1. official ceremonies
مراسم رسمی
2. official letters
نامه های رسمی
3. official responsibilities
مسئولیت های اداری
4. an official holiday
تعطیل رسمی
5. an official request
درخواست رسمی
6. an official statement
اعلامیه ی رسمی
7. an official welcome to the city
خوشامد گویی به شهر ما طبق تشریفات
8. customs official
مامور گمرک
9. his official designation is "director of internal affairs"
عنوان رسمی او ((مدیر امور داخلی)) است.
10. the official date of this dictionary's publication
تاریخ اعلام شده ی نشر این فرهنگ
11. the official guests were received with respectful ceremony
مهمانان رسمی با تشریفات حاکی از احترام پذیرایی شدند.
12. the official seal
مهر رسمی
13. the official totem pole
سلسله مراتب اداری
14. in his official capacity as mayor
در مقام رسمی خود به عنوان شهردار
15. the country's official language
زبان رسمی کشور
16. according to the official government count
طبق آمار (محاسبه ی) رسمی دولت
17. he is an official translator to the government of pakistan
او مترجم رسمی دولت پاکستان است.
18. this news is not official yet
این خبر هنوز رسمی نیست.
19. this newspaper is the official organ of the communist party
این روزنامه سخنگوی رسمی حزب کمونیست است.
20. a heterodox opponent of the country's official religion
مخالف کژ آئین مذهب رسمی کشور
21. this paper purports to be an official document
این کاغذ ظاهرا یک سند رسمی است.
22. you must channel your complaint through official channels
باید شکایت خود را از طریق مراجع رسمی ارسال دارید.
23. hassan is the alternate secretary of the official meetings
حسن منشی علی البدل جلسات رسمی است.
24. The news was announced as official.
[ترجمه ترگمان]این خبر به عنوان یک مقام رسمی اعلام شد
[ترجمه گوگل]این خبر به عنوان رسمی اعلام شد
25. Many small town mayor and city official practice cronyism.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از شهرداری کوچک و شهردار شهر در حال تمرین cronyism هستند
[ترجمه گوگل]بسیاری از شهرداران شهر کوچک و شهرداری شهروندی را دوست دارند
26. The official report basically exonerated everyone.
[ترجمه ترگمان]گزارش رسمی اساسا همه را تبرئه کرده است
[ترجمه گوگل]گزارش رسمی اساسا همه را آزاد کرد
27. The President's official visit marks the start of a more fraternal relationship between the two countries.
[ترجمه ترگمان]دیدار رسمی رئیس جمهور نشان دهنده آغاز یک رابطه برادرانه بین دو کشور است
[ترجمه گوگل]دیدار رسمی رئیس جمهور، شروع یک روابط برادرانه بین دو کشور است
28. The official was accompanied by all the pomp of his high position.
[ترجمه ترگمان]این مقام با همه شکوه و جلال مقام خود همراه بود
[ترجمه گوگل]این مقام با تمام پوزیشن های موقعیت بالاش همراه بود
29. According to the official figures, over one thousand people died during the revolution.
[ترجمه ترگمان]طبق آمار رسمی، بیش از یک هزار نفر در طی انقلاب جان خود را از دست دادند
[ترجمه گوگل]طبق آمار رسمی، بیش از یک هزار نفر در جریان انقلاب کشته شدند
30. The customs official beckoned the woman to his counter.
[ترجمه ترگمان]مامور گمرک زن را به سوی پیشخوان اشاره کرد
[ترجمه گوگل]این مقام رسمی زن را به شمار آورد