هماهنگ شده، همگام شده، موازی همزمان
synchronised
انگلیسی به فارسی
انگلیسی به انگلیسی
• set to the same time (of clocks); made to occur or operate simultaneously; operating simultaneously (also synchronized)
دیکشنری تخصصی
[سینما] منطبق
جملات نمونه
1. The timing of the gun was precisely synchronised with the turning of the plane's propeller.
[ترجمه ترگمان]زمان بندی تفنگ دقیقا هماهنگ با چرخش پروانه هواپیما هماهنگ بود
[ترجمه گوگل]زمان بندی تفنگ دقیقا با چرخش پروانه هواپیما هماهنگ شده بود
[ترجمه گوگل]زمان بندی تفنگ دقیقا با چرخش پروانه هواپیما هماهنگ شده بود
2. A two-pronged helicopter attack with synchronised landings at both camps was considered the best option.
[ترجمه ترگمان]حمله دو جانبه با فرود اضطراری در هر دو اردوگاه به عنوان بهترین گزینه در نظر گرفته شد
[ترجمه گوگل]یک حمله دو نفره هلی کوپتر با فرود هماهنگ در هر دو اردوگاه، بهترین گزینه بود
[ترجمه گوگل]یک حمله دو نفره هلی کوپتر با فرود هماهنگ در هر دو اردوگاه، بهترین گزینه بود
3. Such an immaculately synchronised performance between two figures seeks totally to control and condition our attention.
[ترجمه ترگمان]چنین اجرای immaculately بین دو شخصیت به دنبال کنترل کامل و شرایط توجه ما است
[ترجمه گوگل]چنین عملکرد غیرقابل هماهنگی بین دو شخصیت به طور کامل به کنترل و توجه ما بستگی دارد
[ترجمه گوگل]چنین عملکرد غیرقابل هماهنگی بین دو شخصیت به طور کامل به کنترل و توجه ما بستگی دارد
4. Both are well positioned and the high-low well synchronised.
[ترجمه ترگمان]هر دوی آن ها موقعیت خوبی دارند و وضعیت خوب و خوبی دارد
[ترجمه گوگل]هر دوی این ها به خوبی قرار گرفته اند و به خوبی هماهنگ هستند
[ترجمه گوگل]هر دوی این ها به خوبی قرار گرفته اند و به خوبی هماهنگ هستند
5. Far left is Andrea Holmes, world synchronised trampoline champion.
[ترجمه ترگمان]سمت چپ، آندریا هلمز، قهرمان synchronised
[ترجمه گوگل]دور سمت چپ آندره هولمز، قهرمان ترامپولین هماهنگ جهانی است
[ترجمه گوگل]دور سمت چپ آندره هولمز، قهرمان ترامپولین هماهنگ جهانی است
6. Smoothly synchronised endocrine function, an intrinsic factor in determining youthfulness, is also notoriously liable to become unbalanced through stress.
[ترجمه ترگمان]Smoothly (endocrine synchronised synchronised endocrine)، یک عامل ذاتی در تعیین youthfulness، به طور آشکاری ممکن است از طریق استرس، نامتعادل شود
[ترجمه گوگل]تابع غدد درون ریز هماهنگ شده، یک عامل ذاتی در تعیین جوان بودن، همچنین به شدت در معرض نامطلوب استرس است
[ترجمه گوگل]تابع غدد درون ریز هماهنگ شده، یک عامل ذاتی در تعیین جوان بودن، همچنین به شدت در معرض نامطلوب استرس است
7. Members of a Team or a Synchronised pair must wear uniform dress.
[ترجمه ترگمان]اعضای یک تیم و یا یک زوج Synchronised باید لباس رسمی بپوشند
[ترجمه گوگل]اعضای یک تیم یا یک جفت همگام باید لباس یکنواخت داشته باشند
[ترجمه گوگل]اعضای یک تیم یا یک جفت همگام باید لباس یکنواخت داشته باشند
8. These included synchronised martial arts and men in spacesuits lowered into the stadium.
[ترجمه ترگمان]این شامل هنرهای رزمی و مردانی که در spacesuits به داخل ورزشگاه فرود امدند
[ترجمه گوگل]این شامل هنرهای رزمی و مردان هماهنگ در فضاهای کمری به ورزشگاه می باشد
[ترجمه گوگل]این شامل هنرهای رزمی و مردان هماهنگ در فضاهای کمری به ورزشگاه می باشد
9. This is done by synchronised jacks. The jacks are linked by control cables and controlled by one person from a control desk.
[ترجمه ترگمان]این کار با روال معمول انجام می شود پروانه با کابل های کنترل مرتبط بوده و توسط یک نفر از یک میز کنترل کنترل می شود
[ترجمه گوگل]این توسط جک های هماهنگ انجام می شود جک ها با کابل های کنترل ارتباط دارند و توسط یک نفر از یک میز کنترل کنترل می شوند
[ترجمه گوگل]این توسط جک های هماهنگ انجام می شود جک ها با کابل های کنترل ارتباط دارند و توسط یک نفر از یک میز کنترل کنترل می شوند
10. All Fence Controllers around the fence line are synchronised for safety reasons and to meet the requirements of International Safety Standards.
[ترجمه ترگمان]تمامی کنترل کننده های حصار دار در اطراف خط حصار به دلایل ایمنی و برآورده کردن الزامات استانداردهای ایمنی بین المللی هستند
[ترجمه گوگل]تمام حصار کنترل کننده ها در اطراف خط حصار برای دلایل ایمنی و مطابق با الزامات استانداردهای ایمنی بین المللی هماهنگ شده اند
[ترجمه گوگل]تمام حصار کنترل کننده ها در اطراف خط حصار برای دلایل ایمنی و مطابق با الزامات استانداردهای ایمنی بین المللی هماهنگ شده اند
11. I enjoy watching Synchronised Swimming. It's very strange.
[ترجمه ترگمان]از تماشای شنا کردن در شنا لذت می برم خیلی عجیبه
[ترجمه گوگل]من لذت بردم از تماشای همزمان بسیار عجیب است
[ترجمه گوگل]من لذت بردم از تماشای همزمان بسیار عجیب است
12. Evaluate the Synchronised performance as per Rule 2 3 and write down their marks deduction sheets.
[ترجمه ترگمان]عملکرد Synchronised را به عنوان هر قانون ۲ ارزیابی کنید و sheets را یادداشت کنید
[ترجمه گوگل]عملکرد عملکرد هماهنگ شده را طبق مقررات 2 3 ارزیابی کنید و ورقهای کسر آنها را بنویسید
[ترجمه گوگل]عملکرد عملکرد هماهنگ شده را طبق مقررات 2 3 ارزیابی کنید و ورقهای کسر آنها را بنویسید
13. A conveyor process is the synchronised moving of an object along the segments.
[ترجمه ترگمان]یک فرآیند انتقال، حرکت همزمان یک شی در امتداد بخش ها است
[ترجمه گوگل]یک فرایند نقاله حرکت همزمان یک شی را در طول بخش ها انجام می دهد
[ترجمه گوگل]یک فرایند نقاله حرکت همزمان یک شی را در طول بخش ها انجام می دهد
14. A competitor may only compete in one Synchronised pairing.
[ترجمه ترگمان]یک رقیب می تواند تنها در یک جفت جفت با هم رقابت کند
[ترجمه گوگل]یک رقیب تنها در یک جفت همگام سازی می تواند رقابت کند
[ترجمه گوگل]یک رقیب تنها در یک جفت همگام سازی می تواند رقابت کند
15. Synchronised competitions will consist of Preliminaries and a Final as per Rule 1 etc.
[ترجمه ترگمان]رقابت های Synchronised شامل دوره مقدماتی و پایانی براساس قانون ۱ و غیره خواهد بود
[ترجمه گوگل]مسابقات هماهنگ شده شامل پیش نمایش ها و یک نهایی به عنوان قانون 1 و غیره
[ترجمه گوگل]مسابقات هماهنگ شده شامل پیش نمایش ها و یک نهایی به عنوان قانون 1 و غیره
پیشنهاد کاربران
هماهنگ
موازی
همزمان
همگام شده
موازی
همزمان
همگام شده
کلمات دیگر: