کلمه جو
صفحه اصلی

operating


معنی : عملیاتی
معانی دیگر : عامل

انگلیسی به فارسی

عامل، عملیاتی


عملیاتی


انگلیسی به انگلیسی

• relating to or used in surgery (e.g. tools, table, etc.); acting, functioning; managing, using, activating
activation (of a device)

دیکشنری تخصصی

[حسابداری] عملیاتی
[عمران و معماری] کارکرد
[برق و الکترونیک] عملکرد، کار
[ریاضیات] عملکرد، عامل

مترادف و متضاد

عملیاتی (صفت)
operating

جملات نمونه

1. operating asset
دارایی در گردش

2. the operating room
اتاق جراحی (عمل)

3. our ships are operating from bases in bandar abbas
ناوهای ما از پایگاه های بندرعباس عملیات نظامی می کنند.

4. the special way of operating this satellite
شگرد مخصوص به کار انداختن این ماهواره

5. the mother stood outside the operating room, wringing her hands and crying
مادر بیرون اتاق ایستاده بود و دست های خود را به هم می فشرد و گریه می کرد.

6. an orderly wheeled me into the operating room
مستخدم بیمارستان مرا (که روی تختخواب چرخ دار قرار داشتم) به اتاق عمل برد.

7. no one is admitted in the operating room
هیچ کس را به اتاق جراحی راه نمی دهند.

8. the nurses conveyed the wounded to the operating room
پرستاران زخمی ها را به اتاق عمل بردند.

9. Doctors working in an operating theatre have to mask their noses and mouths with a specially clean cloth.
[ترجمه ترگمان]پزشکانی که در یک تئاتر عمل می کنند باید بینی و دهان خود را با یک حوله به خصوص تمیز کنند
[ترجمه گوگل]پزشکانی که در یک اپراتور کار می کنند باید بینی و دهان خود را با یک پارچه مخصوص تمیز کنند

10. In the event of the machine not operating correctly, an error code will appear.
[ترجمه ترگمان]در صورتی که ماشین به درستی عمل نکند، یک کد خطا ظاهر خواهد شد
[ترجمه گوگل]در صورتیکه دستگاه به درستی عمل نکند، یک کد خطا ظاهر خواهد شد

11. Medical units were operating in the disaster area.
[ترجمه ترگمان]واحدهای پزشکی در منطقه فاجعه فعالیت می کنند
[ترجمه گوگل]واحدهای پزشکی در منطقه فاجعه کار می کردند

12. Fire crews have been operating at full stretch.
[ترجمه ترگمان]کارکنان آتش نشانی در تمام مدت فعالیت می کنند
[ترجمه گوگل]خدمه های آتش سوزی در حال تکمیل است

13. The lift was not operating properly.
[ترجمه ترگمان]آسانسور درست کار نمی کرد
[ترجمه گوگل]آسانسور درست کار نمی کرد

14. Check that the equipment is operating in a safe manner.
[ترجمه ترگمان]بررسی کنید که تجهیزات به شیوه ای ایمن عمل می کنند
[ترجمه گوگل]بررسی کنید که تجهیزات به طور ایمن عمل می کند

15. The firm is still operating under another denomination.
[ترجمه ترگمان]شرکت هنوز تحت denomination دیگری عمل می کند
[ترجمه گوگل]این شرکت همچنان تحت نام دیگری است

پیشنهاد کاربران

عملیات ، عملیاتی

بهره برداری

صورت گرفتن

the machine is not operating well ماشین خوب کار ( عمل ) نمیکنه

دایر، جاری

گرداننده

عمل کردن، عملیات

operating theatre
نمایشگاه عمل جراحی


کلمات دیگر: