کلمه جو
صفحه اصلی

crepitate


معنی : صدای خش خش کردن، انفجار پی در پی کردن
معانی دیگر : ترق تروق کردن (مثل هنگام بو دادن ذرت)، جرق جرق کردن

انگلیسی به فارسی

انفجار پی‌درپی کردن، صدای خش‌خش کردن


سرخ کردن، صدای خش خش کردن، انفجار پی در پی کردن


انگلیسی به انگلیسی

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: crepitates, crepitating, crepitated
مشتقات: crepitation (n.)
• : تعریف: to make repeated crackling sounds; crackle.

• crackle; rattle

مترادف و متضاد

صدای خش خش کردن (فعل)
crepitate, swoosh

انفجار پی در پی کردن (فعل)
crepitate

پیشنهاد کاربران

ترق توروق کردن


کلمات دیگر: