کلمه جو
صفحه اصلی

standardize


معنی : مرسوم کردن، متعارف کردن، مطابق درجه معینی دراوردن، همگون کردن
معانی دیگر : استانده کردن، یکجور کردن، میزان دار کردن، بامعیار معینی سنجیدن وطبقه بندی کردن

انگلیسی به فارسی

متعارف کردن، همگون کردن


بامعیار معینی سنجیدن وطبقه بندی کردن، مطابق درجه معینی درآوردن، مرسوم کردن


انگلیسی به انگلیسی

• establish standards, set basic rules and protocols; compare with a standard, evaluate in accordance with a standard (also standardise)
to standardize things means to change them so that they share the same features.

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: standardizes, standardizing, standardized
• : تعریف: to cause to conform to a standard.
مشابه: regulate, true

- The tests are standardized in order to make sure the same concepts are being tested in all the schools.
[ترجمه ترگمان] این آزمون ها به منظور حصول اطمینان از اینکه این مفاهیم در همه مدارس مورد آزمایش قرار گرفته اند، استاندارد شده اند
[ترجمه گوگل] تست ها به منظور اطمینان از این که مفاهیم مشابه در همه مدارس مورد آزمایش قرار می گیرند استاندارد شده اند
- We need to standardize the format throughout the report.
[ترجمه ترگمان] ما باید فرمت را در سراسر گزارش استاندارد کنیم
[ترجمه گوگل] ما باید قالب را در سراسر گزارش استاندارد کنیم
- They standardized the operations in all their fast-food restaurants.
[ترجمه ترگمان] آن ها عملیات را در تمام رستوران های فست فود خود استانداردسازی کردند
[ترجمه گوگل] آنها عملیات را در تمام رستورانهای فست فودشان استاندارد کردند
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: standardization (n.)
• : تعریف: to come into conformity to a standard.

دیکشنری تخصصی

[کامپیوتر] استاندارد نمودن .
[برق و الکترونیک] استاندارد کردن تنظیم نما و ضریب نیتجه به دست آمده باممیز شناور در کامپیوتر دیجیتال به طوری که ضرایب در محدوده ی کار عادی کامپیوتر قرار گیرند.
[ریاضیات] استانده کردن، برسنجیدن، استاندارد کردن

مترادف و متضاد

Antonyms: change, differ, differentiate, vary, waver


make regular, similar


Synonyms: assimilate, bring into line, homogenize, institute, institutionalize, mass produce, normalize, order, regiment, stereotype, systematize


مرسوم کردن (فعل)
introduce, standardize

متعارف کردن (فعل)
standardize

مطابق درجه معینی دراوردن (فعل)
standardize

همگون کردن (فعل)
standardize

جملات نمونه

a standardized program for all of our schools

برنامه‌ی استانده‌شده برای همه‌ی مدارس ما


1. Attempts to standardize English spelling have never been successful.
[ترجمه ترگمان]تلاش برای استانداردسازی املای زبان انگلیسی هرگز موفق نبوده است
[ترجمه گوگل]تلاش برای استاندارد کردن املای انگلیسی هرگز موفق نبوده است

2. We standardize parts such as rear-view mirrors, so that one type will fit any model of car we make.
[ترجمه ترگمان]ما بخش هایی مانند آینه نمای پشت را استاندارد می کنیم، به طوری که یک نوع با هر مدل ماشینی که می سازیم، جور می شود
[ترجمه گوگل]ما قطعات مانند آینه های عقب را استاندارد می کنیم، به طوری که یک نوع به هر مدل خودرویی که ما می سازیم، مناسب خواهد بود

3. He understands that the government can not efficiently standardize an industry that literally changes by the minute.
[ترجمه ترگمان]او درک می کند که دولت نمی تواند به طور موثر یک صنعت را استاندارد کند که به معنای واقعی کلمه را تغییر دهد
[ترجمه گوگل]او می داند که دولت نمی تواند به طور کارآمد یک صنعت را که به لحاظ لحظه ای تغییر می کند، استاندارد کند

4. The committee hopes to standardize school curriculum and teaching techniques.
[ترجمه ترگمان]این کمیته امیدوار است که برنامه درسی مدارس و تکنیک های تدریس را استاندارد کند
[ترجمه گوگل]این کمیته امیدوار است برنامه های درسی مدرسه و تکنیک های تدریس را استاندارد کند

5. Slove all users'application problems timely and standardize system operation.
[ترجمه ترگمان]استفاده از همه مشکلات برنامه کاربران به موقع و استاندارد سازی عملیات سیستم
[ترجمه گوگل]تمام مشکلات کاربران را به موقع و به طور سیستماتیک در سیستم کار می کند

6. In order to standardize the counting for imports and exports, especially for that of rare metals, it introduces China nonferrous metals assorting.
[ترجمه ترگمان]به منظور استاندارد سازی شمارش برای واردات و صادرات، به خصوص برای فلزات نایاب، فلزات nonferrous فلزات را معرفی می کند
[ترجمه گوگل]به منظور استاندارد شمارش برای واردات و صادرات، به ویژه برای فلزات نادر، آن را به چین فلزات غیر آهنی در بر داشت

7. We need to regulate and standardize accounting firms and other intermediary service organizations.
[ترجمه ترگمان]ما باید بنگاه های حسابداری و دیگر سازمان های خدماتی واسطه را منظم و استاندارد کنیم
[ترجمه گوگل]ما نیاز داریم که استانداردهای حسابداری و سایر سازمان های خدمات واسطه را تنظیم کنیم

8. In order to standardize the accounting of long-lived assets in practice, FASB and IASB issued related standards in 1995 and 199respectively.
[ترجمه ترگمان]همچنین FASB و IASB به ترتیب با استانداردهای مربوط به سابقه در عمل، استانداردهای مربوط به سال های ۱۹۹۵ و ۱۹۹ را صادر کردند
[ترجمه گوگل]به منظور استاندارد سازی حسابداری دارایی های طولانی مدت در عمل، FASB و IASB استانداردهای مربوطه را در سال 1995 و 199 به طور مشخص صادر کردند

9. One of the biggest reasons to standardize consistently UID and GID numbers across all servers is so that you can move to a central authentication system, such as LDAP.
[ترجمه ترگمان]یکی از بزرگ ترین دلایل استاندارد کردن numbers consistently و شناسه کاربر در تمام سرورها طوری است که شما می توانید به سیستم تایید مرکزی مثل LDAP حرکت کنید
[ترجمه گوگل]یکی از بزرگترین دلایل برای استاندارد کردن شماره های UID و GID در تمام سرورها به طوری که شما می توانید به سیستم احراز هویت مرکزی، مانند LDAP، حرکت کنید

10. There's a lot you can't standardize and stick into an electronic format, " said Ms. Yokota, who has lectured on how to decide when a child's book is best suited for digital or print format.
[ترجمه ترگمان]خانم Yokota که درباره نحوه تصمیم گیری در مورد زمانی که یک کتاب کودک برای فرمت دیجیتال یا چاپ مناسب است، سخنرانی کرده است، گفت: \" تعداد زیادی وجود دارد که نمی توانید آن را استاندارد کنید و به فرمت الکترونیکی بچسبانید \"
[ترجمه گوگل]خانم یوکوتا، که در مورد چگونگی تصمیم گیری در مورد اینکه آیا یک کتاب کودک مناسب برای فرمت دیجیتال یا چاپگر است، گفت: 'بسیار زیاد است که شما نمیتوانید استاندارد و متناسب با فرمت الکترونیکی کنید '

11. Standardize the product cost structure and cost reduction.
[ترجمه ترگمان]اصلاح ساختار هزینه محصول و کاهش هزینه
[ترجمه گوگل]ساختار هزینه محصول و کاهش هزینه را استاندارد کنید

12. Prepare and standardize the validation procedures and documents for equipment and system.
[ترجمه ترگمان]آماده سازی و استاندارد سازی رویه های اعتبار سنجی و اسناد برای تجهیزات و سیستم
[ترجمه گوگل]آماده سازی و استاندارد سازی روش های اعتبارسنجی و اسناد برای تجهیزات و سیستم

13. Objective To standardize each cultivation sector even whole cultivating course of Desmodium styracifolium ( Osb . ) Merr.
[ترجمه ترگمان]هدف استاندارد سازی هر بخش کاشت حتی در طول دوره پرورش Desmodium styracifolium (Osb)merr
[ترجمه گوگل]هدف: برای استاندارد کردن هر بخش کشت، حتی کل دوره تزریق دزودویول styracifolium (Osb ) Merr

14. It is important to standardize nurses'practice of the informed consent procedure on patients with schizophrenia.
[ترجمه ترگمان]استانداردسازی تمرین پرستاران از روش رضایت آگاهانه بر روی بیماران مبتلا به شیزوفرنی، مهم است
[ترجمه گوگل]مهم است که کارآمدی پرستاران از روش رضایت آگاهانه در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنایی استاندارد شود

15. The third step is to standardize the signal, which can standardize the sampling point number and the size of different product forms.
[ترجمه ترگمان]سومین مرحله استاندارد کردن سیگنال است، که می تواند تعداد نقطه نمونه برداری و اندازه اشکال مختلف محصول را استاندارد کند
[ترجمه گوگل]گام سوم این است که سیگنال را استاندارد سازی کنیم که می تواند تعداد نقطه نمونه گیری و اندازه فرم های مختلف محصول را استاندارد کند

پیشنهاد کاربران

نُرم

یکسان سازی کردن

یکدست کردن

بصورت استاندارد درآوردن

استاندارد سازی، استاندارد سازی کردن


کلمات دیگر: