put/push/send/drive someone over the edge
وقتی کسی یا چیزی یا شرایطی باعث بشه شما تحملت تموم بشه، به تنگنا برسی و کنترلت را از دست بدی، از این عبارات استفاده میشه. معادل فارسی در ترجمه: اون روی سگ را بالا آوردن، دیوونه کردن، طاقت را طاق کردن، صبر را به سر آوردن، صبررا لبریز کردن.
مثال: Ali pushed that disabled girl over the edge when he made fun of her
وقتی علی آن دختر معلول را مسخره کرد، صبر آن دختر را به سر آورد ( این به سر آمدن صبر و از دست دادن کنترل به شکل های مختلف گفتاری و کرداری تظاهر پیدا میکنه از جمله عصبانیت، پرخاشگری، اهانت، پرت کردن کفش، تمسخر متقابل و غیره ) .
درضمن، در برخی متون به جای edge ممکنه از brink استفاده بشه که تفاوتی در معنا ایجاد نمیکنه.
وقتی کسی یا چیزی یا شرایطی باعث بشه شما تحملت تموم بشه، به تنگنا برسی و کنترلت را از دست بدی، از این عبارات استفاده میشه. معادل فارسی در ترجمه: اون روی سگ را بالا آوردن، دیوونه کردن، طاقت را طاق کردن، صبر را به سر آوردن، صبررا لبریز کردن.
مثال: Ali pushed that disabled girl over the edge when he made fun of her
وقتی علی آن دختر معلول را مسخره کرد، صبر آن دختر را به سر آورد ( این به سر آمدن صبر و از دست دادن کنترل به شکل های مختلف گفتاری و کرداری تظاهر پیدا میکنه از جمله عصبانیت، پرخاشگری، اهانت، پرت کردن کفش، تمسخر متقابل و غیره ) .
درضمن، در برخی متون به جای edge ممکنه از brink استفاده بشه که تفاوتی در معنا ایجاد نمیکنه.