کلمه جو
صفحه اصلی

sympathise

انگلیسی به فارسی

همدردی کردن، طرفدار بودن، همدردی یا همفکری کردن، جانبداری کردن


انگلیسی به انگلیسی

• commiserate, feel compassion for; condole; be in agreement with (also sympathize)

جملات نمونه

1. I sympathise with the views expressed.
[ترجمه ترگمان]من با این نظرات ابراز همدردی می کنم
[ترجمه گوگل]من با دیدگاه های بیان همدردی می کنم

2. We sympathise with his injured pride and feel an injustice has indeed been committed.
[ترجمه ترگمان]ما با غرور آسیب دیده خود همدلی می کنیم و احساس می کنیم که واقعا بی عدالتی صورت گرفته است
[ترجمه گوگل]ما با غرور آسیب دیده خود همدردی می کنیم و احساس می کنیم بی عدالتی مرتکب شده است

3. Do you sympathise with people who hound paedophiles out of their homes?
[ترجمه ترگمان]آیا شما با کسانی که این سگ تازی را از خانه ها بیرون می برند، همدردی می کنید؟
[ترجمه گوگل]آیا شما با افرادی که از خانه های خود شکار می کنند، همدردی می کنید؟

4. Most whites likely to sympathise with it flounced out of his National Party long ago.
[ترجمه ترگمان]بیشتر سفیدی که از مدت ها پیش از حزب ملی او بیرون کشیده می شد، احساس همدردی می کرد
[ترجمه گوگل]بیشتر سفیدپوستان به احتمال زیاد با آن همدردی می کنند

5. It is hard not to sympathise with those simple-minded viewers and tabloid newspaper editors who mistake the characters for the actors.
[ترجمه ترگمان]برای همدردی با آن بینندگان ساده و سردبیر روزنامه مصور که شخصیت بازیگران را اشتباه می گیرند، دشوار است
[ترجمه گوگل]دشوار است با تماشاگران ساده و خیالی و سردبیران روزنامه نگاری که با شخصیت های بازیگران اشتباه می گیرند، همدردی نداشته باشند

6. John Major seems to sympathise, but the voters can be excused for not yet noticing.
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسد که جان میجر احساس همدردی می کند اما رای دهندگان را نمی توان نادیده گرفت
[ترجمه گوگل]جان Major به نظر می رسد به همدردی، اما رای دهندگان را می توان برای هنوز متوجه نمی شود

7. Bagshaw would sympathise with that but not fight for it.
[ترجمه ترگمان]Bagshaw با آن همدردی می کند، اما برای آن مبارزه نخواهد کرد
[ترجمه گوگل]Bagshaw با آن همدردی، اما برای آن مبارزه نیست

8. Anybody can sympathise with the sufferings of a friend.
[ترجمه ترگمان]هرکس می تواند با رنج یک دوست همدردی کند
[ترجمه گوگل]هر کسی می تواند با رنج های یک دوست همدردی کند

9. As it happens, I sympathise with the impatience.
[ترجمه ترگمان]در حالی که این اتفاق می افتد، با بی حوصلگی به او نگاه می کنم
[ترجمه گوگل]همانطور که اتفاق می افتد، من با بی قراری همدردی می کنم

10. But I also sympathise with the difficulties of the caf é owner.
[ترجمه ترگمان]اما من همچنین با مشکلات آن کافه که صاحب کافه است، همدردی می کنم
[ترجمه گوگل]اما من هم با مشکالت صاحب کافه همدردی می کنم

11. Many people might sympathise with those driven to commit this particular form of homicide.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از مردم ممکن است با کسانی که این شکل خاص از قتل را مرتکب می شوند، همدردی کنند
[ترجمه گوگل]بسیاری از افراد ممکن است با افرادی که به شکل خاصی از قتل تبدیل شده اند، همدردی کنند

12. If they want national freedom, of course we sympathise.
[ترجمه ترگمان]اگر آن ها خواهان آزادی ملی باشند، البته ما با یکدیگر همدردی می کنیم
[ترجمه گوگل]البته اگر بخواهیم آزادی ملی را داشته باشیم، البته ما همدردی می کنیم

13. But while it is possible to sympathise with the Russian predicament, the ban is counterproductive.
[ترجمه ترگمان]اما در حالی که امکان همدردی با وضعیت نامساعد روسیه وجود دارد، این ممنوعیت نتیجه معکوس نخواهد داشت
[ترجمه گوگل]اما در حالی که ممکن است با مشکالت روسیه همدردی کند، ممنوعیت منفی است

14. He didn't sympathise with the corporations, but strength was with them.
[ترجمه ترگمان]او با شرکت ها همدردی نمی کرد، اما قدرت با آن ها بود
[ترجمه گوگل]او با شرکت ها همدردی نداشت، اما قدرت با آنها بود

15. Although he pretended to sympathise, I knew he was laughing up his sleeve.
[ترجمه ترگمان]با وجود اینکه او وانمود می کرد که همدردی می کند، می دانستم که او آستین خود را بالا می کشد
[ترجمه گوگل]اگر چه او تظاهر به همدردی، من می دانستم که او آستین خود را خنده است

پیشنهاد کاربران

همدردی کردن

همسوسازی


کلمات دیگر: