معنی : صدای خش خش کردن، انفجار پی در پی کردن معانی دیگر : ترق تروق کردن (مثل هنگام بو دادن ذرت)، جرق جرق کردن
فعل ناگذر ( intransitive verb )حالات: crepitates, crepitating, crepitatedمشتقات: crepitation (n.)• : تعریف: to make repeated crackling sounds; crackle.