( آشکار گشتن ) ( مصدر ) ظاهر شدن تجلی کردن.
اشکار گشتن
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
به در افتادن ؛ آشکار شدن. روشن شدن. بیرون افتادن. ( یادداشت بخط مؤلف ) :
پیرانه سرم عشق جوانی بسر افتاد
وآن راز که در دل بنهفتم بدر افتاد.
حافظ.
پیرانه سرم عشق جوانی بسر افتاد
وآن راز که در دل بنهفتم بدر افتاد.
حافظ.
در سوخته پنهان نتوان داشتن آتش
ما هیچ نگفتیم و حکایت بدر افتاد.
سعدی.
ما هیچ نگفتیم و حکایت بدر افتاد.
سعدی.
جلوه کردن
کلمات دیگر: