صورت متعارف
standard form
صورت متعارف
انگلیسی به فارسی
صورت متعارف
دیکشنری تخصصی
[ریاضیات] شکل استاندارد، شکل متعارف، شکل معیار، صورت استانده
[آمار] شکل متعارفی
[آمار] شکل متعارفی
جملات نمونه
1. There is a standard form of oath used in lawcourts.
[ترجمه ترگمان]یک نوع استاندارد از سوگندی که در lawcourts استفاده می شود وجود دارد
[ترجمه گوگل]یک فرم استاندارد سوگند مورد استفاده در پرونده های قانونی وجود دارد
[ترجمه گوگل]یک فرم استاندارد سوگند مورد استفاده در پرونده های قانونی وجود دارد
2. It was the standard form of wording for a consent letter.
[ترجمه ترگمان]شکل استاندارد جمله بندی برای یک نامه رضایت بود
[ترجمه گوگل]این فرم استاندارد فرمول رضایت نامه بود
[ترجمه گوگل]این فرم استاندارد فرمول رضایت نامه بود
3. In the standard form the contractor must pay to or allow the employer the liquidated damages.
[ترجمه ترگمان]در شکل استاندارد پیمان کار باید هزینه پرداخت غرامت را بپردازد یا به کارفرما اجازه پرداخت خسارت را بدهد
[ترجمه گوگل]در فرم استاندارد پیمانکار باید به کارفرمایان پرداخت و یا به خسارت منجر شود
[ترجمه گوگل]در فرم استاندارد پیمانکار باید به کارفرمایان پرداخت و یا به خسارت منجر شود
4. However, with standard form contracts directed at consumers, the legislature has interfered because of the imbalance in bargaining power.
[ترجمه ترگمان]با این حال، با قراردادهای فرم استاندارد به مشتریان، قانون گذاری به دلیل عدم تعادل در قدرت چانه زنی، دخالت کرده است
[ترجمه گوگل]با این حال، با قراردادهای فرم استاندارد که به مصرف کنندگان هدایت می شود، مجلس قانون گذاری به دلیل عدم تعادل در قدرت چانه زنی دخالت کرده است
[ترجمه گوگل]با این حال، با قراردادهای فرم استاندارد که به مصرف کنندگان هدایت می شود، مجلس قانون گذاری به دلیل عدم تعادل در قدرت چانه زنی دخالت کرده است
5. The standard form, priced at £38 includes a catalyst, sophisticated central locking system and power-assisted steering.
[ترجمه ترگمان]فرم استاندارد، که در ۳۸ پوند قیمت دارد شامل یک کاتالیزور، سیستم قفل مرکزی پیچیده و فرمان به کمک قدرت است
[ترجمه گوگل]فرم استاندارد، قیمت 38 پوند شامل یک کاتالیزور، سیستم قفل مرکزی پیشرفته و فرمان قدرت است
[ترجمه گوگل]فرم استاندارد، قیمت 38 پوند شامل یک کاتالیزور، سیستم قفل مرکزی پیشرفته و فرمان قدرت است
6. The questionnaire is very much in a standard form and should always be amended to reflect the business being sold.
[ترجمه ترگمان]پرسشنامه به شکل استاندارد بسیار است و باید همیشه برای منعکس کردن کسب وکار فروخته شود
[ترجمه گوگل]پرسشنامه بسیار در قالب استاندارد است و همیشه باید اصلاح شود تا منعکس کننده کسب و کار مورد فروش قرار گیرد
[ترجمه گوگل]پرسشنامه بسیار در قالب استاندارد است و همیشه باید اصلاح شود تا منعکس کننده کسب و کار مورد فروش قرار گیرد
7. It is usually written on a standard form, but not necessarily.
[ترجمه ترگمان]آن معمولا به شکل استاندارد نوشته می شود، اما لزوما نه
[ترجمه گوگل]معمولا در فرم استاندارد نوشته شده است، اما لزوما نیست
[ترجمه گوگل]معمولا در فرم استاندارد نوشته شده است، اما لزوما نیست
8. Arbitration is written into the standard form contracts as the form of dispute resolution to be used.
[ترجمه ترگمان]داوری به صورت قراردادهای فرم استاندارد به عنوان شکل حل اختلاف نوشته می شود
[ترجمه گوگل]داوری در قالب قراردادهای استاندارد به عنوان فرم حل اختلاف مورد استفاده قرار می گیرد
[ترجمه گوگل]داوری در قالب قراردادهای استاندارد به عنوان فرم حل اختلاف مورد استفاده قرار می گیرد
9. The standard form 1980 provides a procedure where the client puts forward three specialists whom he would be happy to see used.
[ترجمه ترگمان]فرم استاندارد ۱۹۸۰ روشی ارایه می کند که در آن مشتری سه متخصص را مطرح می کند که از دیدن آن ها خوشحال خواهد شد
[ترجمه گوگل]فرم استاندارد 1980 نوعی روشی را در اختیار مشتری قرار می دهد که سه متخصص را در اختیار دارد که می تواند مورد استفاده قرار گیرد
[ترجمه گوگل]فرم استاندارد 1980 نوعی روشی را در اختیار مشتری قرار می دهد که سه متخصص را در اختیار دارد که می تواند مورد استفاده قرار گیرد
10. The theory on legal economy believes standard form contract cannot lose economy of transaction cost.
[ترجمه ترگمان]تیوری اقتصاد قانونی بر این باور است که قرارداد شکل استاندارد نمی تواند اقتصاد هزینه معامله را از دست بدهد
[ترجمه گوگل]نظریه اقتصاد حقوقی معتقد است قرارداد فرم استاندارد نمی تواند اقتصاد هزینه های معامله را از دست بدهد
[ترجمه گوگل]نظریه اقتصاد حقوقی معتقد است قرارداد فرم استاندارد نمی تواند اقتصاد هزینه های معامله را از دست بدهد
11. A standard form of interval linear programming was defined.
[ترجمه ترگمان]یک شکل استاندارد از برنامه نویسی خطی فاصله تعریف شد
[ترجمه گوگل]شکل استاندارد برنامه ریزی خطی فاصله تعریف شد
[ترجمه گوگل]شکل استاندارد برنامه ریزی خطی فاصله تعریف شد
12. It will send you standard form for you to fill out.
[ترجمه ترگمان]آن فرم استاندارد برای پر کردن شما می فرستد
[ترجمه گوگل]این فرم را برای شما برای پر کردن فرم ارسال می کند
[ترجمه گوگل]این فرم را برای شما برای پر کردن فرم ارسال می کند
13. Compliance testing should be the standard form of testing used during systems auditing.
[ترجمه ترگمان]تست سازگاری باید فرم استاندارد تست مورد استفاده در حین حسابرسی سیستم ها باشد
[ترجمه گوگل]آزمون سازگاری باید نوع استاندارد آزمون مورد استفاده در سیستم حسابرسی باشد
[ترجمه گوگل]آزمون سازگاری باید نوع استاندارد آزمون مورد استفاده در سیستم حسابرسی باشد
14. Write the standard form of an equation line passing through each pair of points.
[ترجمه ترگمان]فرم استاندارد یک خط معادله را بنویسید که از هر جفت نقطه عبور می کند
[ترجمه گوگل]فرم استاندارد یک خط معادله را که از طریق هر جفت نقطه عبور می کند، بنویسید
[ترجمه گوگل]فرم استاندارد یک خط معادله را که از طریق هر جفت نقطه عبور می کند، بنویسید
کلمات دیگر: