کلمه جو
صفحه اصلی

stabilizer


معنی : متعادل کننده، تثبیت کننده، استوار کننده
معانی دیگر : (شخص یا چیز) ثبات آور، درواخگر، برجاساز، (پره ها و بالک هایی که تعادل هواپیما را برقرار می کنند) همترازگر، ترازگر، (اسبابی برای حفظ تعادل کشتی هنگام توفان) ژیروسکوپ تعادلی، سکون بخش (gyrostabilizer هم می گویند)، (شیمی) ماده ی تثبیت کننده، دوام انگیز، پایاساز، پایاگر

انگلیسی به فارسی

متعادل کننده، استوار کننده، (در کشتی وهواپیما وغیره) وسیله ای که از نوسانات و تکان جلوگیری می‌کند


پایاساز، تثبیت کننده


تثبیت کننده، متعادل کننده، استوار کننده


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: one that stabilizes.

(2) تعریف: any of various devices that act to stabilize or correct the rolling motion of an airplane, ship, rocket, or the like.

(3) تعریف: any of various substances added to food, medicine, or the like to prevent it from deteriorating or losing important characteristics.

• person or thing that stabilizes; relatively large shock absorber for cars; (aviation) airfoil that stabilizes an airplane; (nautical) mechanical device that controls and reduces the the rolling of a ship in stormy and rough waters; (chemistry) chemical that is added to a another substance to maintain it in a stable chemical or physical condition; ingredient (gelatin for example) used to prevent certain desserts from breaking down (also stabiliser)
a stabilizer is a device that helps a ship, plane, or racing car to remain stable.

دیکشنری تخصصی

[شیمی] پایدارکننده، تثبیت کننده
[سینما] پایدارساز - پایدارساز
[عمران و معماری] تثبیت کننده - ثابت نگاهدارنده - ماده تثبیت کننده
[صنایع غذایی] پایدار کننده :موادی که باعث ثبات و پایداری امولسیونها و محلولهای کلوئیدی می شود
[مهندسی گاز] تثبیت کننده، موازنه ساز، متعادل کننده
[ریاضیات] پایدار ساز
[معدن] پایدارکننده (حفاری)
[نفت] دستگاه تثبیت
[پلیمر] پایدار کننده، تثبیت کننده
[آمار] پایدارساز

مترادف و متضاد

متعادل کننده (اسم)
balancer, stabilizer

تثبیت کننده (اسم)
stabilizer

استوار کننده (اسم)
stabilizer, straightener

جملات نمونه

1. the horizontal stabilizer and elevator in the tail assembly of an aircraft.
[ترجمه ترگمان]با آسانسور و آسانسور در ردیف دم هواپیما حرکت می کرد
[ترجمه گوگل]تثبیت کننده افقی و آسانسور در مونتاژ دم یک هواپیما

2. Twin motor jack on stabilizer for pitch trim.
[ترجمه ترگمان]یه موتور دست دوم به نام جک اسپارو
[ترجمه گوگل]جک دوقلو در پایدار کننده برای تر و تمیز کردن زمین

3. Examination of the aircraft revealed the horizontal stabilizer was in the full travel nose-down position and beyond the micro switch stop.
[ترجمه ترگمان]بررسی هواپیما نشان داد که تثبیت کننده افقی در موقعیت بالا به پایین و خارج از سوئیچینگ کوچک قرار دارند
[ترجمه گوگل]بررسی هواپیما نشان داد که تثبیت کننده افقی در موقعیت کامل حمل و نقل پایین بود و فراتر از توقف سوئیچ میکرو

4. Not least important, marriage is a great social stabilizer of men.
[ترجمه ترگمان]حتی ازدواج هم مهم نیست، ازدواج یک حالت بزرگ اجتماعی برای مردان است
[ترجمه گوگل]مهم نیست که ازدواج یک تثبیت اجتماعی اجتماعی مردانه است

5. The complete normal and emergency stabilizer trim systems operated normally when functionally checked on the aircraft after the accident.
[ترجمه ترگمان]سیستم های تغییر حالت عادی و حالت اضطراری به طور طبیعی در هنگام بررسی عملکرد هواپیما بعد از حادثه عمل می کنند
[ترجمه گوگل]سیستم های ترمز کامل و اورژانسی تثبیت کننده به طور معمول در هنگام کارکرد در هواپیما بعد از حادثه عمل می کنند

6. Choice of stabilizer in emulsion systems has always been rather empirical.
[ترجمه ترگمان]انتخاب پایدارساز برای سیستم های امولسیون کننده همواره عملی بوده است
[ترجمه گوگل]انتخاب ثبات دهنده در سیستم های امولسیونی همیشه تجربی است

7. Added horizontal stabilizer, vertical stabilizer and central stabilizer to the Humen bridge section respectively, to form three new models of cross-sections.
[ترجمه ترگمان]با اضافه نمودن پایدارساز افقی، پایدارساز عمودی و پایدارساز مرکزی به بخش پلی humen، سه مدل جدید از مقطع عرضی را شکل می دهند
[ترجمه گوگل]به ترتیب، تثبیت کننده افقی، تثبیت کننده عمودی و تثبیتکننده مرکزی را به بخش پلان هومن اضافه کرد تا سه مدل جدید از مقطع عرضی ایجاد شود

8. Hydrochloric acid served as a stabilizer or peptizer in the preparation and preservation of magnetic nano-particles, but the role and end produce of hydrochloric acid are not clear.
[ترجمه ترگمان]اسید Hydrochloric به عنوان تثبیت کننده یا peptizer در آماده سازی و حفظ ذرات نانو مغناطیسی عمل می کند، اما نقش و نهایی تولید هیدرو کلریک اسید آشکار نیست
[ترجمه گوگل]اسید هیدروکلریک به عنوان یک تثبیتکننده یا پتیپیز در تهیه و حفظ نانو ذرات مغناطیسی کار می کند، اما نقش و تولید نهایی اسید هیدروکلریک روشن نیست

9. An effective non-poisonous and green environmental rare earth stabilizer of praseodymium stearate was made and characterized by means of FTIR, DSC, SEM and so on.
[ترجمه ترگمان]تثبیت کننده موثر محیطی غیر سمی و سبز کمیاب از stearate praseodymium ایجاد شد و به وسیله FTIR، DSC، SEM و غیره مشخص شد
[ترجمه گوگل]پایدار کننده زیست محیطی نادر خاک زیست محیطی مؤثر غیر سمی و سبز استرافت پراسئودیمیوم با استفاده از FTIR، DSC، SEM و غیره مشخص شد

10. Stabilizer is an important component in BHA of hole deviation control.
[ترجمه ترگمان]Stabilizer یکی از اجزای مهم در کنترل انحراف سوراخ است
[ترجمه گوگل]تثبیت کننده یک جزء مهم در BHA کنترل انحراف سوراخ است

11. The stabilizer function is a fine tuner that gives the operator full control over threshold stability.
[ترجمه ترگمان]عملکرد تثبیت کننده یک tuner خوب است که به اپراتور کنترل کامل بر پایداری آستانه می دهد
[ترجمه گوگل]عملکرد تثبیت کننده یک تیونر خوب است که به اپراتور کنترل کامل بر پایداری آستانه را می دهد

12. The direction stabilizer of aircraft can be improved by optimizing the composite laminates of vertical stabilizer.
[ترجمه ترگمان]ثابت ¬ کننده جهت ¬ ها می ¬ تواند با بهینه سازی رویه ¬ های کامپوزیتی از تثبیت کننده عمودی بهبود پیدا کند
[ترجمه گوگل]تثبیت کننده جهت هواپیما می تواند با بهینه سازی ورقه های کامپوزیتی تثبیت کننده عمودی بهبود یابد

13. The stabilizer bar under the wishbones of the front axle prevents trike and rider from leaning outward excessively in fast cornering.
[ترجمه ترگمان]میله تثبیت کننده تحت کنترل محور جلو، مانع از خم شدن excessively و سوار شدن به بیرون به سمت خارج می شود
[ترجمه گوگل]نوار تثبیت کننده در زیر شاخه های محور جلو مانع از تریاک و سوار شدن به سمت جلو می شود

14. As an importantorientation tool, adjustable stabilizer is especially suitablefor modern drilling.
[ترجمه ترگمان]به عنوان یک ابزار importantorientation، تثبیت کننده قابل تنظیم به خصوص حفاری مدرن مورد استفاده قرار می گیرد
[ترجمه گوگل]به عنوان یک ابزار مهم جهت گیری، تثبیت کننده قابل تنظیم به ویژه برای حفاری مدرن مناسب است

15. Fats without a stabilizer should be used with extreme caution.
[ترجمه ترگمان]چربی ها بدون تثبیت کننده باید با احتیاط زیاد استفاده شوند
[ترجمه گوگل]چربی های بدون تثبیت کننده باید با احتیاط بسیار مورد استفاده قرار گیرد

پیشنهاد کاربران

هوانوردی = سکان

مکانیک:
موج گیر

در خودرو به معنی "موجگیر"

در خودرو " میل موجگیر"

متعادل کننده ، تعادل ( موجگیر هم درسته )

( یکی از قطعات خودرو بوش تعادل هست.
قطعه دیگری موجگیر و دیگری میل موجگیر )


کلمات دیگر: