متوقف کردن، متوقف ساختن، ایستادن، توقف کردن، پر کردن، خوابیدن، مانع شدن، تعطیل کردن، ایستادگی کردن، موقوف کردن، مسدود ساختن، ایستاندن، از کار افتادن، نگاه داشتن، سد کردن، بند اوردن، خواباندن
stopping
انگلیسی به فارسی
انگلیسی به انگلیسی
• barrier that prevents the flow of air or gas (mining)
دیکشنری تخصصی
[عمران و معماری] توقف
[ریاضیات] توقف
[معدن] سد هوا (تهویه)
[ریاضیات] توقف
[معدن] سد هوا (تهویه)
جملات نمونه
1. parking or even stopping is fobidden at crossroads
سرچهارراه ها پارک کردن و حتی توقف کردن قدغن است.
2. The old horse jogged along without a moment's stopping.
[ترجمه ترگمان]اسب پیر بدون لحظه ای توقف کرد
[ترجمه گوگل]اسب قدیمی که بدون توقف لحظه ای پیاده روی می کند
[ترجمه گوگل]اسب قدیمی که بدون توقف لحظه ای پیاده روی می کند
3. We travelled day and night without stopping.
[ترجمه ترگمان]روز و شب را بدون توقف سفر کردیم
[ترجمه گوگل]ما بدون توقف متوقف شدیم روز و شب
[ترجمه گوگل]ما بدون توقف متوقف شدیم روز و شب
4. He zoomed through junctions without stopping and sped the wrong way down a one-way street.
[ترجمه ترگمان]او بدون اینکه بایستد و با سرعت مسیر اشتباهی را در یک خیابان به سمت پایین حرکت دهد
[ترجمه گوگل]او بدون توقف متوقف شده و از مسیر اشتباه پایین یک خیابان یک طرفه عبور کرد
[ترجمه گوگل]او بدون توقف متوقف شده و از مسیر اشتباه پایین یک خیابان یک طرفه عبور کرد
5. By stopping smoking you are undoing most of the damage smoking has caused.
[ترجمه ترگمان]با توقف سیگار کشیدن، اکثر آسیب های ناشی از سیگار کشیدن را خنثی کرد
[ترجمه گوگل]با متوقف کردن سیگار کشیدن، بسیاری از آسیب های سیگار کشیدن را خنثی می کند
[ترجمه گوگل]با متوقف کردن سیگار کشیدن، بسیاری از آسیب های سیگار کشیدن را خنثی می کند
6. We traveled day and night without stopping.
[ترجمه ترگمان]ما هر روز و شب سفر می کردیم، بدون توقف
[ترجمه گوگل]ما بدون توقف متوقف شدیم روز و شب
[ترجمه گوگل]ما بدون توقف متوقف شدیم روز و شب
7. She talked on for two hours without stopping.
[ترجمه ترگمان]دو ساعت بدون توقف حرف می زد
[ترجمه گوگل]او بدون توقف برای دو ساعت صحبت کرد
[ترجمه گوگل]او بدون توقف برای دو ساعت صحبت کرد
8. After stopping to rest, they proceeded up the hill.
[ترجمه ترگمان]پس از توقف برای استراحت، از تپه بالا رفتند
[ترجمه گوگل]پس از متوقف کردن به استراحت، آنها از تپه عبور کردند
[ترجمه گوگل]پس از متوقف کردن به استراحت، آنها از تپه عبور کردند
9. Are you stopping with your aunt?
[ترجمه ترگمان]داری با خاله ات حرف می زنی؟
[ترجمه گوگل]آیا شما با عمه خود را متوقف می کنید؟
[ترجمه گوگل]آیا شما با عمه خود را متوقف می کنید؟
10. I'm stopping in to wash my hair tonight.
[ترجمه ترگمان]امشب برای شستن موهایم توقف می کنم
[ترجمه گوگل]من متوقف می شوم برای شستن موهایم امشب
[ترجمه گوگل]من متوقف می شوم برای شستن موهایم امشب
11. It snowed for three days without stopping.
[ترجمه ترگمان]سه روز بدون توقف برف می بارید
[ترجمه گوگل]آن را به مدت سه روز بدون توقف متوقف کرد
[ترجمه گوگل]آن را به مدت سه روز بدون توقف متوقف کرد
12. We'll be stopping here for longer than scheduled.
[ترجمه ترگمان]ما بیشتر از هر وقت دیگه اینجا توقف می کنیم
[ترجمه گوگل]ما برای مدت طولانی از برنامه ریزی شده متوقف خواهیم شد
[ترجمه گوگل]ما برای مدت طولانی از برنامه ریزی شده متوقف خواهیم شد
13. We renewed the attack after stopping for two hours.
[ترجمه ترگمان]ما بعد از ۲ ساعت توقف کردیم
[ترجمه گوگل]ما پس از متوقف کردن دو ساعت، حمله را تمدید کردیم
[ترجمه گوگل]ما پس از متوقف کردن دو ساعت، حمله را تمدید کردیم
14. Instead of stopping to speak, she passed by with only a distant nod.
[ترجمه ترگمان]به جای آن که بایستد و صحبت کند، سری تکان داد
[ترجمه گوگل]به جای متوقف کردن صحبت کردن، او تنها با یک گره دور حرکت کرد
[ترجمه گوگل]به جای متوقف کردن صحبت کردن، او تنها با یک گره دور حرکت کرد
پیشنهاد کاربران
متوقف کردن
پایان دهی، پایان بخشی، متوقف سازی
پایان بخش
پایان بخش
کلمات دیگر: