کلمه جو
صفحه اصلی

awkwardly


بطورزشت یاناهنجار، غیراستادانه، ازروی خام دستی یاناشی گری

انگلیسی به فارسی

ناخوشایند


انگلیسی به انگلیسی

• gracelessly, clumsily, ineptly, unskillfully

جملات نمونه

1. he walks awkwardly
راه رفتنش بدقواره است.

2. I had been lying awkwardly and my leg had gone numb.
[ترجمه ترگمان]ناشیانه دروغ گفته بودم و پایم بی حس شده بود
[ترجمه گوگل]من بی دست و پا دروغ گفته بودم و پای من بیفتاده بود

3. All the rooms in the house were awkwardly shaped.
[ترجمه ترگمان]تمام اتاق ها به طرز ناخوشایندی شکل گرفته بودند
[ترجمه گوگل]همه اتاق ها در خانه بی دست و پا شکل گرفته بودند

4. He scrambled awkwardly to his feet.
[ترجمه ترگمان]با ناراحتی از جایش بلند شد
[ترجمه گوگل]او به طرز ناخوشایند به پاهای خود حمله کرد

5. The dog rose awkwardly to his feet and licked the man's hand excitedly.
[ترجمه ترگمان]سگ با ناراحتی بلند شد و دست مرد را با هیجان لیسید
[ترجمه گوگل]سگ به طرز ناخوشایند به پاهایش افتاد و هیجان زده دست مرد را گرفت

6. He fell awkwardly and went down in agony clutching his right knee.
[ترجمه ترگمان]ناشیانه به زمین افتاد و در حالی که زانوی راستش را می فشرد، به زمین افتاد
[ترجمه گوگل]او ناخوشایند سقوط کرد و به سختی به زانو زانو زد

7. The autoexposure button is awkwardly placed under the lens release button.
[ترجمه ترگمان]دکمه autoexposure به طور غیر عادی زیر دکمه انتشار لنز قرار داده می شود
[ترجمه گوگل]دکمه Autoexposure به راحتی زیر دکمه آزاد کردن لنز قرار دارد

8. His arm hung awkwardly against his side.
[ترجمه ترگمان]دستش به طرز ناخوشایندی به پهلویش آویزان بود
[ترجمه گوگل]دستش را به سمت او انداخت

9. He shifted awkwardly from one foot to the other.
[ترجمه ترگمان]ناشیانه از یک پا به سوی دیگر رفت
[ترجمه گوگل]او از یک پا به سمت دیگر بی حرکت بود

10. Piper awkwardly tried to change the subject .
[ترجمه ترگمان]پایپر \"ناشیانه سعی کرد موضوع رو عوض کنه\"
[ترجمه گوگل]پیر کاملا سعی کرد موضوع را عوض کند

11. The car was parked awkwardly across the pavement.
[ترجمه ترگمان]اتومبیل ناشیانه روی سنگفرش خیابان پارک شده بود
[ترجمه گوگل]این خودرو بی نهایت در سراسر پیاده رو پارک شده بود

12. I landed awkwardly and twisted my ankle.
[ترجمه ترگمان]ناشیانه پیاده شدم و قوزک پام پیچ خورد
[ترجمه گوگل]من ناخوشایند فرود آمدم و مچ دستم را پیچیدم

13. Simon shuffled awkwardly towards them.
[ترجمه ترگمان]سیمون به زحمت به سوی آن ها دوید
[ترجمه گوگل]سیمون به سمت آنها بی سر و صدا زد

14. "This is Malcolm," the girl said awkwardly, to fill the silence.
[ترجمه ترگمان]دختر با ناراحتی گفت: \"این مالکوم است\" و سکوت را پر کرد
[ترجمه گوگل]"این مالکوم است،" دختر گفت: ناخوشایند، برای تکمیل سکوت

پیشنهاد کاربران

دستپاچه

He explained awkwardly that he had not slept at his own home that night

ناخوشایند، زشت، ضایع، معذب، خجالت زده

ناشیانه


کلمات دیگر: