کلمه جو
صفحه اصلی

stung


زمان گذشته و اسم مفعول : sting، اسم مفعول وزمان گذشته فعل sting

انگلیسی به فارسی

زمان گذشته ساده فعل Sting


قسمت سوم فعل Sting


خسته شدم، نیش زدن، گزیدن، خلیدن


انگلیسی به انگلیسی

• stung is the past tense and past participle of sting.

( verb )
• : تعریف: past tense and past participle of sting.

Simple Past: stung, Past Participle: stung


جملات نمونه

1. zarry stung him with sharp reproach
زری با سرزنش شدید او را آزار داد.

2. a bee stung him
زنبور او را گزید.

3. he was stung by remorse
پشیمانی او را رنج می داد.

4. her words stung us into action
حرف های او ما را تحریک به اقدام کرد.

5. he never went to the store that had stung him
هرگز به مغازه ای که به او گرانفروشی کرده بود نرفت.

6. He who handles a nettle tenderly is soonest stung.
[ترجمه ترگمان]کسی که با مهربانی به a برخورد می کند، زود نیش می زند
[ترجمه گوگل]او که خلطی را خنک می کند، زودتر می شود

7. He was stung by a wasp.
[ترجمه شاكرى] او بوسیله یک زنبور گزیده شد
[ترجمه ترگمان]زنبوری نیش زد
[ترجمه گوگل]او توسط یک گوسفند خفه شد

8. He was stung by thousands of angry bees.
[ترجمه ترگمان]هزاران زنبور خشمگین او را نیش می زدند
[ترجمه گوگل]او توسط هزاران زنبور عصبانی خفه شد

9. A bee has stung my hand and it is swelling up.
[ترجمه ترگمان]یه زنبور دست منو نیش زده و داره ورم می کنه
[ترجمه گوگل]یک زنبور عسل دست من را خم کرده و آن را تورم دارد

10. His own army, stung by defeats, is mutinous.
[ترجمه ترگمان]ارتش خودش، که از شکست stung، یک شورش است
[ترجمه گوگل]ارتش خود، شکست خورده است، مشتاق است

11. I got stung by a wasp yesterday.
[ترجمه ترگمان] دیروز یه زنبور نیش زدم
[ترجمه گوگل]دیروز با یک عصا قدم زدم

12. I didn't see the nettles until I was stung by them.
[ترجمه ترگمان]I را تا زمانی که توسط آن ها نیش زده نشده بودم ندیدم
[ترجمه گوگل]من ترشحات را نمی بینم تا زمانی که من آنها را از بین ببرم

13. The impact of the tennis ball really stung his leg.
[ترجمه ترگمان]ضربه توپ تنیس به راستی پای او را سوزاند
[ترجمه گوگل]تأثیر توپ تنیس واقعا قدم زد

14. A bee stung me on the cheek.
[ترجمه محیا] زنبور عسل گونه مرا نیش زد
[ترجمه ترگمان]زنبوری مرا نیش زد
[ترجمه گوگل]یک زنبور عسل من روی گونه ام انداخت

پیشنهاد کاربران

نیش زدن


کلمات دیگر: