کلمه جو
صفحه اصلی

slubber


معنی : نخ نیم تاب، کثیف کردن، لک کردن، سرهم بندی کردن، کثافت
معانی دیگر : لجن، ن  نیم تاب

انگلیسی به فارسی

لجن، کثافت، نخ نیم تاب، سرهم بندی کردن، کثیف کردن،لک کردن


شلغم، نخ نیم تاب، کثافت، کثیف کردن، لک کردن، سرهم بندی کردن


مترادف و متضاد

نخ نیم تاب (اسم)
slub, slubber

کثیف کردن (فعل)
soil, besmear, bedraggle, slub, dirty, befoul, bemire, slubber, smutch

لک کردن (فعل)
blur, smudge, gaum, slubber

سرهم بندی کردن (فعل)
fudge, slubber, bollix, tinker, vamp, bumble, bungle, botch, foozle, jerry-build

کثافت (فعل)
slubber, smirch, smooch, sully


کلمات دیگر: