کلمه جو
صفحه اصلی

اشکار گشتن

فرهنگ فارسی

( آشکار گشتن ) ( مصدر ) ظاهر شدن تجلی کردن.

پیشنهاد کاربران

به در افتادن ؛ آشکار شدن. روشن شدن. بیرون افتادن. ( یادداشت بخط مؤلف ) :
پیرانه سرم عشق جوانی بسر افتاد
وآن راز که در دل بنهفتم بدر افتاد.
حافظ.

در سوخته پنهان نتوان داشتن آتش
ما هیچ نگفتیم و حکایت بدر افتاد.
سعدی.

جلوه کردن


کلمات دیگر: