را در خط اول شروع کردم، باران شروع شد

3. Had he not established it scientifically, through his stopwatch studies?
[ترجمه ترگمان]آیا او آن را از لحاظ علمی در نظر نگرفته بود؟
[ترجمه گوگل]آیا او از لحاظ علمی از طریق تحقیقات کرونومتر خود تأسیس نکرده است؟

4. He started timing them a stopwatch, and they got faster.
[ترجمه ترگمان]او به موقع به موقع استفاده از stopwatch را شروع کرد و آن ها سریع تر شدند
[ترجمه گوگل]او زمانبندی یک کرونومتر را شروع کرد و سریعتر شد

5. Drop the barometer, timing its fall with a stopwatch.
[ترجمه ترگمان]the رو بنداز، موقع افتادن با تایمر - ه
[ترجمه گوگل]فشار سنج را ببندید، زمان سقوط آن را با یک کرونومتر بردارید

6. You'll need a stopwatch if you judge this swim meet.
[ترجمه ترگمان]اگه راجع به این شنا قضاوت کنی، باید از stopwatch استفاده کنی
[ترجمه گوگل]اگر قضاوت این دیدار شنا کنید، به یک کرونومتر نیاز خواهید داشت

7. Their development of a stopwatch source code!
[ترجمه ترگمان]رشد آن ها از یک کد برنامه stopwatch!
[ترجمه گوگل]توسعه آنها از یک کد منبع کرونومتر!

8. The method of observation resembles the stopwatch reference to a clock.
[ترجمه ترگمان]روش مشاهده به ساعت reference به ساعت شباهت دارد
[ترجمه گوگل]روش مشاهدات شبیه ساعت مکمل کرونر است

9. The teacher also demonstrated with a stopwatch and a buzzer.
[ترجمه ترگمان]معلم همچنین با یک stopwatch و یک زنگ نشان داد
[ترجمه گوگل]معلم نیز با یک کرونومتر و زنگ نشان داد

10. The teacher also demonstrated a stopwatch and a buzzer.
[ترجمه ترگمان]معلم هم یک stopwatch و یک زنگ هم به نمایش گذاشت
[ترجمه گوگل]معلم نیز یک کرونومتر و زنگ را نشان داد

11. How much are the stopwatch and the elcctronic timing pad altogether?
[ترجمه ترگمان]تایمر و زمانبندی elcctronic چنده؟
[ترجمه گوگل]کرونومتر و کلاهبرداری زمان بندی elcctronic چقدر است؟

12. Consider using a stopwatch to just record time intervals for each activity.
[ترجمه ترگمان]استفاده از یک stopwatch برای ثبت فاصله های زمانی برای هر فعالیت را در نظر بگیرید
[ترجمه گوگل]با استفاده از یک کرونومتر برای فقط ضبط فواصل زمانی برای هر فعالیت استفاده کنید

13. Please prepare a stopwatch to record every runner's time.
[ترجمه ترگمان]لطفا یک stopwatch برای ثبت زمان هر دونده آماده کنید
[ترجمه گوگل]لطفا یک کرونومتر را برای ضبط هر زمان دونده آماده کنید

14. A stopwatch is used to obtain the optimum procedure.
[ترجمه ترگمان]یک stopwatch برای به دست آوردن روش بهینه استفاده می شود
[ترجمه گوگل]یک روش کرونومتر برای به دست آوردن روش بهینه استفاده می شود

15. Just to defend why I add Stopwatch function.
[ترجمه ترگمان]فقط برای دفاع از اینکه چرا من تابع stopwatch را اضافه می کنم
[ترجمه گوگل]فقط برای دفاع از من چرا تابع زمان سنج را اضافه کنید

پیشنهاد کاربران

کرونومتر


کلمات دیگر: