غرق شدن، خم شدن، دولا شدن، سرفرود آوردن، خمیدن
stooping
انگلیسی به فارسی
جملات نمونه
1. an eagle stooping toward the prey
عقابی که به سوی طعمه شیرجه می رود
2. a tall, thin man who was stooping a little
مردی بلند و لاغر که کمی قوز می کرد
پیشنهاد کاربران
خمیده - دولا
کلمات دیگر: