کلمه جو
صفحه اصلی

statistic


معنی : رقم، اماره، احصایی، اماری
معانی دیگر : شماره یا قلم آماری، آماره، آماری، وابسته به آمار (بیشتر می گویند: statistical)، سرشماری
statistic(al)
اماری، وابسته به احصائیه

انگلیسی به فارسی

اماره، رقم


اماری، احصایی، سرشماری


آمار، رقم، اماره، اماری، احصایی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a piece of numerical information.

- The almanac also gives weather statistics such as record high or record low temperatures.
[ترجمه ترگمان] \"تقویم نجومی\" همچنین آمار آب و هوایی نظیر رکورد بالای رکورد یا درجه حرارت پایین را می دهد
[ترجمه گوگل] آلمانیا همچنین آمار آب و هوا مانند رکورد بالا و یا ثبت دمای پایین را می دهد
- The census gathers statistics on the population such as the number of children per household.
[ترجمه ترگمان] در سرشماری سال ۲۰۰۰، جمعیت این شهر gathers نفر اعلام شد
[ترجمه گوگل] سرشماری جمع آوری آمار جمعیتی مانند تعداد کودکان در هر خانوار
- The percentage of people who voted in the election is an interesting statistic.
[ترجمه ترگمان] درصد افرادی که در انتخابات رای دادند آمار جالبی است
[ترجمه گوگل] درصد افرادی که در انتخابات شرکت کردند، یک آمار جالب است

(2) تعریف: any measurable characteristic of a sample, such as a mean or standard deviation.

- The mean, or average, is an important statistic, but it only gives us one piece of information about a sample.
[ترجمه ترگمان] میانگین یا متوسط، یک آمار مهم است، اما تنها یک تکه از اطلاعات را در مورد یک نمونه به ما می دهد
[ترجمه گوگل] میانگین یا میانگین یک آمار مهم است، اما تنها به ما یک قطعه اطلاعات در مورد نمونه می دهد

• numerical fact
of or pertaining to statistics
statistics are facts obtained from analysing information that is expressed in numbers.
statistics is a branch of mathematics concerned with the study of information that is expressed in numbers.

دیکشنری تخصصی

[صنعت] آماری، آماره
[ریاضیات] سرشماری، آماره، آمار، شاخص آماری، رقم
[آمار] آماره
[آمار] آماره(ها)

مترادف و متضاد

رقم (اسم)
character, sort, number, figure, statistic, type, brand, item, digit, numeral, symbol

اماره (اسم)
statistic, circumstantial evidence

احصایی (صفت)
statistical, statistic

اماری (صفت)
actuarial, statistical, statistic

جملات نمونه

1. to die in a car accident and become a statistic
در حادثه ی اتومبیل رانی مردن و به آمار تلفات پیوستن

2. An important statistic is that 94 per cent of crime relates to property.
[ترجمه ترگمان]یک آمار مهم این است که ۹۴ درصد از جرم مرتبط با مالکیت است
[ترجمه گوگل]یک آمار مهم این است که 94 درصد جرم مربوط به اموال است

3. The statistic comes from a study recently conducted by the British government.
[ترجمه ترگمان]این آمار برگرفته از مطالعه ای است که اخیرا توسط دولت بریتانیا انجام شده است
[ترجمه گوگل]این آمار از مطالعه ای است که اخیرا توسط دولت انگلیس انجام شده است

4. We can't let these boys become just another statistic.
[ترجمه ترگمان]ما نمی تونیم اجازه بدیم این پسرها فقط یه آمار دیگه بشن
[ترجمه گوگل]ما نمی توانیم این پسران را فقط یک آمار دیگر بگذاریم

5. The city's most shocking statistic is its high infant mortality rate.
[ترجمه ترگمان]آمار تکان دهنده این شهر نرخ مرگ و میر نوزادان بالای آن است
[ترجمه گوگل]آمار تکان دهنده ترین شهر، میزان مرگ و میر نوزادان بالای آن است

6. In 198 the statistic for the Thames Valley was one in
[ترجمه ترگمان]در سال ۱۹۸ آمار دره تیمز یکی بود
[ترجمه گوگل]در سال 1982 آمار برای دره Thames در یکی بود

7. But let us glory in a statistic for once.
[ترجمه ترگمان]اما بگذارید برای اولین بار به یک آمار افتخار کنیم
[ترجمه گوگل]اما بگذارید یک بار یک آمار را بخوانیم

8. However, this statistic conceals that levels of nitrogen dioxide have changed little since 198
[ترجمه ترگمان]با این حال، این آمار نشان می دهد که میزان کربن دی اکسید از ۱۹۸ تا کنون کمی تغییر کرده است
[ترجمه گوگل]با این حال، این آمار پنهان می کند که سطوح دی اکسید نیتروژن از 198 سال کمی تغییر کرده است

9. Yet such an esoteric statistic took second place to a tale of personal commitment and courage.
[ترجمه ترگمان]با این حال، چنین آمار محرمانه ای جایگاه دوم را برای یک داستان تعهد شخصی و شجاعت به دست آورد
[ترجمه گوگل]با این حال، چنین آمار و ارقامی، جایگاه دوم را به داستان تعهد و شجاعت شخصی می رساند

10. Without a name, he was just a statistic, a single digit in the vast lists of war.
[ترجمه ترگمان]بدون نام، او فقط یک آمار بود، یک رقم در لیست گسترده جنگ
[ترجمه گوگل]بدون یک نام، او فقط یک آمار بود، یک رقم تنها در لیست گسترده ای از جنگ

11. He would have become just another abortion statistic, and speaks almost bitterly of having his' own downtrodden minority.
[ترجمه ترگمان]او تنها یک آمار سقط جنین دیگر خواهد بود، و تقریبا به شدت از داشتن اقلیت downtrodden خود سخن می گوید
[ترجمه گوگل]او فقط یک آمار دیگر سقط جنین خواهد شد و تقریبا به طرز تلخی سخن می گوید که او 'اقلیت سقوط کرده خود را دارد

12. A more revealing statistic is the percentage of women selected to fight council seats for Labour: 2
[ترجمه ترگمان]آمار نشان دهنده درصد زنانی است که برای مبارزه با کرسی های شورای کار انتخاب شده اند: ۲
[ترجمه گوگل]آمار آماری بیشتر نشان دهنده درصد زنان انتخاب شده برای مبارزه با شوراهای کرسی برای کار 2 است

13. The most interesting statistic is how many of their customers have switched from other providers.
[ترجمه ترگمان]جالب ترین آمار این است که چه تعداد از مشتریان آن ها از ارایه دهندگان دیگر تغییر کرده اند
[ترجمه گوگل]آمار جالب ترین این است که چگونه بسیاری از مشتریان خود را از سایر ارائه دهندگان تغییر داده اند

14. The statistic on obesity costing the country $ 100 billion a year is similarly suspect.
[ترجمه ترگمان]آمار مربوط به چاقی بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار در سال به این کشور مظنون است
[ترجمه گوگل]آمار و ارقام مربوط به چاقی، هزینه 100 میلیارد دلار در سال، به طور مشابه مشکوک است

15. But perhaps the most amazing statistic is Clinton's age.
[ترجمه ترگمان]اما شاید بهترین آمار، سن کلینتون باشد
[ترجمه گوگل]اما شاید آمار شگفت انگیز ترین سن کلینتون است

to die in a car accident and become a statistic

در حادثه‌ی اتومبیل‌رانی مردن و به آمار تلفات پیوستن


پیشنهاد کاربران

امار

آماره

سرشماری

آمار

# the official crime statistics
# according to official statistics
# Statistics show that women live longer than men
# The statistics show a clear link between social class and crime

statistic ( آمار )
واژه مصوب: آماره
تعریف: هر تابع از مشاهدات که فارغ از پارامتر مجهول باشد


کلمات دیگر: