شلوق ,پرچمعیت
crowded
شلوق ,پرچمعیت
انگلیسی به فارسی
(شهر، رستوران، اتوبوس و غیره) شلوغ ،پُر، پرازدحام، پر از جمعیت
شلوغ، ازدحام کردن، چپیدن، بازور و فشار پر کردن
انگلیسی به انگلیسی
• متضاد: uncrowded
[ترجمه گوگل] هیچ جا در رستوران شلوغ نشسته بود
[ترجمه گوگل] خانه هم اکنون بسیار شلوغ است با مبلمان که خواهر من با چیزهای او نقل مکان کرد
[ترجمه گوگل] او به سختی می تواند راه خود را از طریق مسافران شلوغ در پلت فرم پیدا کند
a crowded place is full of people or things.
مترادف و متضاد
busy, congested
Synonyms: awash, brimful, brimming, chock-full, clean, close, compact, crammed, cramped, crushed, dense, elbow-to-elbow, filled to the rafters, fit to bust, full, full house, full up, huddled, jammed, jam-packed, loaded, lousy with, massed, mobbed, mob scene, overflowing, packed, populous, sardined, sold out, SRO, standing room only, stiff with, stuffed, swarming, teeming, thick, thickset, thronged, tight, topped off, up to here, up to the hilt, wall-to-wall
Antonyms: empty, uncongested, uncrowded, unfilled
جملات نمونه
[ترجمه گوگل]قلب مردم خیلی شلوغ است
[ترجمه گوگل]در ماه های تابستان هر شهر غیر قابل انبوه شلوغ است
[ترجمه گوگل]منطقه گرم و پر از پرندگان است
[ترجمه گوگل]خانه دایانا با افرادی خوشحال بود که سر و صدای خود را با موسیقی پر جنب و جوش همراه می کردند
[ترجمه گوگل]در بهار جایی که اسکی بازان شلوغ است
[ترجمه گوگل]او به آرامی در اطراف اتاق کوچک شلوغ تماشا کرد
The warm region is crowded with birds
منطقهی گرمسیر پر از پرندگان است
The shops were all very crowded
همهی فروشگاهها شلوغ بودند
پیشنهاد کاربران
Crowded:شلوغ
دفنیشن=lot of people are in it
شلوغ
مثال در جمله:
. The amusement park is crowded :جمله
( amusement به معنای پارک تفریحی )
پارک تفریحی شلوغ است. :معنی
کسی که خیلیا میخوانش