کلمه جو
صفحه اصلی

over the edge

پیشنهاد کاربران

put/push/send/drive someone over the edge
وقتی کسی یا چیزی یا شرایطی باعث بشه شما تحملت تموم بشه، به تنگنا برسی و کنترلت را از دست بدی، از این عبارات استفاده میشه. معادل فارسی در ترجمه: اون روی سگ را بالا آوردن، دیوونه کردن، طاقت را طاق کردن، صبر را به سر آوردن، صبررا لبریز کردن.
مثال: Ali pushed that disabled girl over the edge when he made fun of her
وقتی علی آن دختر معلول را مسخره کرد، صبر آن دختر را به سر آورد ( این به سر آمدن صبر و از دست دادن کنترل به شکل های مختلف گفتاری و کرداری تظاهر پیدا میکنه از جمله عصبانیت، پرخاشگری، اهانت، پرت کردن کفش، تمسخر متقابل و غیره ) .
درضمن، در برخی متون به جای edge ممکنه از brink استفاده بشه که تفاوتی در معنا ایجاد نمیکنه.

به مرز جنون کشانده


کلمات دیگر: