چاقوی ضامن دار
switchblade
چاقوی ضامن دار
انگلیسی به فارسی
سوئیچ بلندی
انگلیسی به انگلیسی
• spring-operated pocket knife which is opened by pushing a button on its handle
a switchblade is the same as a flick-knife.
a switchblade is the same as a flick-knife.
اسم ( noun )
• : تعریف: a pocketknife with a blade that is released by pushing a button, usu. considered as a weapon.
جملات نمونه
1. He once pulled a switchblade on his director because they couldn't agree on the way to do a scene.
[ترجمه ترگمان]او یکبار یک چاقوی switchblade را به سمت رئیس خود کشید چون نتوانست در راه انجام یک صحنه موافقت کند
[ترجمه گوگل]او یک بار یک کلیدواژه را بر روی کارگردانش کشید زیرا آنها نمیتوانستند در مورد راه انجام یک صحنه موافقت کنند
[ترجمه گوگل]او یک بار یک کلیدواژه را بر روی کارگردانش کشید زیرا آنها نمیتوانستند در مورد راه انجام یک صحنه موافقت کنند
2. The switchblade fell from his hand as he sagged to the ground, whimpering softly, his hands clutched between his legs.
[ترجمه ترگمان]چاقوی ضامن دار از دستش افتاد که به زمین افتاده بود و به نرمی ناله می کرد، دست هایش را میان پاهایش نگه داشته بود
[ترجمه گوگل]او در حالی که به زمین می لرزید، از دستش از دستش سقوط کرد، به آرامی سفت می کرد، دستانش بین پاهایش چسبیده بود
[ترجمه گوگل]او در حالی که به زمین می لرزید، از دستش از دستش سقوط کرد، به آرامی سفت می کرد، دستانش بین پاهایش چسبیده بود
3. I pulled the switchblade out of my pocket and pressed the button.
[ترجمه ترگمان]چاقوی ضامن دار را از جیبم بیرون اوردم و دکمه را فشار دادم
[ترجمه گوگل]من سوئیچ چپ را خارج از جیبم گذاشتم و دکمه را فشار دادم
[ترجمه گوگل]من سوئیچ چپ را خارج از جیبم گذاشتم و دکمه را فشار دادم
4. Switchblades opened in my skull, tunneling deep into the center of my brain.
[ترجمه ترگمان]switchblades در جمجمه من باز شد و تونل به اعماق مغزم فرو رفت
[ترجمه گوگل]Switchblades در جمجمه من افتاد، تونل زدن عمیق به مرکز مغز من
[ترجمه گوگل]Switchblades در جمجمه من افتاد، تونل زدن عمیق به مرکز مغز من
5. Like the switchblade I keep in my sock? No, I left it at home.
[ترجمه ترگمان]!! !! !! !! !! !! !! !! !! !! !! !! !! !! !! نه، تو خونه جا گذاشتم
[ترجمه گوگل]مثل سوئیچ بلندی که در جورابم نگه می دارم؟ نه، من آن را در خانه گذاشتم
[ترجمه گوگل]مثل سوئیچ بلندی که در جورابم نگه می دارم؟ نه، من آن را در خانه گذاشتم
6. Fought like a switchblade so no one could take him down.
[ترجمه ترگمان]اون مثل چاقوی ضامن دار می جنگید تا کسی نتونه اونو بکشه پایین
[ترجمه گوگل]به عنوان یک سوئیچ دروازه مبارزه کرد، بنابراین هیچکس نمیتوانست او را بگیرد
[ترجمه گوگل]به عنوان یک سوئیچ دروازه مبارزه کرد، بنابراین هیچکس نمیتوانست او را بگیرد
7. When the Switchblade returns to subsonic speeds, the wing will rotate back to perpendicular.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که the به سرعت subsonic باز می گردد، بال به حالت عمود بر می گردد
[ترجمه گوگل]هنگامیکه Switchblade به سرعت زیرسیستم بازمیگردد، بال به عقب به حالت عمود بر میگردد
[ترجمه گوگل]هنگامیکه Switchblade به سرعت زیرسیستم بازمیگردد، بال به عقب به حالت عمود بر میگردد
8. Witness found a switchblade on the ground.
[ترجمه ترگمان] شاهد یه چاقوی ضامن دار روی زمین پیدا کرده
[ترجمه گوگل]شاهد یک شیار بر روی زمین پیدا کردیم
[ترجمه گوگل]شاهد یک شیار بر روی زمین پیدا کردیم
9. Just give him your money. He's got a switchblade.
[ترجمه ترگمان]فقط پولت رو بهش بده چاقوی ضامن دار داره
[ترجمه گوگل]فقط پول خودت را بده او یک سوئیچ بلندی دارد
[ترجمه گوگل]فقط پول خودت را بده او یک سوئیچ بلندی دارد
10. A deadly weapon, such as a firearm or switchblade.
[ترجمه ترگمان]یه سلاح مرگبار مثل یه اسلحه گرم یا چاقوی ضامن دار
[ترجمه گوگل]یک سلاح مرگبار مانند یک اسلحه گرم یا یک سوئیچ چپ
[ترجمه گوگل]یک سلاح مرگبار مانند یک اسلحه گرم یا یک سوئیچ چپ
11. Lucy looked down and realised that she was still carrying the switchblade.
[ترجمه ترگمان]لوسی نگاه کرد و دریافت که هنوز چاقوی ضامن دار را حمل می کند
[ترجمه گوگل]لوسی به پایین نگاه کرد و متوجه شد که هنوز سیگنال را حمل می کند
[ترجمه گوگل]لوسی به پایین نگاه کرد و متوجه شد که هنوز سیگنال را حمل می کند
12. Lenny swayed for a moment, then dropped to the ground, impaling himself on his switchblade.
[ترجمه ترگمان]لنی چند لحظه تلوتلو خورد و بعد روی زمین افتاد و با چاقوی ضامن دار خودش را خرد کرد
[ترجمه گوگل]لنی برای لحظه ای غرق شد، سپس به زمین افتاد، خودش را روی زانوش گذاشت
[ترجمه گوگل]لنی برای لحظه ای غرق شد، سپس به زمین افتاد، خودش را روی زانوش گذاشت
کلمات دیگر: