کلمه جو
صفحه اصلی

suite


معنی : اپارتمان، دنباله، همراهان، ملتزمین، رشته، سلسله، پیروان، قطعه موسیقی، رشته مسلسل، اتاق مجلل هتل
معانی دیگر : مجموعه، سری، سرویس، دسته: مبلمان، یک دسته میز و صندلی، یک سری اتاق، آپارتمان، سوئیت، اندرونی، ملازمان

انگلیسی به فارسی

دنباله، رشته، همراهان، ملتزمین، رشته‌ی مسلسل، سراچه، آپارتمان، اتاق مجلل هتل، قطعه‌ی موسیقی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: several things that collectively form a set or series.
مشابه: serve, set

- a suite of bedroom furniture
[ترجمه ترگمان] یک اتاق پر از اثاثیه اتاق خواب،
[ترجمه گوگل] مجموعه ای از مبلمان اتاق خواب
- a suite of lively dances
[ترجمه هلیا] سوئیت ، اتاق
[ترجمه ترگمان] یک سوییت با رقص های نشاط انگیز،
[ترجمه گوگل] مجموعه ای از رقص پر جنب و جوش

(2) تعریف: several adjacent rooms forming a unit, as at a hotel.

• group of things that together form a set; group of connected rooms meant to be used together (as in a hotel, etc.); set of furniture; retinue, group of attendants
a suite is a set of rooms in a hotel.
a suite is also a set of matching furniture for a sitting-room or bathroom.

دیکشنری تخصصی

[کامپیوتر] مجموعه ای از برنامه ها کخه ارتباط بسیار نزدیک با هم دارند . - رشته، گروه، دنباله - مجموعه ای از نرم افزار کاربردی متعلق به یک فروشنده که کاربردهای اساسی کامپیوتر را تحت پوشش قرار می دهد. این مجموعه معمولاً دارای یک کلمه پرداز، یک پایگاه داده، و یک صفحه ی گسترده است . امتیاز به کارگیری این مجموعه نرم افزار، سازگاری آن است؛ اطمینان دارید که تمام برنامه ها می توانند از برنامه های دیگر فایل قبول کنند و آنها را در فایل هایشان دخالت دهند. در مقابل بعضی از برنامه های این مجموعه، ممکن است ویژگیهای مطلوبی نداشنته باشند. اگر نرم افزار اضافی خریداری شود، ممکن است سازگار کردن برنامه ها برای کار با یکدیگر مشکل باشد.

مترادف و متضاد

اپارتمان (اسم)
apartment, partition, chamber, flat, tenement, suite

دنباله (اسم)
appendix, tailing, sequence, stem, suite, trail, tail, series, sequel, tail-end

همراهان (اسم)
suite, attendance, entourage, retinue

ملتزمین (اسم)
escort, suite, attendance, retinue, henchmen, cortege, disciples, followers

رشته (اسم)
tract, connection, field, sequence, string, sphere, chain, branch, suite, system, series, line, rank, clue, strand, thread, fiber, filament, catena, tissue, ligature

سلسله (اسم)
concatenation, run, string, flight, dynasty, genealogy, chain, suite, system, series, rank, nexus, gradation, catena, succession, ridge

پیروان (اسم)
suite, clientele

قطعه موسیقی (اسم)
suite, concerto, opus

رشته مسلسل (اسم)
suite, continuum

اتاق مجلل هتل (اسم)
suite

set of rooms or furniture


Synonyms: apartment, array, batch, body, chambers, collection, flat, group, lodging, lot, parcel, rental, series, set, tenement


entourage of people


Synonyms: array, attendants, batch, body, clutch, cortege, court, escort, faculty, followers, group, lot, retainers, retinue, servants, set, staff, train


series


Synonyms: chain, concatenation, consecution, line, order, progression, row, scale, sequel, sequence, string, succession, train


جملات نمونه

1. a suite of offices
چند اتاق اداره

2. a bedroom suite
مبلمان اتاق خواب

3. a bridal suite
اندرونی عروس (اتاق های عروس)

4. a executive suite
اتاق های مدیر عامل

5. she bought a three-piece suite for the living room
سه تکه مبل برای اتاق نشیمن خرید.

6. i have a navy-blue, pin stripe suite
من یک دست کت و شلوار سرمه ای راه راه دارم.

7. I want a hotel room with an en suite bathroom.
[ترجمه ترگمان]من یه اتاق هتل با یه حمام و حمام می خوام
[ترجمه گوگل]من یک اتاق هتل با حمام اختصاصی می خواهم

8. She has a suite of rooms in the hotel.
[ترجمه ترگمان]اتاقی در هتل دارد
[ترجمه گوگل]او مجموعه ای از اتاق ها را در هتل دارد

9. Putting in a new bathroom suite can cost as little as £800 if you are simply replacing an old one.
[ترجمه ترگمان]قرار دادن یک اتاق حمام جدید می تواند به اندازه ۸۰۰ پوند هزینه داشته باشد اگر شما به سادگی یک کهنه را جایگزین کنید
[ترجمه گوگل]قرار دادن در مجموعه حمام جدید می تواند به اندازه 800 پوند هزینه داشته باشد، اگر شما به سادگی یک جایگزین قدیمی را جایگزین کنید

10. That is a nice suite of furniture.
[ترجمه ترگمان]این یه اتاق پر از اسباب و اثاث و اسباب و اثاث است
[ترجمه گوگل]مجموعه ای مناسب از مبلمان است

11. We're having a new bathroom suite put in.
[ترجمه ترگمان]ما یک اتاق حمام جدید داریم
[ترجمه گوگل]ما یک مجموعه حمام جدید داریم

12. They've got a whole suite of offices on the 34th floor.
[ترجمه ترگمان]یه عالمه دفتر تو ۳۴ ۳۴ هست
[ترجمه گوگل]آنها مجموعه ای کامل از دفاتر را در طبقه 34 داشته اند

13. I've just ordered a new three-piece suite for the living-room.
[ترجمه ترگمان]همین الان یه اتاق ۳ نفره جدید برای اتاق نشیمن سفارش دادم
[ترجمه گوگل]من فقط یک مجموعه سه بعدی جدید برای اتاق نشیمن سفارش دادم

14. There was a reception in the hospitality suite before the game.
[ترجمه ترگمان]قبل از بازی، در اتاق مهمان پذیرایی پذیرایی بود
[ترجمه گوگل]قبل از بازی در مجموعه مهمان نوازی پذیرایی می شد

15. The suite will add a touch of class to your bedroom.
[ترجمه ترگمان]این سوییت یک تماس با کلاس را به اتاق خواب شما اضافه خواهد کرد
[ترجمه گوگل]مجموعه لمسی کلاس را به اتاق خواب خود اضافه کنید

16. The last chords of the suite build to a crescendo.
[ترجمه ترگمان]آخرین تاره ای ملتزمین رکاب به اوج خود رسید
[ترجمه گوگل]آخرین آکورد از مجموعه ساخته شده به crescendo

17. We're having a new bathroom/bedroom suite fitted at the weekend.
[ترجمه ترگمان]ما یک اتاق حمام \/ اتاق خواب جدید در آخر هفته داریم
[ترجمه گوگل]ما در حال تعطیلات آخر هفته، یک حمام / اتاق خواب جدید داریم

a bedroom suite

مبلمان اتاق خواب


She bought a three-piece suite for the living room.

سه تکه مبل برای اتاق نشیمن خرید.


a suite of offices

چند اتاق اداره


a bridal suite

اندرونی عروس (اتاق‌های عروس)


a executive suite

اتاق‌های مدیر‌عامل


پیشنهاد کاربران

مجموعه

دادگاه

The suite will add a touch of class to your bedroom
اون سوئیت یه خورده کلاس بهمراه میاره واسه اتاق خواب شما


کلمات دیگر: